یادداشت روز: وداع با ماه رمضان در اشعار صائب تبریزی در وداع با ماه مبارك رمضان...

سی روز طلایی، سی روز زیبا، سی روز با بوی آسمان بر ما گذشت.
به فرموده مولانا:
نفخه ای آمد شما را دید و رفت/ هركه را می خواست، جان بخشید و رفت/...

1397/03/27
|
16:11

نویسنده: ارسطو جنیدی

سلام بر شما سالكان راه حق و عاشقان عارف.
عید سعید فطر، عید گشایش درهای آسمان، عید پاك شدن از گناه و ناپاكی و صیقلی شدن آینه دل، بر شما فرخنده باد.

خوشا آنان كه توشه ای از نیكی و پاكی اندوختند و با سلاح روزه داری، سر دیو نفس را بریده و با مركب استقامت و ایمان به معراج دل رفتند و در آن بارگاه نورانی جمال معشوق ازلی و ابدی را در آینه ضمیر خویش نگریستند.
چنان كه وعده كرده بودیم در پایان ماه مبارك رمضان،چند جمله ای در باب انعكاس عید سعید فطر و وداع با ماه خدا در ادبیات شیرین و بی مانند پارسی برای دوستان سخن خواهیم گفت.
این موضوع نیز از موضوعات بسیار بسیار گسترده در ادبیات ما محسوب می شود و ناچاریم از باغی به وسعت دلهای همه شاعران عاشق حق میهنمان، به چیدن چند شاخه گل اكتفا كنیم.
امروز از صائب تبریزی بیاغازیم.
صائب شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری و شاعر برجسته و مهمترین سخنگوی سبك هندی در ادبیات ما است.
او در غزلی دلكش افسوس خویش را در خداحافظی با ماه رمضان تعبیری دلپذیر ارائه می كند و هر روزِ این ماه گرانقدر را یك عید می نامد.عید مسلمان شدن دوباره:

افسوس كه ایام شریف رمضان رفت

سی عید به یك مرتبه از دست جهان رفت

افسوس كه سی پاره این ماه مبارك

از دست به یكبار چو اوراق خزان رفت

ماه رمضان حافظ این گَلّه بُد از گرگ

فریاد كه زود از سر این گله شبان رفت

شد زیر و زبر چون صف مژگان، صف طاعت

شیرازه جمعیت بیداردلان رفت

بی قدری ما چون نشود فاش به عالم؟

ماهی كه شب قدر در او بود نهان، رفت

برخاست تمیز از بشر و سایر حیوان

آن روز كه این ماه مبارك ز میان رفت

تا آتش جوع رمضان چهره برافروخت

از نامه اعمال، سیاهی چو دخان رفت

با قامت چون تیر درین معركه آمد

از بار گنه با قد مانند كمان رفت

برداشت ز دوش همه كس بار گنه را

چون باد، سبك آمد و چون كوه، گران رفت

چون اشك غیوران به سراپرده مژگان

دیر آمد و زود از نظر آن جان جهان رفت

از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب

آنها كه به صائب ز وداع رمضان رفت

تعبیرات لطیف قرآنی در سخن صائب بسیار هستند و در بیت آخرینِ غزلی كه خواندیم، به لطافتی هرچه تمام تر، داستان حضرت یوسف(ع) و پدر بزرگوارش حضرت یعقوب(ع) را كه بزرگترین دردنامه فراق و جداییست، برای جدایی دل خویش از روزهای پر فیض ماه رمضان، تشبیهی مناسب دیده و حتی درد این جدایی دل از رمضان را به مراتب از آن جدایی پدر و پسر بیشتر می داند.
به دیگر شاعر سخنور و چیره دست اشاره ای كنیم.
فرخی سیستانی، شاعر توانای قرن پنجم، قصیده ای با عنوان: ((در تهنیت عید فطر)) دارد كه ذكر ابیاتی از آن خالی از لطف نیست.
فرخی سیستانی هم درد جدایی از ماه صیام را فریاد می آورد و هم شادمانی آمدن عید سعید فطر را و این تهنیت عید فطر را فرصتی برای غزلخوانی و قصیده سرایی خویش می داند:

رمضان رفت و رهی دور گرفت اندر بر

خُنُك آن كو رمضان را به سزا برد به سر...

رمضان گر بشد از راه فراز آمد عید

عید فرخنده ز ماه رمضان فرّخ تر...

در پایان هم مفاخره ای لطیف دارد با مطرب كه به زیبایی فرخی سخن نخواهد راند:

مطربا آن غزل نغز دلاویز بیار

ور ندانی، بشنو تا غزلی گویم تر

و اما سعدی شیرین سخن...
سعدی بزرگوار ما كه خداوند ملك سخن است در هر زمینه ای سحری یگانه به ما هدیه داده و ماه مبارك رمضان و عید سعید فطر نیز از این قاعده مستثنی نیست.
امتیاز ویژه سعدی آنست كه سخنش در اوج لطافت و در منتهای سادگی است اما این سادگی با ژرفایی دینی، انسانی، فلسفی، اخلاقی و عرفانی در هم آمیخته و سخن او را به درجه ای رسانده كه ((سهل و ممتنع)) می خوانندش. یعنی كلامی بسیار شیرین و روان كه درك مفهوم آن آسان است اما مانند و به عمق آن سرودن و پدید آورن، بسیار بسیار دشوار.
سعدی پاك باخته ما از ماه رمضان سیر نمی شود. او ماه رمضان را به معشوقی تشبیه می كند كه عاشق از او سیری ناپذیر است:

برگ تحویل می‌كند رمضان

بار تودیع بر دل اخوان

یار نادیده سیر، زود برفت

دیر ننشست نازنین مهمان

ماه فرخنده، روی برپیچید

و علك السلام یا رمضان

الوداع ای زمان طاعت و خیر

مجلس ذكر و محفل قرآن

مهر فرمان ایزدی بر لب

نفس در بند و دیو در زندان

تا دگر روزه با جهان آید

بس بگردد به گونه گونه جهان

و در اینجا سخن سعدی به اوج لطافت آسمان پهلو می زند...او از گذر پر شتاب عمر سخن می راند و این كه شاید این معشوق زیبای رمضان را سال دیگر نبینیم و این آخرین ماه رمضان ما بود كه گذشت:

بلبلی زار زار می‌نالید

بر فراق بهار وقت خزان

گفتم انده مبر كه بازآید

روز نوروز و لاله و ریحان

گفت ترسم بقا وفا نكند

ورنه هر سال گل دمد بستان

روز بسیار و عید خواهد بود

تیر ماه و بهار و تابستان

كه در منزل حیات بود

سال دیگر كه در غریبستان

خاك چندان از آدمی بخورد

كه شود خاك و آدمی یكسان

هردم از روزگار ما جزویست

كه گذر می‌كند چو برق یمان

كوه اگر جزو جزو برگیرند

متلاشی شود به دور زمان

تا قیامت كه دیگر آب حیات

بازگردد به جوی رفته روان

و دعای زیبای شیخ اجل در پایان این قصیده بی همتا كه ان شاالله دعای همه ما باشد: خداوندگارا، یاریمان كن كه در زندگانی مومن و پاك زندگی كنیم و در آخرین دم حیات هم جوهر مقدس ایمان و بیان شهادتین را از ما دریغ مدار و ما را مومن بمیران، چون حتی تا آخرین دم حیات زندگی فرد، شیطان به دنبال دزدیدن نور ایمان از دل او است:

یارب آن دم كه دم فرو بندد

ملك الموت واقف و شیطان

كار جان پیش اهل دل سهلست

تو نگه دار جوهر ایمان

عید سعید فطر، عید گشایش درهای آسمان دل، بر كلیدداران صبور و پاك باخته رمضان المبارك، مبارك باد....

دسترسی سریع