یادداشت روز : در پیشگاه سعدی ( قسمت دوم ) در پیشگاه سعدی

امروز قسمت دوم میهمان شدن ما بر سر خوان گسترده سعدیست؛ این سخنور بزرگ ما كه جهانی از انسانیت و زیبایی را ارمغانمان بخشیده.
در گفتار هفته پیش از دریای وجه عرفانی آثار سعدی، مرواریدهایی صید كردیم، ((هدیهء اصحاب را)).
امروز نگاهی به وجه اجتما

1397/10/17
|
16:27

سلام بر شما عاشقان زبان پارسی و فرزندان سعدی شیرین سخن.
امروز قسمت دوم میهمان شدن ما بر سر خوان گسترده سعدیست؛ این سخنور بزرگ ما كه جهانی از انسانیت و زیبایی را ارمغانمان بخشیده.
در گفتار هفته پیش از دریای وجه عرفانی آثار سعدی، مرواریدهایی صید كردیم، ((هدیهء اصحاب را)).
امروز نگاهی به وجه اجتماعی و فرهنگ عامه در آثار سعدی بیندازیم و این مبحث چون بسیار گسترده و مفصل است، احتمالاً چند جلسه از بحث ما را به خود اختصاص خواهد داد.
سعدی شخصیتی جامع الاطراف است. او نگاهی بسیار بسیار دقیق و نكته سنج دارد. از كنار هیچ مقوله ای ساده و راحت نمی گذرد و در بطن هر حادثه ای و حتی هر رویداد ساده ای، حكمتی ژرف را می بیند.
این گوینده بزرگ وجدان اگاه بشری، با همه گروه ها، اجتماعات و طرز تفكرهای مختلف حشر و نشر داشته و از بقال تا پادشاه را از نظر نكته بین خود گذرانده. اما بزرگی و شكوه روح سعدی در موانست صرف با همه گونه از انسانها و زیستن با جامعه رنگارنگ بشری خلاصه نمی شود. او از نشست و برخاست با ابناء گوناگون بشر، طرفی بزرگ می بندد و ره توشه ای بزرگ به ارمعان می آورد. اما دلیل برجستگی این سخنور بی مانند وجدان بشری، فقط در حشر و تشر با هرطایفه از مردم و نیز نگاه عمیق و دقیق به ابناء بشر خلاصه نمی گردد و فقط این دو عامل نیستند كه می توانند شاعری به عظمت و نبوغ سعدی بسازند. چه بسیار انسانهای مانوس با مردم و دقیق و نكته یاب كه هرگز نامی از آنها در دل تاریخ باقی نمانده است. شاید بخش بزرگی از اینان حتی داعیه نویسندگی و شاعری نیز داشته اند اما حتی یك بیت از انان یا جمله ای كوتاه از كلامشان در خاطر تاریخ ثبت نگشته و به قول استاد فقید، محمد علی فروغی، چه بسیار سخن كه قبل از خداوندِ آن سخن، از میان می رود و حتی گویندگان آن سخنان نیز رغبت نمی كنند بر كلام پیشین خود نظری بیفكنند.
اینجاست كه نبوغ سخن و سخنوری و نوشتن، كه والاترین بهره ذوقی و لطف الهی در حق شاعران و نویسندگان است، اهمیت خویش را می نمایاند و سعدی كه به اعتراف رلف والدو امرسون، فیلسوف و ادیب بزرگ آمریكایی، در طول تاریخ شاید تنها یكی دونفر را بتوان با عظمت اندیشه او قیاس كرد، عرصه سخن و كلام را یك تنه تسخیر می كند و معجزه ای در كلمات ساده پدید می آورد كه مخاطب را افسون می سازد و دل او را شیفته.
كلام سعدی ساده است و روشن. اما در عین حال تسلط بی همتای او بر زبان پارسی و حتی عر بی تا انجاست كه تظیر كلام او را آفریدن بسی دشوار می نماید. از این روی سخنش را سهلِ ممتنع نامیده اند. یعنی به ظاهر آسان اما در هنگام تقلید كردنش، فوق العاده دشوار.
سعدی آموزگار دوم زبان پارسی دری است، بعد از حكیم ابوالقاسم فردوسی.
اشراف او بر زبان شگفت آور است. استادان بزرگ ادبیات كلام را در دست سعدی همچون مومی نامیده اند كه سعدی آن را به هر شكلی كه دوست دارد در می آورد. اما جادوی سخن وی در تصویرهای انتزاعی و بی مایه و هم اهمیت تجلی نیافته، چنان كه مثلاً در شعر خاقانی.
خاقانی شاعری بزرگ و تواناست اما در ورای سخنش نه حكمتی نهفته و نه درسی. نه شوری عاشقانه به شاعری اش كشانده و نه ذوقی انسانی. تنها شعر ممتاز او ایوان مدائن است كه از اوج عشق ملی - میهنی خاقانی سرچشمه گرفته و همین یك جایی كه این عشق والا و پاك در دل خاقانی به جوش آمده، سبب شده تا همین شعرش مشهور و محبوب گردد. شهرت و محبوبیتی كه هرگز در دیگر اشعار این شاعر مسلط بر زبان تكرار نشد.
اما در مورد سعدی شیرین سخن، داستان از رنگی دیگر است. سعدی سخنوری چیره دست است و ده ها مرتبه مسلط تر خاقانی است بر زبان. اما او شاعری را برای نمایش برتری كلام خویش به كار نمی گیرد. او شعر می سراید تا دلها را شیفته نیكی و انسانیت و عشق و ما می كند. او گلستان را تصنیف می كند تا عدل و داد و گذشت و فداكاری و دانایی را روحی تازه بدمد.
كلام سعدی با همه مردم ارتباطی صمیمانه بر قرار می كند و از این جهت هم سعدی شاعری ممتاز است.
او از جمله شاعرانیست كه اگر بخواهیم شعرشان را معنی كنیم، كلامِ معنی شده به مراتب دشوارتر و نارساتر از اصل كلام خود ان شاعران و نویسندگان خواهد شد.
در اینجا بسی شایسته خواهد بود كه به یكی دو نمونه از عالی ترین قطعات گلستان جاوید این خورشید بی غروب ادبیات ایران و جهان نظری بیفكنیم تا هم به سادگی كلامش و هم به عمق نگاهش پی ببریم:

(( هرگز از دور فلك ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نكشیده، مگر دقتی كه پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم.
به جامعه كوفه درآمدم، دلتنگ. یكی را دیدم كه پای نداشت. شكر نعمت حق جلا و علا به جای آوردم و بر بی كفشی صبر كردم.))
ملاحظه می فرمایید كه این جملات زیبا و این حكایت دلكش را هیچ نیازی به توضیح نیست. همه ما در این لحظه كه این حكایت زیبا و كوتاه را خواندیم، به راحتی تمام سخن سعدی را دریافتیم و نكته جالب تر آنكه سخن سعدی به قدری روان و شیوا و دلنشین است كه ما را متوجه حضور خود نمی كند. باز هم به قول علامه فقید فروغی، كلامی است كه همچون آبی بینهایت زلال است در آبگینه كه از شدت لطافت و پاكی، چشم متوجه وجودش نمی شود.
او در بیان خویش صبر را اوج عظمت روح انسان معرفی می كند. و اشاره به این نكته كه انسان همواره بابد به خاطر داشته باشد، اگر نعمتی را ندارد، در عوض صدها نعمت برتر را داراست. نگاهی به دقت سعدی در اطرافمان و نظر افكندن در حال كسانی كه آرزو نی كنند فقط یك دم به جای ما باشند، به ما می نمایاند كه چه سان نعمت داریم و چه سان ناسپاس هستیم.
آری فرزندان زبان پارسی دری، زبان انسان از شدت عظمت اندیشه نیاكان پاك نژادمان به لكنت می افتد.
بزرگواران اندیشمندی كه تفكر بلندشان از محدوده زمان در گذشته است و گفتارشان سخن همین امروز ما و دغدغه های همین حالای من و شماست.
و نیز به خاطر داشته باشیم كه این جملات ساده و شیرین و حكیمانه بیش از هشتصد سال پیش نوشته شده اند و امروز برای همه ما قابل فهم است.و از یاد نبریم كه این امتیاز در تمام جهان تنها خاص زبان پارسی است.
حكایتی دیگر از این سعدیِ در طبن جامعه و در كنار مردم:

((پارسایی را دیدم بر كنار دریا كه زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمی‌شد مدت‌ها در آن رنجور بود و شكر خدای عزّوجل علی الدوام گفتی پرسیدمش كه شكر چه می‌گویی گفت شكر آن كه به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی

گر مرا زار بكشتن دهد آن یار عزیز

تا نگویی كه در آن دم غم جانم باشد

گویم از بنده مسكین چه گنه صادر شد

كو دل آزرده شد از من غم آنم باشد))

به راستی چه نیكوست كه انسان لبخند خداوند را خواستار باشد و از رنج عالم چنان نرنجد كه از رنجش خداوند عالم.
این حكمت زیبا چه دلكش بر زبان سعدی نشسته است.
پارسایی را دیده است با زخم پلنگ؛ با زخمی از حیوان درنده كه بینهایت جانكاه است.
بی شك افراد بسیاری از لب آن دریا و از كنار آن پارسا گذشته اند و از كنار این صحنه به سادگی عبور كرده اند. سعدی می ایستند، می نگرد، متعجب می شود از شدت عبودیت و شكرگزاری این انسان مومن و با پاسه او، بوستان وجودش شكوفا می گردد و از رهاورد این سفر به عالم جسم و جان، روح ما را تا همسایگی خداوندِ زبان پارسی، عروج می دهد.
حتی شاید این صحنه محصول تخیل سعدی باشد كه در این صورت اوج بندگی و پاكی و شاكر بودن وی به درگاه ایزدتعالی را بیشتر و بیشتر به تصویر می كشد. در هرحال غرض سعدی، پروردن انسانی شاكر و شاد است. انسانی كه حتی با وجود زخم پلنگ، پیوند دوستی خویش را با معبود ازلی و ابدی، هرآن مستحكم تر می كند و رنجهای عالم او را از خداوند دور نمی كند ؛ كه نزدیك ترش هم می كند.

در مجالهای بعدی باز هم در زیر سایه درخت اندیشه و كلامت خواهیم نشست ای سعدی بی مانند ما و از یزدان نیكی دهش بسی سپاسگزارخواهیم بود كه ثروتی چون تو را به ما ارزانی فرمود.

و درود بر زبان پارسی كه چنین فرزندانی چون سعدی پرورانده است...

دسترسی سریع