عاشقان فرهنگ ایرانی، درود بی كران بر شما باد. دومین وعدۀ دیدار ما صوفی بزرگوار ـ با ابوسعید ابوالخیر ـ از طریق كتاب مستطاب اسرارالتوحید فرا رسید.
نویسنده: ارسطو جنیدی
عاشقان فرهنگ ایرانی، درود بی كران بر شما باد. دومین وعدۀ دیدار ما صوفی بزرگوار ـ با ابوسعید ابوالخیر ـ از طریق كتاب مستطاب اسرارالتوحید فرا رسید.
امروز دومین و آخرین بخش از نگاهی كوتاه به كتاب اسرار التوحید كه مربوط است به جملات و كلمات قصار شیخ ابوسعید ابوالخیر برای شما عاشقان فرهنگ ایرانی و ادبیات پارسی نقل می شود و نگاهی كوتاه به مصادیق شعری این جملات و معنای ژرف ایشان می اندازیم.
آنچه در ذیل می آید بخشی از فصل سوم كتاب اسرارالتوحید است:
ـ «شیخ را گفتند یكی توبه كرده بود، بشكست. شیخ ما گفت: اگر توبه او را نشكسته بودی او هرگز توبه بنشكستی.»
این عبارت زیبا بیانگر آن است كه اگر توان روحی و ایمان شخص به راستی تقویت نشده باشد، توان پاسداشت و نگهداری توبۀ خویش را ندارد.
ـ «شیخ گفت: هزار دوست اندك بوَد و یك دشمن بسیار»
این جملۀ زیبا حكم ضرب المثل را یافته است و امروزه نیز بسیار به كار می رود. این عبارت ازین جهت حائز اهمیت است كه به یاد آوریم از زبان یك صوفی بیان شده. این جملات زیبای اجتماعی بیانگر این حقیقت هستند كه تصوف راستین هرگز در پی انقطاع از دنیا و بریدن از حیات سالم اجتماعی نبوده است و رهبانیت و پرهیز از لذات و معاشرت با مردم، بزرگ ترین انحرافی است كه گریبان گیر تصوف در دوره های متأخر شده. حسن معاشرت با مردم و دوستی با آنان یك الزام اجتماعی و حكم عقل سلیم است. حال آنكه متصوفۀ افراطی بعد از ابوسعید، چنان راه انقطاع از اجتماع را در پیش می گرفتند كه هرگونه ارتباط با مردم را مخل بندگی حق تعالی می پنداشتند. از این روی نیز می بینیم كه ابوسعیدابوالخیر به عنوان یكی از واپسین ستاره های درخشان تصوفی كه هنوز به انحطاط كشیده نشده، پرهیز از گوشه گیری و زهد خشك و رهبانیت را وجهۀ همت خویش قرار داده و این معنا در جملات قصار و اشعار او خودنمایی می كند؛ گرچه ابوسعید نیز در سه ـ چهار رباعی دچار افراط در زهد و افتادن در دام رهبانیت شده، اما اگر امر دایر بر قیاس ما بین ابوسعیدابوالخیر و صوفیانی چون او با دیگر مشایخ صوفیه گردد، ملاحظه می كنیم كه افكار این عارف شوریده دل و بزرگوار به سمت رهبانیت میل نمی كند.
ـ «شیخ گفت: هركجا پنداشت تو است، دوزخست و هركجا تو نیستی بهشت است»
این جمله نیز بسیار درخور نظر و دقت و تعمق است. این «نِی شدن» و «نیست شدن» كلید اصلی عرفان ایرانی ـ اسلامی است و ما در سلسله مقالاتی كه در باب مولانا داشته این به این مفهوم متعالی و هستۀ مركزی عرفان اشاراتی داشته ایم. اما مخلص این عبارت زیبا در همان بیت نخستین مثنوی شریف نیز مندرج است كه:
بشنو از نی چون حكایت می كند
از جدایی ها شكایت می كند
و هزاران بیت در مثنوی و دیگر آثار عرفانی زبان پارسی كه به این جوهر عشق و عرفان اشاره دارند و بیتی دیگر از مثنوی شریف نیز در اینجا برای ارادۀ بهتر مطلب تقدیم حضور شما عاشقان حق می گردد كه همین سخن بلند شیخ ابوسعید ابوالخیر را در دل خود دارد:
آینه هستی چو باشد نیستی
نیستی بگزین گر ابله نیستی
عبارت بعدی كه ابوسعید دوست داشتنی نقل می كنیم نیز دربردارندۀ همین محتواست:
ـ «شیخ گفت: حجاب میان بنده و خدای، آسمان و زمین نیست و عرش و كرسی نیست؛ پنداشت و منی تو حجابست، آن را از میان برگیر به خدای رسی»
و این سخن در كلام جان بخش برترین ساقی شراب عشق و عرفان در كل ادبیات پارسی، حضرت حافظ شیرین سخن به كامل ترین و هنری ترین و دلرباترین شكل ممكن بیان شده است:
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ، از میان برخیز
و این عبارت درخشان و زیبا نیز در فصل سوم كتاب شریف اسرارالتوحید جلب نظر می كند:
ـ «از شیخ ما سوال كردند كه: از خلق به حق چند راهست؟ به یك روایت گفت هزار راه بیش است و به روایتی دیگر گفت به عدد هر ذراتی از موجودات راهیست به حق اما هیچ راه نزدیك تر و بهتر و سبك تر از آن نیست كه راحتی به كسی رسانی و ما بدین راه رفتیم و همه را بدین وصیت می كنیم...»
هزاران هزار درود بر روان بلندت ای ابوسعیدابوالخیر كه جان هستی و زندگانی و مغز و جوهر بندگی كردن را چه نیكو بیان فرموده ای.
این عبارت زیبایی كه اینك نقل كرده ایم تنها اصل اخلاقی مهم در كل معارف اسلامی و ایرانی و فلسفۀ اخلاق محور شرق و غرب است.
این جمل گواهی دیگر است بر جهان بینی درخشان ـ مردم دوستانه و اجتماعی تصوف زیبای ایرانی ـ اسلامی كه به زبان عزیز یكی از فروزان ترین اخترهای آسمان تصوف جاری شده است. این همان مفهومیست كه پیشتر در همین مقاله نیز بدان اشاره كردیم: پرهیز از رهبانیت در عرفان ما.
شاهد مثال برای این جملۀ والا و درخشان در ادبیات زیبای ما به قدری زیاد و فراوان است كه اگر بخواهیم تنها چند بیت و عبارت را نقل كنیم سخن بسیار به درازا خواهد كشید؛ ازین روی به سخن شیرین و دلكش شیخ اجل سعدی بس نده می كنیم كه چه آسمانی فرمود:
كسی نیك بیند به هردو سرای
كه نیكی رساند به خَلق خدای
ازین روی ملاحظه می شود كه عرفان ما هرگز عرفانی زاهدانه و منزوی نگر نبوده است. اما شوربختانه بعد از حملۀ مغول و به ویژه تیمور به كشور عزیزمان، و گسترده شدن فضای یأس و اندوه در جامعه ایرانی به سبب شكست های مكرر نظامی در برابر مهاجمان، اندیشه های صوفیانه به سرعتی عجیب راه انحطاط در پیش گرفتند و در یك نگاه كلی هرچه از ربع اول قرن هشتم به جلو می آییم تصوف از مسیر انسان ساز و متعالی خویش دور شده و اندیشه های عجیب و حتی گاه مخرب در برخی نحله های آن بروزی آشكار می یابد و از قرن هشتم به بعد ریا و دورنگی و تزویر از خصوصیات بارز اكثر قریب به اتفاق این صوفی نمایان است تا جایی كه سخن سرایی به شكوه و عظمت حافظ شیرین سخن را به واكنش در برابر این متظاهران و عكس العمل در مقابل این انحطاط فكری اهل خانقاه وا می دارد. حضرت لسان الغیب ـ حافظ ـ با زبانی بی نظیر و هنری بی همتا چنان بر این ریاكاران متظاهر و گرگ های در پوست میش می تازد كه شاید در كل ادبیات ما بی نظیر باشد.
و سخن آخرِ گفتار این هفته آنكه ابوسعیدابوالخیر بزرگیست كه در آینۀ كتاب اسرارالتوحید می توان دل نرم و لطیف، روح مصفا و بلند و ذهن نیرومند او را به نیكی مشاهده نمود و از سرچشمۀ زلال عرفانِ بی غل و غش او كه به هیچ خرقه و خانقاهی نیاز ندارد بلكه دل پذیرا و عشق به خداوند آن را بسنده است، بهره برد و سینه را جلایی تازه داد. و نیز هزاران مرحبا نثار نوۀ بزرگوار ابوسعید، یعنی محمدبن منور كه قلم شیوا، سخن سنجی كم نظیر و صداقت گفتار را در هم آمیخته و اثر فاخر دیگری را به گنجینۀ زبان پارسی هدیه كرده است.
و درودی دیگر بر روان نورانی استاد فقید ـ دكتر ذبیح الله صفا ـ كه با كوشش های بی دریغ خود و تلاش های عاشقانه و مجدانۀ خویش بهترین، كامل ترین و دقیق ترین تصحیح از این كتاب زیبا را به دست عاشقان ادبیات سپردند.
در هفتۀ آتی نیز باز با این كتاب دوست داشتنی خلوت می كنیم و حكایاتی از این صوفیِ صافی را با هم برمی خوانیم.
... و درود بر زبانی كه گرامی ترین گنجیه های انسان ساز را در دل خویش نگاهبان است... درود بر زبان پارسی