داستان كیخسرو از شاهنامه حكیم ابوالقاسم فردوسی/ قسمت نخست

با درود بر شما دلدادگان فرهنگ ایران زمین.
امروز نیز به پیشگاه فردوسی بزرگ برویم از او سخن حكمتی بشنوم.
امروز از داستان شگرف و شگفت كیخسرو سخن بگوییم و نگاهی بیفكنیم به وجود این ابرقهرمان دوستداشتنی میهن از زبان حكیم فردوسی.

1397/05/22
|
16:45

كیخسرو، بزرگترین و پرآوازه ترین پادشاه بخش پهلوانی شاهنامه است. گرچه در دوران جدّش كیكاووس ماجراهای بزرگ روی داده و با همه سبكسری های كیكاووس، جلال و شكوه ایران زمین بسیار افزایش یافته بود، اما در دوران كیخسرو است سرانجام پس از جنگی بزرگ و پردامنه معیب ترین دشمن ایرانیان یعنی افراسیاب شكست می خورد و می گریزد و بعد از مدتی به دست كیخسرو می افتد و به خون خواهی پدرش سیاووش كشته می شود.

داستان بسیار زیبای سیاووش نیز یكی دیگر از شمسه های برجسته فرش زربافت شاهنامه است كه بررسی و تحلیل آن را به مجالی دیگر موكول می كنیم و اكنون بارمی گردیم به داستان كیخسرو، پسر سیاووش.
پس از كیخسرو نیز دیگر پادشاهان شكوه و جلال و عظمت وی را ندارند. از لهراسب گرفته كه تصویری كمرنگ در شاهنامه دارد تا بهمن كه آخرین پادشاه بخش پهلوانی شاهنامه است و با حمله وحشیانه خویش به سیستان، چهره ای سیاه و نادلپسند را از خویش به جا می گذارد؛ زیرا بعد از مرگ دلخراش اما قهرمانانه رستم، در كمال نمك ناشناسی به خاندان وی هجوم می برد تا انتقام پدر قدرت طلبش، اسفندیار را بگیرد.
پس در یك نگاه كلی می بینیم كه كیخسرو نیكوترین پادشاه مطرح، و مطرح ترین پادشاه نیكوی بخش پهلوانی شاهنامه است.
دوستان بر این نكته اشراف دارند كه شاهنامه به سه بخش كلی اساطیری، پهلوانی و تاریخی تقسیم می شود. بخش اساطیری از گیومرث كه نخستین پادشاه است آغاز و تا مرگ ضحاك و قیام كاوه و فریدون امتداد دارد. بخش دوم كه مهمترین و مفصل ترین بخش شاهنامه است، بخش پهلوانی نام دارد كه از پادشاهی فریدون تا مرگ رستم و حمله بهمن به سیستان ادامه دارد و بهش سوم نیز از حمله بهمن به سیستان تا حمله اعراب و پایان سلسله ساسانیان می باشد.
كیخسرو نماد كامل یك شخصیت برجسته و كامل و یك انسان عاشق میهن، فداكار، دانا و مهربان است.
داستان كیخسرو درازتر از آنست كه بتوان در كفتاری كوتاه آن را خلاصه كرد و از آزده نشدن روان حكیم بی همتای ایران زمین یقین داشت. اما داستان مرگ شگفت انگیز، شكوهمند و حماسی كیخسرو كه رنگی از عرفان درخشان ایرانی را نیز بر خود دارد، در این مجال عرضه می شود.
پایان كار كیخسرو شبیه به هیچ یك از شاهان شاهنامه نیست، و در اعتقاد دینی ایرانیان باستان نیز كیخسرو در شمار جاویدانان درآمده و وعده بازگشت وی داده شده است.
فردوسی بزرگ چنین می گوید:

نبشتند نامه به هر كشوری
به هر نامداری و هر مهتری

ز خاور بشد نامه تا باختر
به جایی كه بُد مهتری با گهر

كه روی زمین از بد اژدها
به شمشیرِ كیخسرو آمد رها

به نیروی یزدان پیروزگر
نیاسود و نگشاد هرگز كمر

روان سیاووش را زنده كرد
جهان را به داد دهش بند كرد

همی چیز بخشید درویش را
پرستنده و مردم و خویش را

پس از پایان یافتن جنگ بزرگ كیخسرو با افراسیاب و كشته شدن وی، روزگار ایرانیان چنین بود و سراسر در شادمانی و خرّمی و آسایش می زیستند. این شادكامی تا شصت سال در پرتو پادشاهی و دادگری كیخسرو ادامه پیدا كرد:

یكی سور بُد در جهان سر به سر
چو بر تخت بنشست پیروزگر

بر این گونه تا سایان گشت شست
جهان شد همه شاه را زیر دست

اما اندیشه ای كه خاطر كیخسرو را آزار می داد، فكری تازه بود:
مبادا بعد از این همه موفقیتها و پیروزیها كه مرا نصیب شده است مبادا كه خود بینی و تكبر و غرور در من راه یابد و اهریمن بدخوی مرا از راه درست بازگرداند...
نگرانی وی نیز بیجا نبود: جمشید، ضحاك، و نیای او كیكاووس هم هر سه بازیچه دست اهریمن شده بودند و خاطر شاه را سیاه می ساخت كه مبادا گنهكار شود و فرّ ایزدی را از دست بدهد:

روانم نباید(=مبادا) كه آرَد منی
بداندیشی و كیش آهرمنی

شوم همچو ضحاك تازی و جم
كه با سلم و تور اندر آیم به زم(=سرما)

به یك سو چو كاووس دارم نیا
دگرسو چو تور آن پر از كیمیا(=مكر و حیله)

چو كاووس و چون جادو افراسیاب
كه جز روی كژّی ندیدی به خواب

به یزدان شوم یك زمان ناسپاس
به روشن روان اندر آرم هراس

زمن بگلسد فرّ ایزدی
گِرایم به كژی و راه بدی

نگرانی كیخسرو، چنانكه می بینیم بیهوده نیست. نژادش از سوی پدر و مادر به دو پادشاه می رسد كه هر دو فریب ابلیس را خورده اند. خود او نیز گیتی بهره تمام یافته و شاد و سرخوش و موفق است. پس ممكن است روزی اهریمن حیله ای كند و او را نیز از راه به در ببرد و به روزگار پدرانش بنشاند.
كیخسرو و نگرانی درونی اش صحنه های دلنگیز و دلپذیر اسن داستان را می سازند.
كیخسرو پس از اندیشه بسیار تصمیم می گیرد كه در اوج پیروزی و كامروایی و كامرانی، به میل خود از پادشاهی كناره بگیرد و به نیایش با داوند بپردازد و با زاری و گریه از خداوند بخواهد كه او را در اوج آبرومندی و سرافرازی از این جهان ببرد و روانش به مینوی پاك وارد كند.
استاد فردوسی بزرگ، چنین دلكش این صحنه را بازگو می كند:

من اكنون چو كین پدر خواستم
جهانی به خوبی بیاراستم ،

بكشتم كسی را كه بایست كشت
كه بُد كژّ و با راه یزدان درشت

به آباد و ویران درختی نماند
كه منشور تخت مرا بر نخواند

سپاسم ز یزدان كه او دادفر
همان گردش اختر و پای و پر

كنون آن به آید كه من راه جوی
شوم پیش یزدان، پر از آبِ روی

مگر هم بدین خوبی اندر نهان
پرستنده كردگار جهان

روانم بدان جای نیكان برد
كه این تاج و تخت مِهی بگذرد

این دیدگاه ژرف كه از شخصیتی به عظمت كیخسرو هم جز این نگاه انتظار نمی رود، بر گذران بودن عالم و بر پرهیز از گناه و بدی تاكید دارد.
شاه شاهان، پادشاهی دادگر و نیكو كه سپیدترین چهره پادشاهی شاهنامه است، از لغزش خود می هراسد.
در حقیقت فردوسی بزرگ این مفهوم را نیز برابر خواننده اثرش قرار می دهد كه اگر كیخسرو هم باشی، اهریمن در صدد گمراه كردن تو خواهد بود و دل نبستن به زرق و برق این جهان تنها راه نجات انسان نیك سرشت است.
كیخسرو نیّت خود را با بزرگان ایران زمین در میان می نهد.
آنان در صدد منصرف كردن كیخسرو بر می آیند و او را می گویند كه با گمراه شدگانی چون جمشید و ضحاك بسیار متفاوت است و شیطان هرگز بر وی مسلط نخواهد شد. اما كیخسرو كه تجسم كامل پاكی و ایمان و داناییست، از عهدی كه با خدای خویش بسته است باز نمی گردد.
كیخسرو باز هم به نیایش با خداوند مشغول می شود و چنین زیبا لابه بندگی سر می دهد:
خداوندا قدرت اندیشیدن درست و تشخیص نیك از بد را به من عطا فرما تا بفهمم چه كاری نیك و چه كاری بد است:

همی گفت كای برتر از جان پاك
برآرنده آتش از تیره خاك

مرا بین و چندی خرد ده مرا
هم اندیشه نیك و بد ده مرا

تو را تا بباشم نیایش كنم
بدین نیكوییها فزایش كنم

بیامرز رفته گناه مرا
ز كژی بكش دستگاه مرا

بگردان ز جانم بد روزگار
همان چاره دیو آموزگار

بدان تا چو كاووس و ضحاك و جم
نگیرد هوا(=هوس) بر روانم ستم

كیخسرو بدین ترتیب یك هفته در به روی كسان بسته بود و در برابر یزران بر پای بود و چندان نیایش كرد كه تاب و توانش نماند.
از آنجا كه این داستان دلكش سرشار از نكات مهم انسانساز و اخلاقی-عرفاتی است و سزاوار نیست كه با شتاب از آن عبور كنیم، ادامه داستان و تحلیل آن را به قسمت بعدی سخن موكول می كنیم و دعا می كنیم دلی به تواضع نیاكان پاك نهادمان داشته باشیم و چون كیخسرو از خداوند متعال بخواهیم كه لحظه ای ما را به خود بازنگذارد و نیز در خاطر داشته باشیم كه این ترجمان زیبای انسانیت و ایرانیت را به لطف قلم آسمانی حكیم ابوالقاسم فردوسی داریم.

دسترسی سریع