خواجه نظامالدین عبیدالله زاكانی معروف به عبید زاكانی شاعر، نویسنده و لطیفهپرداز ایرانی قرن هشتم هجری است.
شوریده كرد شیوهٔ آن نازنین مرا
عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا
غم همنشین من شد و من همنشین غم
تا خود چها رسد ز چنین همنشین مرا
زینسان كه آتش دل من شعله میزند
تا كی بسوزد این نفس آتشین مرا
ای دوستان نمیدهد آن زلف بیقرار
تا یكزمان قرار بود بر زمین مرا
از دور دیدمش خردم گفت دور از او
دیوانه میكند خرد دوربین مرا
گر سایه بر سرم فكند زلف او دمی
خورشید بنده گردد و مه خوشهچین مرا
تا چون عبید بر سر كویش مجاورم
هیچ التفات نیست به خلد برین مرا
عبید زاكانی