كتاب ما تمامش میكنیم با عنوان اصلی It ends with us اثری از كالین هوور نویسنده آمریكایی است. كالین هوور اولین رمانش را در سال 2012 منتشر كرد و بعد از آن، تمام رمانهایش جزء كتابهای پرفروش نیویورك تایمز شدند.
كتاب ما تمامش میكنیم با عنوان اصلی It ends with us اثری از كالین هوور نویسنده آمریكایی است. كالین هوور اولین رمانش را در سال 2012 منتشر كرد و بعد از آن، تمام رمانهایش جزء كتابهای پرفروش نیویورك تایمز شدند.
در قسمتی از متن پشت جلد كتاب ما تمامش میكنیم آمده است:
كالین هوور با این رمان جسورانه و كاملا منحصر به فرد، داستانی را روایت میكند از عشقی فراموشناشدنی كه ناچار باید بیشترین بها را برای آن پرداخت.
روی جلد كتاب جملهای آمده است كه شاید همین جمله خلاصهای كامل از داستان كتاب باشد. جملهای كه چنین است: «گاهی اوقات، كسی كه دوستت دارد، بیش از همه آزارت میدهد.»
داستان این كتاب درباره لیلی، دختری 23 ساله است كه رابطهای پیچیده با پدرش داشته و اكنون كه او از دنیا رفته است، به درخواست مادرش باید در مراسم تشییع جنازه سخنرانی كند. لیلی درباره پدرش میگوید: «به عنوان دخترش، دوستش داشتم اما به عنوان یه انسان، ازش متنفر بودم.» و دلیل تنفر لیلی از پدرش این بود كه او وقتی عصبانی میشد، مادرش را كتك میزد. البته پدرش بعد از آن تلاش میكرد تا كارش را جبران كند اما موضوع اصلی همچنان پابرجاست و این موضوع روی لیلی تاثیر زیادی میگذارد.
بعد از سخنرانی در مراسم تشییع جنازه، لیلی احساس بدی پیدا میكند، و برای تخلیه احساساتش به پشتبام خانهای پناه میبرد. لیلی روی لبه پشتبام ایستاده و به پایین نگاه میكند. در مورد مرگ فكر میكند اما قصد خودكشی ندارد. در ادامه رایل كینكید كه جراح مغز و اعصاب است به پشتبام میآید و وقتی میبیند دختری لبه ساختمان ایستاده است، فكر میكند دختر قصد خودكشی دارد و تلاش میكند با صحبت كردن او را از انجام هر كار احمقانهای منصرف كند. لیلی هم كه قصد انجام كار احمقانهای ندارد گفتوگو با رایل را آغاز میكند و همین دیدار عجیب در پشتبام خانهای در بوستون شروع این داستان می باشد .
جملاتی از متن كتاب ما تمامش میكنیم
در مورد دیگران فكر میكنم و اینكه در نهایت، چظور تصمیم میگیرند به زندگیشان پایان بدهند. آیا بعدا برای این تصمیمشان تاسف میخورند؟ حتما درست پس از آنكه اقدام به این كار میكنند و یك لحظه پس از آنكه كار شروع میشود، هنگام سقوط آزاد سریع، كمی احساس پشیمانی میكنند. آیا در حالی كه زمین به سرعت به طرفشان میآید، به زمین نگاه میكنند و میگویند: «عجب گندی زدم. چه فكر مزخرفی بود؟» (كتاب ما تمامش میكنیم – صفحه 9)
قبلا بهترین روش تخلیهی خشم برای من باغبانی بود. هر وقت دچار استرس میشدم، به حیاط خلوت میرفتم و هر گیاه هرزی پیدا میكردم، بیرون میكشیدم. (كتاب ما تمامش میكنیم – صفحه 13)
یه بار، یكی به من گفت كه چیزی به اسم آدم بد وجود نداره؛ همهی ما آدمایی هستیم كه گاهی اوقات، كارای بد انجام میدیم. این حرف برای همیشه تو ذهن من مونده، برای اینكه حقیقت داره. همهی ما، تو وجودمون یك كمی خوبی و بدی داریم. (كتاب ما تمامش میكنیم – صفحه 56)
سرم را تكان میدهم و همانطور كه صدایم را پایین میآورم، میگویم: «متوجه نمیشی، مگه نه؟» در حال حاضر، شكستخوردهتر از آنم كه بتوانم به فریاد زدن بر سر او ادامه بدهم. «رایل، من دوستت دارم. شاید اگه چند ماه پیش بود، میتونستیم به همین روابط سرسری ادامه بدیم. تو میتونستی بری و منم به راحتی میتونستم برم سر زندگیم اما موضوع مال چند ماه پیش نیست. تو خیلی صبر كردی و اجزای زیادی از من، تو وجودت انباشته شده. پس لطفا منو بازی نده، عكس منو به دیوار آپارتمانت نزن و برام گل نفرست؛ چون وقتی این كارو میكنی، من احساس خوبی بهم دست نمیده، رایل. این كارا منو آزار میده.» (كتاب ما تمامش میكنیم – صفحه 98)
نگران بودم كه رابطه با تو، به مسئولیتهام اضافه كنه. همهی عمرم از این مسئله دوری میكردم. قبلا به اندازه كافی سختی كشیده بودم و دیدن تنشی كه ازدواج پدر و مادرم براشون به وجود آورده بود و شكست بعضی از دوستام توی ازدواج، باعث شده بود اصلا حاضر نباشم، توی چنین روابطی نقشی داشته باشم. اما امشب متوجه شدم كه خیلی از آدما دارن اون كارو اشتباه انجام میدن. چون اتفاقی كه داره بین ما میافته، شبیه مسئولیت نیست. احساس میكنم مثل یه پاداشه و من در حالی به خواب میرم كه فكر میكنم چی كار كردم كه سزاوار چنین پاداشی بودم. (كتاب ما تمامش میكنیم – صفحه 166)
همهی انسانها اشتباه میكنند. چیزی كه شخصیت ما را میسازد، اشتباهات ما نیست، بلكه نحوهی برخوردمان با آن اشتباهات و درس گرفتن از آنها، به جای توجیهتراشی است. (كتاب ما تمامش میكنیم – صفحه 192)
شاید دوست داشتن، چیزی نیست كه یك چرخهی كامل باشد و به سرانجام برسد؛ شاید چیزی است دارای افت و خیز و زیر و بم، درست مثل آدمهایی كه در زندگیمان با آنها برخورد میكنیم. (كتاب ما تمامش میكنیم – صفحه 220)
هر انسانی سزاوار آن است كه به او فرصت دوبارهای داده شود؛ بهخصوص كسانی كه برایمان از هر كس دیگری عزیزتر هستند. (كتاب ما تمامش میكنیم – صفحه 253)
چشمهایش پر از غم میشود و همین موجب میشود بفهمم كه در حال حاضر، رفتن بهترین كار است. هیچكدام از ما، یكدیگر را از فكرمان بیرون نكردهایم و نمیدانم هرگز این كار را خواهیم كرد یا نه. دارم به این فكر میافتم كه فراموشی، یك تصور غلط است و بودن در اینجا، در زمانی كه من هنوز دارم به اتفاقاتی كه در زندگیام افتاده است، فكر میكنم، اوضاع را برایم بدتر میكند. (كتاب ما تمامش میكنیم – صفحه 317)
الگوها وجود دارند زیرا شكستن آنها دردناك است. برای تغییر الگویی كه به آن عادت داریم، به توانایی تحمل رنج و شجاعت خیلی زیادی نیاز است. گاهی اوقات، به نظر میرسد ادامهی همان روال همیشگی، آسانتر از روبهرو شدن با ترسی شبیه آن است كه بالا بپریم در حالی كه احتمال دارد دیگر روی پاهایمان فرود نیاییم. مادرم این روال را ادامه داد. من آن را ادامه دادم. اما حالا ما تمامش میكنیم. (كتاب ما تمامش میكنیم – صفحه 374)