فلسفه چیست ؟ چرا برخی معتقدند باید از فلسفه فرار كرد؟اصلا آیا می توان از فلسفه فرار كرد؟!
فلسفه چیست ؟ چرا برخی معتقدند باید از فلسفه فرار كرد؟اصلا آیا می توان از فلسفه فرار كرد؟؟
فلسفه در یك صورت كلی در برگیرنده دو مفهوم است:
1- فلسفه به معنای مجموعه ای از نظریات عده ای از متفكران (از گذشته تا كنون)پیرامون مسائل مختلف است.
2- فلسفه به معنای تفكر، اندیشه و اندیشیدن است.
بیشتر كسانی كه معتقد بودند وهستند كه باید از فلسفه فراركرد در حقیقت به معنای نخستین فلسفه نظرداشته و معتقد بوده اند كه این فلسفه موجب بی اعتقادی افراد می شود و همچنان كه از مار سمی فرار می كنیم باید از آن فرار كرد چون مار سمی، جسم را و این (فلسفه) ذهن و روان آدمیان را نابود می كند و آنان را بی ایمان و بی اعتقاد می كند.
اما در معنای دوم یعنی اندیشه و تفكر، با فلسفه مخالفت نمی شود وهمه مكتب ها بر آن تاكید می كنند حتی آن هایی كه با معنای اول فلسفه مخالفت كرده اند،مخاطبان خود را به تفكر دعوت كرده اند.
مهم ترین اشكال بر فلسفه به ویژه در گذشته، آن بود كه فلسفه همه چیزها را در برمی گرفت و بیشتر حالت كلی و انتزاعی داشت البته این ایراد درگذشته بر علم و دانش هم وارد بوده است .مثلا طبیب در گذشته به تمام بیماری ها می پرداخته است . اما امروزه با تخصصی شدن دانشها برای درمان درد چشم و گوش و دست تنها به یك پزشك مراجعه نمی كنیم بلكه باید به چند یا چندین پزشك مراجعه كنیم كه هر یك تخصص جداگانه دارند . همین كار در فلسفه هم اتفاق افتاده است امروزه هر دانشی برای خود فلسفه ی جداگانه ای دارد مانند فلسفه رسانه ، فلسفه حقوق ، فلسفه تاریخ و... ، به همین سبب از انتزاعی بودن خارج و شكل مصداقی و كاربردی پیدا كرده است.
واما نكته پایانی : شاید برخی معتقد باشند كه نباید از معنای نخست فلسفه خارج شد و بگویند خروج از معنای نخست یعنی خروج از فلسفه . به نظر می رسد نه تنها باید خارج شد بلكه باید فرار كرد، چون تا وقتی كه از قید وبند گفته ها ونوشته های گذشتگان آزاد نشویم ، نمی توانیم اندیشه ی تازه ای خلق كنیم.تمام نظریه پردازانی كه امروز نامشان در تاریخ مانده است كسانی هستند كه نظریات به جای مانده از گذشته را بی رحمانه نقد كرده و كوشیده اند كه از هارمونی آن گفتمان فرار كنند وپس از آن توانسته اند به طرح و بسط نظریه خود بپردازند.