در جهان بینی الهی اجزای هستی شنوا هستند و بینا و همه آن ها مطیع امر خداوند هستند. اما خداوند از طریق اسباب بر آن¬ها فرمان می راند.
ای نموده ضد حق در فعل درس / در میان لشكر اویی ، بترس
جزو جزوت لشكر از درّ وفاق / مر ترا اكنون مطیعند از نفاق
گر بگوید چشم را :كاو را فشار / درد چشم از تو برآرد صد دمار
ور به دندان گوید او : بنما وبال / پس ببینی تو زدندان گوشمال
باز كن طب را بخوان باب العلل / تا ببینی لشكر تن را عمل
چون كه جان جان هر چیزی وی است / دشمنی با جان جان آسان كی است؟
مولوی
در جهان بینی الهی اجزای هستی شنوا هستند و بینا و همه آن ها مطیع امر خداوند هستند. اما خداوند از طریق اسباب بر آن¬ها فرمان می راند.
اساس جهان و هدایت و اداره جهان از سوی خداوند در این عالم بر مبنای سبب ها یا قوانین تكوینی است، مگر در شرایط استثنایی(درقالب معجزه)1 كه گاهی سبب ها و قوانین تكوینی برای هدایت برداشته می شود.
در این چند بیت مولوی بر مبنای جهان¬بینی الهی می¬گوید: همه اجزای وجود انسان لشكرهای حق هستند و تنها در مسیر حق حركت می¬كنند. اما در شرایطی كه موجودات به ویژه انسانها از مسیر حق دور شوند، اجزای بدن همچون دست و پا و... به ظاهر از مالك بدن اطاعت می كنند، اما در لحظه ای كه عتاب خداوندی در رسد ، تك تك اعضا طغیان می¬كنند و آدمی گرفتار درد و رنج می¬شود.
لذا مولوی می¬گوید در میان لشكر اویی بترس، و به آدمی هشدار می دهد كه در مسیر حق و حقیقت باش، در این صورت تك تك اجزای بدن و هستی و جهان، همراه و همگام تو هستند اما اگر از راه حق دور شوید و مهلت به پایان برسد به امر خداوندی دندان و چشم و گوش گوشمالی می دهند تا دوباره در مسیر درست قرارگیرید و اگر انسان توجهی به این هشدارها و گوشمالی ها نكند دمار از روزگار او درمی آورند.
1- معجزه عبارت است از برداشته شدن مجاری اسباب صوری برای هدف متعالی. مثلا" خصوصیت صوری و سببی¬ آتش آن است كه بسوزاند اما وقتی خداوند بخواهد علت صوری و سببی از همین آتش برداشته می شود و آن كاری كه خداوند می-خواهد انجام می¬شود. مانند ماجرای آتش برای حضرت ابراهیم(ع) كه به جای سوزاندن، سرد شده بود.