فصلی از یك رمان : بلندیهای بادگیر اثر امیلی برونته « بلندی های بادگیر»

این كتاب كه شرح علاقه ی كاترین و هتكلیف را بیان می‌كند، تصویری واضح، دلنشین و در عین حال تلخی از این علاقمندی و سنگ‌هایی‌ست كه بر سر راه آن دو افتاده است.

1397/09/24
|
15:32

درباره نویسنده : امیلی جین برونته داستان نویس و شاعر بریتانیای است. رمان بلندی‌های بادگیر او اثر بسیار معروفی است. كتاب بلندی‌ های بادگیر در سال 1847 منتشر شد، اما آن زمان با استقبال فوری خوانندگان روبه‌رو نشد. یك سال بعد، یعنی در سال 1848، امیلی برونته بر اثر بیماری سل از دنیا رفت.
مترجم كتاب در مقدمه خود می‌نویسد:
امیلی برونته نویسنده رئالیستی است كه كتاب بلندی های بادگیر را به زبان ساده روزگار خود نوشته است، اما رگه‌های رمانتیسم و سنت داستان‌نویسی گوتیك و فضاهای خیالی و حتی جادویی در كارش نمایان است، به طوری كه بعضی از نقادان این اثر را «گوتیك» هم خوانده‌اند. به هر حال، این رمان درباره عشقی است قدرتمندتر از مرگ، و شور و سودایی خارق‌العاده، بی‌همتا و مرموز كه گذشت زمان از جاذبه‌اش نمی‌كاهد. كتاب بلندی های بادگیر اثری است ناآرام به قلم نابغه‌ای آرام كه شارلوت برونته درباره‌اش گفته است: «نیرومندتر از مردان، ساده‌تر از كودكان، بی‌همتا در میان همتایان.»
پشت جلد كتاب بلندی های بادگیر آمده است:

كتاب بلندی های بادگیر روایت عشق است و انتقام، با شخصیت‌هایی كه آمیزه لطافت و خشونت‌اند، مهر و كین، امید و بیم،… در مكانی كه آن هم آمیزه‌ای است از گرما و سرما، روشنایی و تاریكی، تابستان طراوت‌بخش و زمستان اندوه‌بار. آیا خفته‌های این خاكِ آرام خواب‌زده‌هایی بی‌قرارند؟

امیلی برونته با همین داستان شورانگیز به بلندی های ادبیات صعود كرده است.
خلاصه ی كتاب :
بلندی‌های بادگیر یا به عنوانی دیگر «عشق هرگز نمی‌میرد» بارها به عنوان یكی از بهترین رمانهای انگلیس برگزیده شده است.
این كتاب كه شرح علاقه ی كاترین و هتكلیف را بیان می‌كند، تصویری واضح، دلنشین و در عین حال تلخی از این علاقمندی و سنگ‌هایی‌ست كه بر سر راه آن دو افتاده است. رمان روایتی است عاشقانه كه با لحنی شاعرانه تعریف شده است و به وضوح اوج تاثیر رفتارهای خوش و رفتارهای بد را در طی زمان به تصویر می‌كشد.
كتاب از ورود آقای لاكوود به عمارت وادرینگ‌هایست آغاز می‌گردد. او كه برای اجاره عمارتی دیگر از متعلقات آقای هتكلیف به آن منطقه آمده، رسم ادب را بر این می‌داند كه به عمارت صاحب‌خانه خود سری بزند. او طی این دیدار با شخصیت نچسب و نچندان دوست داشتنی صاحت‌خانه خود آشنا شده و بعد از خدمتگزار خانه خود، الن، جویای گذشته او و جویای سرگذشت فردی به نام كاترین ارنشاو می‌شود. روایت الن این چنین آغاز می‌گردد كه، كاترین كودكی بود كه پدرش هتكلیف را به خانه شان آورد. با ورود هتكلیف به امارت وادرینگ‌هایتس یا همان بلندی‌ های بادگیر، سرنوشت دو خاندان به طور كل تغییر یافت و وارد مسیری سرشار از ناخوشی شد.

با ورود هتكلیف، هیندلی، فرزند ذكور و ارشد خانواده ارنشاو كمر بر تحقیر وی می‌بندد و بعد از مرگ پدرشان با او رفتاری بدتر از یك خدتمگزار را پیش می‌گیرد. این در حالی ست كه كاترین با هتكلیف پیوند عمیقی پیدا كرده و ریسمانی از محبت در همان دوران كودكی در بین این دو كودك شكل گرفته است. هیندلی رفته رفته رفتاری مشمئز كننده‌تر از خود نشان می‌دهد و هتكلیف كه از همان دوران كودكی آثار واضحی از خشونت و بی‌رحمی از خود نشان داده، كینه عمیقی از وی به دل می‌گیرد. اوضاع تنها زمانی در مسیر نابودی قرار گرفته و تمامی شخصیت‌های داستان را با خود همراه می‌سازد كه هیندلی ملاقات و ارتباط بین خواهر خود و هتكلیف را غدقن اعلام می‌كند. در همین حین است كه خانواده ارنشاو با خانواده لنیتون، خانواده‌ای ثروتمند و اشرافی آشنا می‌شوند و این آشنایی به ازدواج كاترین با ادگار لنیتون ختم می‌شود. و این سرآغازی‌ست برای رشته انتقام‌هایی كه هتكلیف سرخورده، با عزمی جزم، به گرفتنشان همت می‌گذارد.

داستان هتكلیف را سرتاسر از دید الن دین، خدمتگزاری كه از كودكی وی را می‌شناخته و در كنار او بزرگ شده است می‌شنویم. این مساله چیزی‌ست كه باید بعد از اتمام كتاب، در ذهن خود به سراغش برویم و به این بیندیشیم كه آیا الن، فردی كه از هتكلیف از لحظه ورودش به خانه نفرت داشت و تا موقع مرگ او و حتی پس از آن این نفرت را با خود به همراه داشت، واقعا با دیدی بیطرفانه داستان را بازگو كرده است یا مثل همیشه و مثل تمام اوقاتی كه برای هر كس پیش می‌آید، به تعصبات و احساسات خود اجازه داده افسار زبانش را در دست بگیرند؟ این از دید من جزء طنازی‌ها و خصوصیات بسیار ماهرانه و ظریف امیلی برونته محسوب می‌شود. نویسنده‌ای كه در كنار پدر كشیش و دو خواهر نویسنده‌اش؛ قلم خود را برای نسل‌های آینده به یادگار گذاشته است.
رمان بلندی های بادگیر گرچه در نگاه اول اثری‌ست عاشقانه كه به قلم دختری تنها و متكی بر تخیل خود نوشته شده، و گرچه فضا و ادبیات وی در زمان حال نمی‌گنجد و به نوعی باطل گردیده و جزو كلاسیك‌ها محسوب می‌گردد، اما امیلی برونته با چنان خلاقیت و صراحتی تاثیرات رفتارهای ستیزه‌گرانه و خشن را بر روح و روان آدمی به تصویر كشیده است كه گویی او در زمان حال زیسته و در زمینه این ناهنجاری‌ها مدركی دانشگاهی داشته است. افراد زیادی این كتاب و این داستان را در حد داستانی برجسته و اثری به یادماندنی نمی‌دانند اما از دید من، این داستان دامنه وسیعی برای اندیشیدن در مقابل انسان می‌گستراند. متاسفانه این كتاب هم از آن دسته كتاب‌هایی‌ست كه پس از مرگ خالق خود، او راه به شهرتی جهانی رسانده است.
جملاتی از متن كتاب بلندی های بادگیررا در زیر می خوانید :
زیر آسمان دلپذیر كمی ماندم و آن جا پرسه زدم. نگاه كردم به پروانه‌ها كه لابه‌لای بوته‌ها و سنبله‌ها بال می‌زدند. گوش سپردم به صدای ملایم باد كه لابه‌لای سبزه و علف‌ها می‌وزید و فكر كردم كه چطور می‌شود تصور كرد كه خفته‌های این خاك آرام، خواب زده‌هایی بی‌قرار باشند.

با خود می‌اندیشم: ای مرد بدبخت! تو نیز مانند سایر همنوعانت قلبی در سینه‌ات می‌تپد و اعصابی داری كه در برابر غم‌ها و شادی‌ها حساسیت نشان می‌دهد. چرا بیهوده سعی می‌كنی عكس العمل قلب اعصابت را از شنیدن خبر این فاجعه پنهان داری؟ چرا می‌خواهی وانمود كنی كه خونسردی و آرامش خود را از دست نداده‌ای؟ این كبر و غرور تو نمی‌تواند خدا را فریب دهد!

روح از هر چه ساخته شده باشد، جنس روح او و من از یك جنس است.

می گفت بهترین كار در یك روز گرم ماه ژوئیه این است كه آدم از صبح تا شب برود روی یك تكه چمن وسط بوته زار دراز بكشد، زنبورها لابه‌لای گل ها با وِزوِزشان برای آدم لالایی بگویند، چكاوك‌ها بالای سر آدم آواز بخوانند، آسمان آبی و بی ابر باشد و خورشید هم مدام بتابد. این كل تصور او بود از سعادت بهشتی.

اما چیزی كه من دلم می‌خواست تاب خوردن از یك درخت سبز بود كه برگ‌هایش خش خش كنند، باد غرب بوزد و ابرهای سفیدِ سفید به سرعت از بالای سر ما رد بشوند. تازه، نه فقط چكاوك‌ها، بلكه باسترك ها و توكاهای سیاه و سِهره های سینه سرخ و فاخته‌ها هم از چهار طرف نغمه سرایی كنند. بوته زار از دوردست پیدا باشد، با فرو رفتگی‌های سایه دار و خنك، اما نزدیك ما موج‌های بلند علفزار كه در نسیم تاب بخورند، همین طور جنگل و صدای آب، و كل دنیا بیدار و سرشار از شادی.

حالت یك سگ ولگرد را نداشته باش كه هر لگدی كه میخورد، حقش است و از تمام دنیا به اندازه كسی كه لگدش میزند، متنفر است!

من از قیافه‌اش میخواندم كه خصوصیاتی بهتر از پدرش دارد. البته حسن‌ها در میان علف‌های وحشی ازنظر پنهان می‌مانند، زیرا پرپشتی علف‌ها باعث می‌شود ما ریشه‌های سالم را نبینیم. با اینحال خاك سالم در شرایطی مناسب حتما محصول بهتری پرورش میدهد

دسترسی سریع