به مناسبت سالروز مرگ نادرشاه سی خرداد مروری می كنیم بر كتاب نادر پسر شمشیر
كتاب نادر پسر شمشیر اثر نورالله لارودی، روایت تاریخی و جنگی یكی از مقتدرترین پادشاهان ایران، نادر شاه افشار است، نادرشاه افشار به گواهی تاریخ یكی از بیباكترین و كوشاترین سرداران جهان بوده است.
كتاب نادر پسر شمشیر به زندگی كامل نادرشاه از بدو تولد، جنگ و فتوحات، سیر كامل زندگانی او تا به انتها به همراه نامهها و اسناد و مداركی كه در طول زندگانیش از جاهای مختلف كسب كرده بود، میپردازد. از جامع بودن كتاب این بس، استاد رشید یاسمی از آن به عنوان "مبسوطترین شرح كه از دوره پرافتخار آن جهانگشای بزرگ به زبان فارسی تألیف گشته" نام برده و استاد سعید نفیسی گفته "كتابی بدین روشنی و با این درجه از تحقیق و حقگوی و انصاف در این زمینه تاكنون در زبان پارسی نبوده است."
نادرشاه 30 سال از عمر خود را در سواری، لشكركشی، محاصرهی دژها و شهرها و كشورگشایی به سر برده است. وی در 11 جنگ بزرگ و افزون بر 21 جنگ دیگر شركت داشته و در همهی جنگها پیروز شده است.
كشور ما ایران، در تاریخ درخشان خود، پادشاهان، سرداران و فرماندهان بزرگی را پرورش داده كه نهتنها تاریخ این مرزوبوم، بلكه در تاریخ جهان اثرگذار بودهاند. این فرماندهان بزرگ و مردان به نام كه بنیان آوازه و هستی امروزهی ما را شكل دادهاند، اغلب هنگامی دست به شمشیر بردند كه كشور از هر سو دچار هرج و مرج و ناتوانی بود. خوشبختانه، تعداد این ستارگان تابان در آسمان كشور و میهن ما در تاریخ كمتر كشوری از كشورهای جهان همانند دارد.
نادرشاه یكی از پهلوانان بزرگ تاریخ ایران است و هیچ شكی نیست كه یكی از شگفتترین كارهای تاریخ را كرده و ملتی را كه از هر راه زبون و دستپرورده بدبختی و سرشكستگی بوده است به سرعتی شگفت و معجزهآسا به منتهی درجه بزرگی برده و رخنه در اركان جهان آن روز افكنده است.
شرح زندگی این مرد یكی از بهترین سرمشقهای دلاوری و پایداری و همت و پشتكار و مردانگی است. تاریخ زندگی او هزاران عبرت دربردارد و هر ورقی از آن درس بزرگی است. كاری كه این مرد در اندك زمانی از پیش بُرد چنان شگفت و سحرآسا بود كه در زمان وی افسانههای شگرف درباره او در همه كشورهای جهان رواج داشت. كتابهایی كه اروپاییان در آن زمان نوشتهاند پُر از این افسانههاست و این پهلوان ایرانی چنان مردم آن روزگار را گرفتار حیرت كرده و به غفلت گرفته است كه نتوانستهاند حقیقت را دریابند و چارهای جز این كه افسانههایی درباره او بیندیشند نداشتهاند.
در بخشی از كتاب نادر پسر شمشیر میخوانیم:
نادرشاه برای سركوبی كردها با خشم بسیاری به سوی قوچان رهسپار و چون به آنجا رسید دست به خونریزی هولناكی دراز كرد.
علیقلیخان همین كه از چگونگی آگاه شد پیغامی برای فرمانده پاسداران و چند تن از نزدیكان شاه فرستاد آنان را به كشتن شاه وادار و وعده داد كه در ازای این كار پاداش خوبی به آنها خواهد داد.
تا این كه در شب یكشنبه یازدهم ماه ج 2 سال 1160 ه. ق در فتحآباد (نزدیكی قوچان) قوجهبیك (خواجه بیك) قاجار ایروانی، موسیبیك امیرلوی افشار طارمی و قوجه كوندوز لوی افشار اورومی به همدستی صالحبیك قرخلوی افشار اورومی و محمدقلیخان افشار اورومی فرمانده پاسداران ویژه شاهی نیمه شب به سراپرده نادرشاه هجوم بردند. نادرشاه در اثر همهمه از خواب بیدار و با خنجری كه همیشه زیر سر میگذاشت دو تن از آن تبهكاران را كشت ولی صالحبیك با ضربت سختی از پشت او را از پای درآورد و شاهنشاه افشار جان به جان آفرین تسلیم نمود.
زندگینامه و بیوگرافی مختصری نادر شاه افشار
نادر شاه افشار از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام است ، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد موقعی كه افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملكت در نهایت هرج و مرج بود یكعده سوار با خود همراه كرد و به طهماسب صفوی كه كین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشك و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشكری بزرگ به سوی عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم توانایی به كشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت نادر با سپاهی اندك و خسته از كارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب كشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را به خاك ایران افزود و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت كه با كمال تعجب دید روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پس پرده خاندان صفوی بود . و خود عازم مشهد شد در نزدیكی زنجان سوارانی نزدش آمدند و خبر آوردند كه مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و كمر بند پادشاهی را بر كمرش بستند . او سه بار به هند اخطار نمود كه افسران اشرف افغان را كه حدودا 800 نفر بودند و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد كه در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه حكومت محمد گوركانی را به او بخشید و گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گوركانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نكرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به كتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مكتوب ما را منهدم نموده است محمد گوركانی متعجب شد او علاوه بر كتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود كه بسیاری از آن جواهرات اكنون پشتوانه پول ملی ایرا ن در بانك مركزی است . 12 سال سطنت نمود و در سال 1160 بوسیله عده ای خائن كشته شد . نكته قابل ذكر آنست كه او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در بردگی ازبكان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبكان گریخت و پس از آن با جوانان آزادیخواهی همپیمان شد .
نادر شاه افشار در حال حاضر یكی از دو پادشاه محبوب گذشتگان ایران است نام او و كورش هخامنشی دل ایرانیان را گرم و به شوق می آورد . اندیشمند میهن پرست كشورمان(( ارد بزرگ )) در مورد نادر شاه افشار می گوید : او توانست از خراب آبادی كه دشمنان برایمان ساخته بودند كشوری باشكوه بسازد نام او همیشه برای ایرانیان آشنا و دوست داشتنی خواهد بود .
در اینجا گزیده ای از سخنان نادر شاه افشار پادشاه ایران زمین را تقدیم می كنم :
نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اكتفا كنند .
نادر شاه افشار : سكوت شمشیری بوده است كه من همیشه از آن بهره جسته ام .
نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید كه افتخاری ابدی برای كشورم كسب كنم .
نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریكی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناكی است كه ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی كاری كنی اما همه وجودت برای رهایی در تكاپوست تو می توانی این تنها نیروی است كه از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود كه پا بر ركاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .
نادر شاه افشار : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی كه از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها كمك جامعه نیست بلكه باری به دوش هموطنانش است.
نادر شاه افشار : اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .