زبان ما یعنی « فارسی دری » پایه و مایۀ تمدن و فرهنگ ما ست . دریغ و درد كه مشتی ناآگاه به خیال خام خود در پی پالایش و پاسداری زبان فارسیند و مایۀ آشفتگی و آسیب رساندن به آن می شوند .
ملك الشعرا بهار در جلد اول كتاب « سبك شناسی » دربارۀ آمیختگی بیش از اندازۀ نثر فارسی با عربی در بحث « تندروی ادبا در ادخال لغات عرب » چنین مینویسد :
« و گفتیم كه در نتیجۀ این آمیزش و اختلاط زبان فارسی ضایع نشد بلكه بر درازا و پهنا و ژرفای آن درافزود و از آن رو ادبیاتی زیبا و تاریخی از این زبان به وجود آمد .
این معنی تا قرن چهارم و پنجم دوام داشت . پس از قرن پنجم تفنن در تقلید ادبای ایرانی از تازی زیادتر از اندازه و حد طبیعی رواج گرفت و موازنه و سجع و جملههای مترادف كه در نثر بلعمی یا دیگران به سختی و به ندرت میتوانستیم نمونهای از آن ها پیدا كنیم ، در قرن پنجم به حد وافر پیدا آمد .
خطبههای طولانی با موازنه و سجع و قافیه و عباراتی دارای جملههای مترادف و اطناب های خستهكننده بیلزوم به وجود آمد و برای به جامه بردن این مقاصد و به حصول پیوستن این تقالید ناگزیر شدند كه از كلمات و لغات و امثال و اشعار و جملۀ عربی وام نمایند و این معنی باعث شد كه نثر فارسی كه در قرن چهارم و نیمۀ اول قرن پنجم صدی پنج لغت تازی بیش نداشت، در نیمۀ ثانی قرن پنجم از صدی پنجاه نیز تجاوز كرد و در قرون ششم و هفتم و هشتم تا صدی هشتاد نیز كشید و هر چند این معنی ، یعنی افزونی لغات عرب در همۀ تالیفات ایران با این سرعت پیش نمیرفت ، مثلاً در كتب علمی و یا در كتب افسانه و یا در بعض تواریخ و اشعار ، نویسندگانی بودهاند كه همواره رعایت اقتصار كرده و دست از فصاحت و سهولت و روانی خود بر نمیداشتند … اما سیاق عربمآبی و داستان سجع و قافیه و عربیبافی در میان دبیران و بعض شاعران و مورخان، شغل شاغل و مایۀ گرمی بازار ادب و موجب بروز فضل و هنر گردیده بود و سواد اعظم نوشتهها ازین دست و نخبه مؤلفات ازین قماش بود
گسیختگی رشتۀ زبان گفتار و نوشتار پس از سدۀ ششم هجری و بازیچه شدن زبان در دست زبانبازان، خاستگاه فساد نثر فارسی است و این فاجعه را با این قیاس میتوان بهتر دریافت كه زبان مقدمۀ شاهنامه ابومنصوری، كه كهن ترین متن مانده از فارسی دری است با زبان امروزی ما فاصلۀ چندانی ندارد و هر فارسیزبان باسواد میتواند آن را بخواند و بفهمد اما زبان میرزا نصرالله منشی یا میرزا مهدی خان منشی یا هر پرگوی بیهودهگوی زبانباز را تنها ادیبان فاضل میفهمند »
نثر فارسی در دوران سلامت خود یعنی در دورانی كه فرهنگ شكوفای ایرانی – اسلامی در اوج بود ، ابزاری بود در دست مفسران قرآن ، صوفیان ، فیلسوفان ، تاریخنگاران و مترجمان با ذوق برای بیان آنچه در این حوزه در همۀ این زمینهها میجوشید و میبالید و در عین حال پلی بود میان دین تازه و زبان آن با پارسیگویان و سدههای چهارم و پنجم و ششم هجری روزگار پدید آمدن بهترین آثار نثری این زبان است. این زبان در دست آفرینندگان با ذوق و نبوغ این دوران از زبانی محلی و تنگمیدان زبانی پخته و رسا و زیبا شد و گنجینه واژگان آن چه با جوشش درونی خود چه با بهرهگیری به جا از عربی و شاید زبان ها و گویش های دیگر گسترش بسزا یافت اما پسرفت آن از زمانی آغاز شد كه زبان به جای آن كه حامل معانی و بیان باشد ، بازیچۀ دست زبانبازان شد و آن مسابقۀ هولناك بر سر آوردن واژههای هر چه غریب تر از عربی (و حتا تركی) و تراشیدن عبارت های قالبی و دراز كردن زنجیرۀ مترادف ها و سجع سازی های خنك درگرفت كه حاصل آن فرسودگی زبان و سطحی شدن آن و از دست رفتن حدود روشن معناها و پیچیدگی و دشواری بیهوده آن بوده است كه دامنهاش تا به امروز كشیده شده و گرفتاری امروز ما ست .
در برابر كسانی كه از این هجوم نابجای واژههای عربی تركیب های عجیب و عبارت های قالبی زشت به نام میراث زبان فارسی و یا « عربی فارسی شده » دفاع میكنند . باید پرسید كه : مقصود شما كدام فارسی ست ؟ فارسی ناصر خسرو و غزالی و میبدی و قابوس بن وشمگیر است یا نویسندۀ كلیله ودمنه و تاریخ وصاف و عالمآرای عباسی ؟ برای هر یك از این ها باید حساب جداگانه باز كرد !
تا بعد . واسلام