از میناب تا زیرآب
شكوفه داده اند
مدادهای رنگی نقاشی های درس هنر
در اسفندی آتشین.
جا مانده كفش های دارا
پشت در دبستانی كه پر شده است
كلاس هایش
از كلماتی هم خانواده ی خون و مین تا آب .
چشم های بادامی مینا
پشت پنجره در گلدان شكسته ی شمعدانی نشسته است.
و انارهای سرخی كه بابای ثریا چیده بود
در پاییز
در كلاس مهر
سطر اول كتاب را رنگی از عشق بخشیده اند.
زخمی نشسته بر شانه های افتاده ی تخته سیاه
با ردی آمیخته از خون و خاك و اشك بر دیوار .
گرفته است لیلا
گلِ سری از بابا
برای اجرای ترانه ای از درس آب
وقت نباریدن برفی كه قرار بود كوچه های شهر را مثل موهای پدرش نقاشی كند.
و خوابیده اند بچه های آسمان
پناه لحافی از ابر
تا رویاهای اجدادی شان را در خوابی طولانی مرور كنند .
حالا چند روزی می شود كه گاوهای كوكب خانم
در كوچه هراسانند
نوه ی دختری اش به خانه برنگشته است
نشسته در انتهای كوچه
پای سپیداری كه شاخه هایش از گرمای اسفند
جیك زده اند
زیر لب تكرار می كند؛
“ دو دو تا می شود پنج تا “
باز باران با گلوله
با شتك های فراوان
می خورد دانه دانه
روی نیمكتی كه از چوب های بلوط ساخته است
بابای سارا
و عروسكهای زخمی در میانه ی آتش كه از هر سوی می وزد می رقصند
گریزان و هراسناك
همچو اسبی رها شده در دامان دشت.
ریخته اند مدادتراش های سوخته
در آستانه ی راهرویی كه به خورشید می رسد
با سرهای شكسته
و شكمی كه باز شده است.
پنجره ی كلاس پنجم
غرق در نور
و كاردستی سوسن روی دیوار هنوز می خندد.
مشق های سارا در آتش می سوزند
زنگ سوم كه می خورد
كلمات پر می كشند
سمت آسمانی كه در سینه اش
آتش گرفته است رویاهای بافته شده به گیسوان دختران.
بهار، گل می دهد در میانه ی اسفند
روی دامن خاكی مهتاب
و كوله های دختران، بدل به چشمه های خون می شوند.
كفش های صورتی سیمین
دور می شوند از پاهای كبودش
و پیراهن سفید عید
به شب چهارشنبه سوری دختران هم نمی رسد
تا سرخی گونه های فرحناز را بپوشاند.
دبستانِ گل های سرخ
زمستانی آتشین دارد
و تكلیف شب بازماندگان از باقیمانده ی جنگ
سه بار در هفته است.
جمع و تفریق موشك ها
در رفته است از دست مریم
و آخرین درس ریاضی نگرانش كرده است
مبادا آموزگار خوش خنده ی ریاضی شان
دلگیر موشك هایی شود كه پس از علامت مساوی
ردیف می شوند.
نقشه ی ایران رو به سمت قبله ی كلاس
مثل چشم های پری
به خلیج نرسیده
پر از موج های خون شده است
خزر مثل همیشه بارانی ست.
به حافظیه نرسیده گم می شوند
دختران پوشیده از مین و آب
در جغرافیای اترك
و كلماتی ناخوانده از علم و عشق و ثروت و دوستی
شهید می شوند
میان صفحات گلدار دفتر انشایی كه جیران
روی میز معلم گذاشته است.
فصل درو نرسیده
بدل به مزرعه ی شقایق شده است
مدرسه ی فرشتگانی كه در میناب ساخته اند.
سمت مزار دختران میناب
در ثلث اسفند
پر شده از دود اسپند
و مادران گیسو بریده، روی چمن های نرسیده به نوروز
نقل و نبات پخش می كنند.
پر شده است كلاس های خالی مدرسه
از لالایی مادر پروین.
شعر؛ محمد حسین صفری ؛ شاعر بازیگر و كارگردان
دهم اسفند 1404