در سرسرای هتل پارس كرمان ، مردان و زنانی بودند كه صورتشان روشن ، سفید وشادبود، اما پوست شان چروكیده بود. به گمانم آلمانی بودند ، اگر هم آلمانی نبودند ، حتماً شبیه روس ها حرف می زدند، آمده بودند كرمان را بگردند. شاید هم...
نویسنده : محمد صادق رحمانیان
در سالن فرودگاه غوغا بود . مسافرانی آمده بودند و مسافرانی داشتند می رفتند . از دیروز جشنواره یازدهم افتتاح شده بود، ما با یك روز تاخیر به كرمان می رفتیم . بلندگوی فرودگاه ما را صدا می زد. آقایان محمد موسوی ، هومن اسعدی و محمدصادق رحمانیان به اطلاعات پرواز مراجعه كنند.
بیرون فرودگاه كه ایستادیم راننده گفت: « باید به هتل پارس برویم» آقای موسوی خاكستر سیگارش را در باغچه بغل دستش تكاند. من ، هومن اسعدی و همسرش در صندلی عقب نشستیم . محمد موسوی شوخ طبع بود و نگاه گرمی داشت . اسعدی گفت : الان سخنرانی آقای فلانی است. موسوی گفت: حتما فرصت گرانبهایی را از دست داده ایم .
در سرسرای هتل پارس كرمان ، مردان و زنانی بودند كه صورتشان روشن ، سفید وشادبود، اما پوست شان چروكیده بود. به گمانم آلمانی بودند ، اگر هم آلمانی نبودند ، حتماً شبیه روس ها حرف می زدند، آمده بودند كرمان را بگردند. شاید هم به نمایشگاه مجمسه ساز مشهور آلمانی ، تونی كرگ سری بزنند.
دكتر احمد صدری ، دبیر جشنواره و سپس صادق چراغی به خوشامدگویی ما آمدند ، مدتی به احوالپرسی و تعارفات معمول گذشت . اتاق 315 را برای من در نظر گرفته گرفته بودند. آهسته در زدم. صدایی نیامد. كسی در اتاق نبود. روی میز رو به روی آینه ، یك شیشه عطر بود ، قرص كلدینیوم c و یك قرص بزرگ تر نخودی رنگ. شانه نبود. چند دفتر و چند پوشه كه تا روز آخر به آنها دست نزدم.كارگاه پژوهشی در سالن كوچك بیرون از هتل تشكیل شده بود، با آقای صدری به آن جا رفتیم. بحث بر سر تغییر در موسیقی نواحی بود. خانم منصوره ثابت زاده ، جهانگیر نصری اشرفی و فریبرز رستمی درباره تغییرات سازهای محلی در گذر زمان سخن می گفتند. مدیر جلسه نصری اشرفی بود و گاه حرف های خانم ثابت زاده و گاهی نظرهای رستمی را می شنیدیم. در جلسه فوادتوحیدی كه دبیر بخش پژوهشی بود ، با دوربینش عكس می گرفت و انصافاً حرفه ای عكس می گرفت. روز دوم به فواد گفتم : درحسرت این ماندم كه یك عكس هنری از من بگیری! البته به عوض فواد حسین چراغی نظر سی چهل عكس از من گرفت.
راننده پراید جلو چایم توقف كرد . با موی سفید و ریش ستاری . گفتم : تالار اتاق بازرگانی می روم. پرسید چه خبر است ؟ گفتم : موسیقی نواحی ! گفت : من خودم هنرمندم . از او دعوت كردم به تالار بیاید. شایدوقت نداشت. چشم های درشتش را به سمت من چرخاند و گفت : به نظرت من در چه رشته ای كا ركردم . اون هم در تهران . گفتم : به بازیگر تاتر شباهت داری؟ گفت : من چهره پردازم . سال ها در تهران كار كردم، اما ......به تالار اتاق بازرگانی رسیدیم. حرفش نا تمام ماند . وقت رفتن بود. هر چه تعارف كردم ، مهان نوازی كرد و كرایه نگرفت.
در تالار ، مجری جوان و كمی نابلد،گروه های مختلف را فرا می خواند تا كار خود را عرضه كنند. سازها به صدا می آمدند. سازها گاهی شاد بودند ، گاه محزون. خواننده ها هم گاه شاد می خواندند و گاه محزون . هنر موسیقی چیزی جز امتداد شادی ها و غم های ما نیست. احمد صدری همه جا در كنار هنرمندان بود و با حوصله و صبوری هنرمندان موسیقی نواحی را كوتاه وبلند می كرد. ترو خشكشان می كرد. به حرف هایشان گوش می داد، او مهمان ها را به گونه ای انتخاب كرده بودكه از مسئولان صندوق تا مسئولان بیمه هنرمندان و از مدیران تاثیرگذار تا جوانانی كه آتیه دار موسیقی نواحی خواهندبود، گرد آمده بودند.
در هوای نه سرد و نه گرم اردیبهشتی كرمان ، خواب می چسبد. الان ساعت یك بامداد است ومن تك و تنها در اتاق 315 بازی فوتبال نگاه می كنم . آهسته چند تقه به در می خورد. با چهره ای بشاش ، شاد و گرم روبرو می شوم . می گوید: من مویدی هستم ، امین مویدی. ته لهجه اصفهانی دارد. خواب چشم های مرا می رباید. بدون آنكه ما خواسته باشیم ؛ صبح می شود.
كارگاه ساعت 10 تشكیل می شود. هومن اسعدی درباراه روش تحقیق در موسیقی نواحی مطالب و یافته های خود را عرضه می كند. گفت و شنود با هنرمندان آن قدر جذاب است كه دوست دارم بسته صوتی این جلسه را از رادیو پخش كنیم. امید كه فرصتی فراهم آید.
راننده گفت : باید به پارك مادر برویم. البته كرمان پارك پدر هم دارد تا اختلاف خانوادگی پیش نیاید.
راننده می گوید : استقبال مردم از موسیقی نواحی ایران ، شگفت انگیز است. راننده در تاریكی شب سكوت می كند . خیابان را دور می زند و ما را جلو پارك پیاده می كند. در پارك مادر غوغا ست . ساعتی می گذرد.
من و دوست كرمانیم رضا موذن ، شاعر و وكیل دادگستری در صندلی ردیف اول به تماشای هنرنمایی نوازندگان و خوانندگان می نشینیم . رضا می گوید : هر كس تلاش می كند با ترفندهای خاص خود ، اجرایی به یاد ماندنی به معرض دید مردم و مدیران بگذارد.
آنچه از آن شب به یاد من مانده ، اجرای آقای ولی نژاد از هنرمندان كرمانجی شمال خراسان و اجرای سرنای آقای عبدی از لرستان است. معاون وزیر در امور هنری آقای دكتر محمدمجتبی حسینی و آقای احمدی ، مدیر حوزه ریاست وزارت ارشاد فرصتی داشتند كه اجرای پدیده جشنواره آقای عبدی را تماشا كنند.
صادق چراغی ، می گوید : اگر خسته شده اید، راننده بیرون منتظر است . من وخانم منصوره ثابت زاده به سمت مینی بوس راه می افتیم . نیم ساعتی طول می كشدكه هنرمندان گروه های موسیقی یكی یكی می آیند . ابراهیم زردكوهی و ..... از ایرانشهر و آقای بامری از سیستان و بلوچستان و دیگران.
دوباره صبح می شود . صبح روز چهاردهم ردیبهشت ماه .. با هیئت معاون وزیر همراه می شویم . اول از كارگاه آقای مودب هنرمند خط نقاشی شیرازی تبار كه خاك كرمان دامن گیر او شده است ، بازدید می كنیم . كارهای شگفت آوری كه با حوصله تمام و ریزه كاری های بسیار طراحی و اجرا شده است . پسر استاد می گوید : من خود مبتكر خط پریشانم . پیش خود زمزمه می كنم : با همه ی بی و سر و سامانیم / باز به دنبال پریشانیم .
راننده گفت : حالا باید به موزه ی هنرهای معاصر كرمان برویم . محیطی باصفا كه خاطره ای خوش رقم زد . نقاشی ها و مجسمه های هنرمندان دور و نزدیك روزگار ما .
دكتر گفت : مرحوم علی اكبر صنعتی وقتی با سهراب سپهری ملاقاتی داشته است ، حس می كند كه اگر از ژاپن دیدار كند ، مسیر نقاشی های سهراب تغییر می كند .
به سهراب پیشنهاد می كند كه مجموعه اش را به مبلغ سی هزار تومان آن روزگار بخرد تاهزینه سفر یك ساله او به ژاپن تامین شود . اكنون این مجموعه در زیر زمین موزه هنرهای معاصر كرمان نگهداری می شود .اتودهاو نقاشی هایی كه هنوز سهراب را با نام سهراب نقاش و صاحب سبك نمی شناساند . اتودهایی از تنه ی درختان ، درخت انار ...
تا اناری تركی بر میداشت
دست فواره ی خواهش می شد .
اما اكنون چشم ما برای دیدن سیاه قم های سهراب فواره ی خواهش بود و اتاق آبی اش كه با كفش ها و وسایل شخصی اش بازسازی شده بود .
بر روی برخی نقاشی ها برچسب اموال خورده بود كه افسوس همراهان را به همراه داشت .
دكتر حسینی گفت : بهتر است این چهار پنج اثری كه برچسب دارند ، به تهران منتقل شود تا با دقت تخصصی از گوشه اثر جداسازی شود .
مجسمه های خیال انگیز تونی كرگ نقاش عكاس و مجسمه ساز انگلیسی- آلمانی نیز در نوع خودش جزو اقبالات ما بود كه به تماشایش ایستاده بودیم . امین مویدی می گوید : در تمام آثار تونی گرگ به نوعی فشردگی چهره و در هم فرورفتگی صورت و بدن انسان به چشم می خورد .
راننده گفت : باید به سفره خانه ی سنتی بازار وكیل برویم . فالوده كرمانی آوردند فالوده ی خاصی است كه به خوش خوراكی فالوده شیرازی نیست .راننده ما را جلو هتل پارس پیاده كرد . شب در سالن خواجه نصیر دانشگاه فرهنگیان آیین اختتامیه برگزار می شود . اكنون ظهر است و هنوز خواب می چسبد .
راننده گفت: من از راهی می روم كه زودتر از همه همراهان برسیم .
همین هم شد . اكنون در تالار خواجه نصیر هستیم . مجری خانم نارویی،رنگ به رنگ قوم های اصیل ایرانی را فرا می خواند ، اكنون رنگین كمانی از خرده فرهنگ ها و رنگین كمانی از نغمه ها و آواها در كنار هم قرار می گیرد .
سازها حرف می زنند . گاه ناله می كشند ، گاه شاد می شوند . با هر شاد شدن جماعت نیز هورا می كشند . استاد هواشم از اهواز كه با ساز خاص تكسیم خود می نوازد، غمگین می خواند : گوش كن دورترین مرغ جهان است گویی.
موسیقی نواحی ایران اكنون یكجا در جایگاه روبه روی ماست .
وقتی استاد گیلانی می خواند : شادی در چهره ها موج می زند . صادق چراغی همه چیز را می پاید .دكتر احمد صدری با چهره شادان ، امید را به قبیله هنرمندان موسیقی نواحی باز می تاباند .
دكتر محمد مجتبی حسینی ، متنی منقح و زیبا می خواند . به صورت نمادین از پیرترین و جوانترین نوازنده – آقای فلاحت ازایلام و ...از جیرفت قدردانی می شود.
در مینی بوس هنرمندان كمی پای در دل آنان می نشینیم . سید مجتبی حسینی اهل گرگان است . در كار خود استاد نوازنده و سازنده ساز از هر نوع : دوست دارد كه در این میانسالی و دلتنگی بیمه شود . از هوشنگ جاوید هم یادی می كند .
راننده گفت : می توانید پیاده شوید !از فردا جمع پراكنده می شود . هر كس به شهر و دیار خود خواهد رفت .
ساز دلتنگی كوك خواهد شد . نوای نوایی نوایی به گوش می رسد .
به سلمان سلیمانی ، نبیره استاد سلیمانی قول می دهم كه ساز و آوازش را در رادیو فرهنگ پخش كنیم . كمی با امین محمدی كه با هزینه خودش از شیراز به كرمان آمده است، گپ می زنم . با ابراهیم زرد كوهی و لاغرجط شوخی می كنم . صبح می شود . ساعت 10:50 هواپیمایی شركت ماهان پرواز می كند . ساعت 12:15 در فرودگاه مهر آباد به زمین می نشیند . هوا به غایت عالی است . نم نم باران می بارد . ناصر چشم آذر فردا یك شنبه شانزدهم اردیبهشت ماه در قطعه هنرمندان به خاك سپرده می شود . سكوت آخرین نُت او بود .