امروزی نگاهی كوتاه می افكنیم به قیام حضرت سیدالشهدا در آینه ادبیات فاخر میهنمان.
نویسنده: ارسطو جنیدی
السلام علیك یا اباعبدالله الحسین
با سلام و درود بر پیشوای آزادگان و زنده كننده آیین پاك محمدی(ص) ، حضرت حسین بن علی (ع) و با درود بر شما شیفتگان آن امام همام و فرزندان زبان پارسی.
امروزی نگاهی كوتاه می افكنیم به قیام حضرت سیدالشهدا در آینه ادبیات فاخر میهنمان.
قیام بزرگ آزاد مرد تاریخ، انعكاسی فراوان در ادبیات ما یافته است. از دوره های كهن تا امروز.
نخستین شعر در ستایش قیام كربلا از كسایی مروزی، شاعر شیعی مذهب قرن سوم هجری است.
او قصیده ای زیبا با این مضمون دارد كه ابیاتی از آن را در اینجا ذكر می كنیم:
میراث مصطفی را فرزند مرتضی را
مقتول كربلا را تازه كنم تولا
آن نازش محمد پیغمبر مؤید
آن سید ممجّد شمع و چراغ دنیا
آن میر سربریده در خاك خوابیده
از آب ناچشیده گشته اسیر غوغا
مجروح خیره گشته ایام تیره گشته
بدخواه چیره گشته بیرحم و بیمحابا
تیغ جفا كشیده بوق ستم دمیده
بی آب كرده دیده تازه شود معادا
آن پنجماهه كودك باری چه كرد ویحك
كز پای تا به تارك مجروح شد مفاجا
آن زینب غریوان اندر میان دیوان
آل زیاد و مروان نظاره گشته عمدا
می بینید كه ابیات بیشتر توصیف صحنه های كربلا هستند و همراه با اندكی تفسیر و اراده احساس. اما این قیام بزرگ بسیار بسیار والاتر از این توصیفات است. به مرور شعرای بزرگ ما توصیفاتی در خور جایگاه بی مانند این تابلوی درخشان اسلام و انسان پدید آورنده اند.
در سبك عراقی به عنوان سبكی كه آموزه های معرفتی اسلام در آن بسیار مررنگ جلوه می كند، این قیام نستوه، بارها و بارها مورد اشاره واقع شده. و نكته جالب توجه و بسیار بسیار مهم آنست كه این همه دلبستگی و عشق به قیام حسینی و شخص حضرت آقا ابا عبداالله حسین(ع) از سوی شاعرانی بیان می شود كه سنی مذهب هستند.
برای مثال می توان به مولانا جلال الدین بلخی اشاره كرد كه از اهل سنت است اما ابیات زیبای او در ستایش قیام كربلا مشهور و محبوب اهل فضل و ادب و حتی عامه مردم است.
این ستایشهای عاشقانه نشان از یك حقیقت ژرف دارد و آن هم این كه دلبستگی به اسلام و آزادگی و احیای احكام قرآن، می تواند نقطه وحدت عالم اسلام و حبل المتینی باشد كه هر مسلمان عاشق و فهیمی بدان چنگ می زند.
غزل زیبای مولانا كه با این بیت دلنگیز و شوریده آغاز می شود :
كجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت كربلایی
روح هر مسلمان پارسی زبان را به راستی به اهتزار در می آورد.
مناسب است كه ابیاتی از این غزل را با هم بخوانیم:
كجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت كربلایی
مولانا خود امام حسین (ع) و دیگر عاشقان راه حق و یاران حضرت سیدالشهدا را ((بلا جویان)) می خواند. آری... عاشق راه حق و اسلام برای احیای حكم قرآن و سنت رسول اكرم(ص) حتی باید جوینده بلا و سختی باشد. به تعبیر دیگر، آنكه به راستی مسلمان باشد، در برابر انحراف و ظلم می ایستد حتی اگر در این ایستادگی لازم باشد با بلایای فراوان دست و پنجه نرم كند.
كجایید ای سبك روحان عاشق
پرندهتر ز مرغان هوایی
شاید بتوان گفت این بیت، شاه بیت این غزل دلنگیز است. مولانا در بیت نخست به رسالت اجتماعی قیام حضرت آقا ابا عبد الله اشاره می كند و در بیت دوم به وجه عرفانیِ آن. در واقع باید گفت قیام والای كربلا چنان بزرگ و والاست كه تمامی ابعاد زندگی آدمی را در بر می گیرد. قیام حضرت امام حسین(ع) هم یك قیام سیاسی است هم یك حركت بزرگ اجتماعی است هم یك تابلوی بی نظیر از احیای اخلاق اسلامی و انسی است و هم یك دوره كامل علمی از عالی ترین معارف عرفانی است.
سرور آزادگان جهان عاشقانه به دیدار حق می رود و از مرگ هراسی به دل راه نمی دهد. او نیك می داند كه مرگ پروازیست به عالم قدس. مولانا كه فرزند همین متكب گرامی است، از این درسی كه در پیشگاه آقا امام حسین(ع) آموخته به سادگی نمی گذرد. او مرگ را كه بزرگترین سوال هستی است و وحشت آورترین حقیقت زندگی، در مكتب حسینی شهود می كند و آن را برای مخاطب خویش تفسیر می نماید تا بداند كه مرگ چیزی جز پرواز به جوار قرب حق نیست. حضرت حسین (ع) آموزگار نترسیدن از مرگ و باور كامل به جاودانگی روح انسان است. او با ایستادگی اش در برابر سیاهی و ظلم، با آن كه می داند كشته خواهد شد، عاشقانه مرگ را در آغوش می كشد تا به تمامی انسانها در طول تاریخ بیاموزاند كه من پرواز خواهم كرد به عالم نور و یقین دارم كه انسان همین جسم مادی نیست.
از نظرگاه مولانا این عاشق یگانه، از هر پرنده ای برتر و بلند پروازتر است. اگر روح سَبُك باشد، اگر از زنجیرهای سنگین گناه و آلودگی رها باشد، بی تردید به پرواز به عالم قدس میل خواهد كرد. این سبكی و بلند پروازی او نشانی بارز است از عشق او به خداوند.
این عاشقان راستین حق، درهای آسمان را می گشایند. درهایی كه به تعبیر قرآن كریم در روز رستاخیر گشوده می شوند. پس مولانا پرواز شكوهمند اشعار زیبا همتمان را برانگیزند تا پیروان راستین حضرت سیدالشهدا(ع) باشیم.
این عاشقان را رستاخیزی بی نظیر می بیند كه درهای آسمان را هم برای خود آنها و هم برای پویندگان راه حق كه بعد از آنها خواهند آمد، باز می كند. اگر كسی شیفته پركشیدن به آسمان معرفت و عشق خداوند را داشته باشد، می تواند با پیروی از سرور آزادگان جهان به قرب الهی برسد. زیرا این والاترین نمود انسانیت در طول تاریخ با شهادت عاشقانه خود در حقیقت راه را برای ما هموار كرده است. او الگوی تمام عیار اسلامیت و انسانیت است. پس پیروی او بودن یعنی آموختن راه بندگی خداوند و رسیدن به قرب الهی به حد توان خویش:
كجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلك را درگشایی
كجایید ای ز جان و جا رهیده
كسی مر عقل را گوید كجایی؟
این بیت هم مجدداً به رسالت فرهنگی - اجتماعی قیام كربلا اشاره دارد.
این بیت در عین حال یكی از شگفت انگیزترین بیانات ناب مولاناست.
عقل با چشم سر دیده نمی شود. عقل نمود می یابد، كاركردی حیرت انگیز دارد، ستوده می شود، اما با چشم سر دیده نمی شود. همگان عقل را تكریم می كنند و هرگز كسی از جایگاه مادی عقل پرسش نمی كند.
مولانا در جایی دیگر باز هم این عقلی كه عبدِ عزیز پروردگار است را چنین زیبا وصف می كند:
((آمده ام چو عقل و جان از همه دیده ها نهان...))
آقا امام حسین (ع) تجلی والای عقل و خرد است. او نواده بزرگوار سرور كائنات، حضرت محمد مصطفی (ص) است كه در حدیثی فرمود: ((اولین چیزی كه خداوند آفرید عقل بود)) و باز در حدیثی دیگر فرمود: ((اولین چیزی كه خداوند آفرید نور وجود من بود)). عرفای اسلامی و مفسران و حكما همواره این دو حدیث را از هر نظر با هم جمع می كنند و در كنار هم می آورند. در حقیقت كلام حصرت ختمی مرتبت ناظر بر اینست كه وجود مقدس ایشان، نور كامل عقل محض و برترین جلوه عقل است.
حسین (ع) هم والاترین شاگرد مكتب رسول اكرم(ص) است. او هم چون جد بزرگوارش و پدر والاقدر و برادر ارجمندش، پیشوای مردم است و چراغ هدایت. پس رفتار و گفتار او نیز از هر جهت منطبق با عقل و خرد است.
از منظر مولانا، عارشورا یك حركت احساسی نیست. بلكه یك قیام بی نظیر منطبق با تمامی الزامات عقلی است. البته نه عقل معاش و عقلی نازل. بلكه عقلی كه نخستین مخلوق خداوند است. عقلی كه در قرآن كریم مرتباً به آن ارجاع داده شده و اهل خرد مورد تكریم قرار گرفته اند.
كجایید ای در زندان شكسته
بداده وام داران را رهایی
مرگ چیزی جز شكسته شدن در زندان تن نیست. چه نیكوست كه در راه احیای برترین دین خداوند، در قفس بگشایی و آزاد شوی. حسین(ع) به بدهكاران عالم جسمانی رها شدن از چنگال دیو حرص و آز را آموزش داده است.
كجایید ای در مخزن گشاده
كجایید ای نوای بینوایی
در آن بحرید كاین عالم كف او است
زمانی بیش دارید آشنایی...
ملاحظه می فرمایید كه سخن مولانا در قیاس با كسایی چقدر پخته تر، ژرف تر و كامل ترست. اگر سخن كسایی را نهال اولیه شعر عاشورایی بدانیم، شعر مولانا درختی تناور و پرسایه و پر میوه را مانَد.
غیر از مولانا، دیگر شاعران گرانقدر زبان پارسی نیز در سبك عراقی كه حد فاصل قرن ششم تا دهم رواج داشت، به عاشورا، به این رستاخیز زیبای انسانیت نظر افكنده اند.
سعدی شیرین سخن كه تسلط او بر زبان پارسی در طول عمر این زبان بی همتا فقط و فقط با فردوسی بزرگ قابل قیاس است، نیز چون مولانا بر مذهب تسنن است. او اولاد طاهر حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا (س) را چه زیبا در دل قیام كربلا می ستاید:
یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه
یارب به خون پاك شهیدان كربلا
دلهای خسته را به كرم مرهمی فرست
ای نام اعظمت درِ گنجینه شفا
در حقیقت سعدی شیرین سخن هم خداوند را به نام نامی این بزرگواران سوگند می دهد و هم بیان می كند كه نام عزیز خاندان حضرت رسول (ص) و پیروی از آنان، دوای درد گمراهی ما انسانهاست و هدایتگر والای ما.
قیام آقا امام حسین (ع) ، در ادبیات دوره صفویه كه تشیع به عنوان مذهب رسمی كشور اعلام شد، انعكاسی فراوان یافته و شعر هیچ شاعر بزرگی از این واقعه شورانگیز خالی نیست و مجال اندك ما فرصت پرداختن به این حوزه وسیع شعر در عهد صفویه را نمی دهد و تنها به شعر فوق العاده مشهور محتشم كاشانی اشاره می كنیم كه هر عاشق آقا ابا عبدالله (ع) ابیاتی از آن را حفظ است:
((باز این چه شورش است كه در خلق عالم است....))
باید یادآوری كنیم كه محتشم كاشانی شاعر بزرگ سبك ((وقوع)) است و نه سبك هندی كه سبك قالب عهد صفویه بود. ازین جهت می توان گفت شعر سبك هندی در باب واقعه كربلا گرچه از نظر كمیت درخور توجه است اما حتی بهترین اشعار این سبك هم نتوانسته اند به شهرت و محبوبیت شعر زیبای محتشم برسند.
سخن از حسین(ع) و یارانش را پایانی نیست و دل از این تابلوی عاشقی سیر نمی شود. اما چه می توان كرد كه فرصت تنگ است و درباب گفتنیها بی پایان.
پس ادامه سخن از سرور آزادگان در فرصتی دیگر.
درود بر فرزندان ایران زمین