قهرمان كتاب ناطور دشت داستان خود را از مدرسهای آغاز میكند كه به تازگی از آن اخراج شده اما این قضیه را از خانواده خود مخفی نگاه داشته است و میخواهد تا زمانی كه نامه مدیر مدرسه به دست پدر و مادرش میرسد آزاد باشد و ...
درباره نویسنده : جروم دیوید سالینجر یا جروم دیوید سَلینجر (زادهٔ 1 ژانویهٔ 1919 - درگذشتهٔ 27 ژانویهٔ 2010) نویسندهٔ معاصر آمریكایی بود. رمانهای پرطرفدار وی، مانند ناتور دشت در نقد جامعهٔ مدرن غرب و خصوصاً آمریكا نوشته شدهاند. سالینجر بیشتر با حروف ابتداییِ نام خود «جی. دی. سالینجر» معروف است. ناطور دشت، نخستین كتاب سالینجر، در مدت كمی شهرت و محبوبیت فراوانی برای او به همراه آورد .
در كتاب ناطور دشت ،شخصیت اصلی رمان، هولدن كالفیلد، نوجوانی 17 ساله است. او در جایی شبیه مركز توانبخشی یا مركز درمانی و یا چیزی شبیه به این است كه قصد دارد چند روز از زندگی مزخرفش را در كریسمس پارسال برای روانكاو خود تعریف كند. پایه و اساس رمان نیز ماجراهایی است كه در سه روز برای هولدن اتفاق افتاده است.
قهرمان كتاب ناطور دشت داستان خود را از مدرسهای آغاز میكند كه به تازگی از آن اخراج شده اما این قضیه را از خانواده خود مخفی نگاه داشته است و میخواهد تا زمانی كه نامه مدیر مدرسه به دست پدر و مادرش میرسد آزاد باشد و حتی به فرار از خانه هم فكر میكند. او قبلا هم چندین بار از مدرسه اخراج شده بود اما این بار ماجرا فرق میكند. در ادامه وقتی با هماتاقیاش یك دعوای حسابی راه میاندازد از خوابگاه بیرون میزد و ماجراهای اصلی كتاب از اینجا آغاز میشوند. خروج هولدن از خوابگاه و وارد شدن او به دنیای بیرون و روبهرو شدن او با مردم جامعه و همچنین وانمود كردن هولدن به اینكه آدم بالغی است، نماد انتقال از دوران كودكی به بزرگسالی است.
اكنون هولدن دیگر بچه نیست و افكار و احساسات متفاوتی دارد. او احساس تنهایی میكند، احساس میكند با دنیای بیرون بیگانه است و همچنین به شدت احساس میكند كه همهچیز او را افسرده میكند. هولدن دیگر كودك نیست و در آستانهی ورود به دنیای بزرگسالان است. بزرگسالهایی كه از نظر هولدن همگی قلابی هستند و او بسیار از دست آنها شاكی است. البته میتوان گفت هولدن از دست همهچیز و همهكس شاكی است مگر بچههای كوچك. به همین خاطر رابطه نزدیك و صمیمی با خواهر كوچك خود، فیبی دارد. فیبی نقش بسیار مهمی در داستان دارد و اگر به خاطر او نبود هولدن به سمت سرنوشتی متفاوت حركت میكرد.
عنوان كتاب از چیزی آمده است كه هولدن دوست دارد انجام دهد. او نمیخواهد دانشمند شود، نمیخواهد مثل پدرش وكیل شود، معلم شود و یا هرچیز دیگری كه از نظر آدم بزرگها یك شغل خوب و آیندهدار محسوب میشود، او میخواهد ناطور دشت شود.
بخش هایی از كتاب ناطور دشت را به ترجمه محمد نجفی در زیر می خوانید .
«زندگی واقعا یه جور بازیه پسرجان. زندگی یه جور بازیه كه با توجه به مقررات بازیش میكنن»
«دُرُسّه آقا. میدونم كه زندگی یه جور بازیه. میدونم.»
چه بازیای، چه كشكی. بازی! اگه طرفِ كله گندهها باشی قبول دارم بازیه. ولی اگه طرفِ دیگه باشی، طرفی كه كله گندهها نیستن، دیگه بازی چه معنی داره؟ هیچچی. هیچ بازیای در كار نیست. (كتاب ناتور دشت – صفحه 12)
دَرو كه بستم و رفتم طرفِ اتاق نشیمن، پشت سرم یه چیزی رو داد زد ولی درست نشنیدم چی. مطمئنم فریاد زد «موفق باشی!» امیدوارم اینو نگفته باشه. از تهِ دل امیدوارم. من كه هیچوقت پشت سرِ كسی داد نمیزنم «موفق باشی!» فكرشو بكنی میبینی خیلی وحشتناكه. (كتاب ناتور دشت – صفحه 19)
موقع جمع كردن وسایل یه چیزی حالمو گرفت. باید این یه جفت كفشِ پاتیناژِ خیلی نو رو كه مادرم دو سه روز پیش واسهم فرستاده بود میذاشتم تو چمدون. این خیلی افسردهم كرد. میتونستم مجسم كنم مادرم رفته فروشگاهِ اسپالدینگ و از فروشنده یه میلیون سوال احمقانه پرسیده و اون وقت من اینجا اخراج شدهم. این باعث شد دلم بگیره. (كتاب ناتور دشت – صفحه 55)
اگه كسی كاری رو خیلی خوب انجام بده، بعدِ یه مدت دیگه مواظبِ كارش نیست و خودنمایی میكنه و اونوقت دیگه خوب نیست. (كتاب ناتور دشت – صفحه 125)
پسر، وقتی یكی میمیره، حسابی مرتبش میكنن. امیدوارم اگه واقعا مردم، یه نفر پیدا شه كه عقل تو كلهش باشه و پرتم كنه تو رودخونه، یا نمیدونم، هر كاری بكنه غیر گذاشتن تو قبرستون. اونم واسه اینكه مردم بیان و یكشنبهها گل بذارن رو شكمم و این مزخرفات. وقتی مردی گل میخوای چیكار؟ (كتاب ناتور دشت – صفحه 151)
نمیخوام بهت بگم فقط آدمای تحصیلكرده و محقق میتونن چیزای باارزشی به دنیای ما اضافه كنن. اصلا اینجوری نیس. ولی معتقدم كه آدمای تحصیلكرده و محقق، اگه هوش و خلاقیت داشته باشن – كه متاسفانه بیشترِشون ندارن – احتمالا آثارِ بینهایت باارزشی از خودشون بهجا میذارن تا اونایی كه هوش و خلاقیتِ نصفهنیمه دارن. اونا معمولا نظرشونو روشنتر بیان میكنن و معمولا هم مشتاقن كه پی افكارشونو تا آخر بگیرن. و از همه مهمتر، در اكثر موارد از متفكرای غیرمحقق و تحصیلنكرده متواضعتَرن. میفهمی چی میگم؟ (كتاب ناتور دشت – صفحه 184)