صدای جمهوری اسلامی ایران
display result search

از امروز قصد داریم برای مدتی در مهرابهء آبِ زلال معرفت و در مِی خانه شراب مولانا کام جان را به آب گوارای حکمت و شراب مردافکن عشق تازه کنیم و از نِی بگوییم.

نویسنده : ارسطو جنیدی


یاران همدل و پارسی گویان اهل ذوق، درودی به بلندای عرفان ایران زمین بر شما باد.
از امروز قصد داریم برای مدتی در مهرابهء آبِ زلال معرفت و در مِی خانه شراب مولانا کام جان را به آب گوارای حکمت و شراب مردافکن عشق تازه کنیم و از نِی بگوییم. آری از نِی... از آنکه نیست و آتش در خرمن هستی خویش زده و نام مبارکش نام بنده ای یگانه از بندگان بس مقرب الهی است و مولانا جلال الدین محمد می شناسیمش.
شوربختانه در میان مردم ما این پندار موج می زند که کلام مولانا دشوار است و همین پندار سست، باعث شده که مردم عصر ما همانقدر که تشنهء دریافت سخنان گهربار مولانا هستند، همانقدر هم از سرچشمه زلال معرفت وی به دوراند و در این میانه عده ای شیاد و طماع که هزاران هزار سال نوری با خورشید نورانی مولانا فاصله دارند، کتبی فوق العاده سست و بی مایه می نگارند تا از تشنگی بعضی از مردم که با ساده اندیشی توام شده بهره برده، جیبهای خویش را پر پول کنند.
در این میان وظیفه عاشقان معرفت و فرزندان زبان پارسی بسی افزون تر است تا چراغ هدایت شده با نگارش متنهایی در توضیح گفتار آسمانی مولانا و شرحی دلپذیر، از دکّان داری سودجویان کوردل جلوگیری کنند.
مولانا ساقی شراب معرفت و عشق به خداوند است. پس اساس کار ما آن خواهد بود که در چند هفتهء پیش رو هر بار چند شراب از شرابهای راستین حکمت و معرفت و عشق و ایمان را از خُمخانهء مثنوی شریف و کلیات شمس استخراج کنیم و به کام جان عاشقان برسانیم.
اما پیش از شروع بحث اصلی لازم است اشاره ای بس مختصر به زندگانی مولانا داشته باشیم.
مولانا جلال الدین محمد که بعدها به خداوندگار مشهور شد و خموش یا خاموش تخلص می کرد، در سال 604 هجری در بلخ زاده شد. پدرش، بهاء الدین وَلَد از مشایخ بزرگ صوفیه بود. وی به مانند اهل تصوف با اهل کلام میانه ای نداشت و همین امر سبب شد که از چشم خوارزمشاه بیفتد و خود، تصمیم به هجرت بگیرد. بهالدین ولد به سال 610 به همراه خانواده و فرزند خردسالش از بلخ خارج شد. مدتی بعد به نیشابور رسید و شیخ بزرگوار، فریدالدین عطار نیشابوری، با او ملاقاتی صمیمانه و زیبا داشت. در این ملاقات، بهاءولد فرزند خردسالش، جلال الدین محمد را به عطار نشان داد. عطار در سیمای این کودک درخششی الهی دید و از پدرش خواست او را نیکو دارد و فرمود: ((این فرزند را بس گرامی دار. زود باشد که این فرزند تو آتش در دل سوختگان عالم زند)) و به راستی که بعدها چنین شد و حتی چه بسیار خامان که در اثر کلام قدسی این مرد یگانه تاریخ آتش عشق در دلشان شعله ور شد.
بعد از خروج از نیشابور و رفتن به حج و چندین شهر عراق عجم و آسیای صغیر، بالاخره قافله خانواده بهاءولد وارد قونیه شدند و آنجا سکنی گزیدند. قونیه در آن روزگار جزئی از خاک ایران زمین و در نزدیکی مرز روم بود و انتساب مولانا به رومی نیز این باب است که البته انتسابی اشتباه و کاملاً غلط است و ما بعداً به طور مفصل بدین موضوع خواهیم پرداخت.
بعد از رحلت پدر در عنفوان جوانی محمد جوان، مریدان از وی خواستند بر جای پدر نشیند و او نیز پذیرفت. تا آنکه در چهل سالگی او اتفاقی بس شگرف رخ داد. دیدار او با شمس تبریزی.
سن چهل سالگی برای برخی از انسانها سنی بسیار بسیار مهم است و در تمامی فرهنگها این سن را سن پختگی و آغاز سیر کامل شدن اندیشهء افراد ویژه می دانند. سنی که اواخر دوره جوانی از سویی با اوایل دوره پختگی از سویی دیگر ترکیب می شوند و انسانی حکیم می پرورند. بسیاری از انبیای بزرگ خداوند در این سن به پیامبری رسیده اند و نیز بسیاری از شاعران و نویسندگان بزرگ از این سن به بعد است که آثار شاهکار خویش را خلق کرده اند. تعداد کثیری از عرفا و صوفیه نیز چنین هستند.
دیدار مولانا با شمس تبریزی تغییری شگرف و تحولی شگفت در روح و روان مولانا نهاد.
اگر مجالس سبعهء مولانا که سخنرانیهای او پیش از دیدارش با آن شوریدهء شهرآشوب بزرگوار است را با آثاری چون مثنوی و کلیات شمس و فیه مافیه که متعلق به بعد از حضور شمس تبریزی در زندگی مولوی است مقایسه کنیم، تحول بسیار عظیم اندیشه و روح مولانا پس از ملاقات با شمس را به نیکی درخواهیم یافت.
مولانا خود در یک رباعی دلکش، تاثیر حضور شمس در زندگانی اش را چنین بیان می فرماید:

زاهد بودم ترانه‌گویم کردی

سر حلقهٔ بزم و باده‌ جویم کردی

سجاده‌نشینِ با وقاری بودم

بازیچهٔ کودکانِ کویم کردی

بعد از قهر اول شمس تبریزی که علت آن اذیت و آزار اطرافیان مولانا و حسادت ایشان به ارادت استاد بدین عاشق پاکباخته بود، مولانا فرزند برومندش، سلطان ولد را به دنبال شمس تبریزی گسیل داشت و سلطان ولد او را در شام یافته به قونیه بازگرداند و به شکرانه بازگشت شمس، یک ماه پیاده در رکاب او تا قوتیه راه را پیمود. اما بعد از بازگشت شمس باز هم مریدان نادان، بنای ناسازگاری و اذیت و آزار را گذاردند ولی این بار شمس چنان رفت که دیگر اثری از وی یافت نشد و تمام جستجوی مولانا برای یافتن وی بی نتیجه بود.
اما شوری که شمس در دل مولانا مرید آورده بود تازه حیات آغاز نموده و شعله می کشید. در واقع می توان گفت شمس رسالت خویش را انجام داده بود و مولانا را به سمت نور رهنمون شده بود.
مولانا پس از رفتن شمس به رقص و سماع مشغول بود و دیوان عظیم کلیات شمس شوریدگی و سرمستی مولانا از رهیافتن به بارگاه عشق است که به لطف شاگرد ارجمندش، حسام الدین چلبی، بر روی کاغذ آمد، زیرا اکثر آثار مولانا تقریر است و این حسام الدین چلبی عزیز و دوست داشتنی است که قلم در کف، همه سخنان گهربار مولانا را مکتوب می کرد؛ چه آنگاه که مولانا در سماع و رقص بود و غزل و قصیده می سرود، حسام الدین آن اشعار ناب را گِرد آورد و کلیات شمس شکل گرفت، و چه آن زمان که مولانا بر منبر بود و داستان و حکایت می گفت حسام الدین چلبی آن گفتارهای دلنگیز را می نوشت و مثنوی شریف به وجدان پاک عاشقان هدیه شد.
در باب محبت و سپاسگزاری مولانا از شخص حسام الدین نیز بعداً به شکلی مبسوط سخن خواهیم گفت.
مولانا دوبار ازدواج کرد و به قول استاد گرامی. همسر اول او گوهر خاتون بود که به اشاره پدر در جوانی با او ازدواج کرده بود و بعدها در اثر بیماری درگذشت و همسر دوم او که بعد از فوت گوهر خاتون به عقد مولانا درآمده بود، کِرا خاتون نام داشت که خود از مریدان شوریده سر و واله مولانا بود.
سرانجام مولانا در سال 672 هجری قمری در سن 68 سالگی دیده از جهان فروبست اما آفتاب وجود بی مانندش را خاموشی معنا ندارد و بشریت وامدار دل مهربان و اندیشه متعالی اوست.
این بود مختصری از زندگانی مولانا که لازم بود در سرآغاز سخن از این خداوندگار عشق و عرفان در ذهن دوستان عزیز جای گیرد تا به یاری یزدان، در هفته آینده و هفته های بعد از آن تا مدتی چند، معارف متعالی او را پیش چشم بگذاریم و از شراب سخنش دل را لبریز از شادمانی و نور ایمان و عشق به خداوند کنیم.
و در پایان سخن یادآوری این نکته خالی از ضرورت و لطف نیست که:
مولانا با زبان شیرین و شیوای پارسی است که از تمامی مردم جهان دلربایی کرده. با زبان پارسی است که مثنوی، این گرامی ترین اثر عرفانی تاریخ بشریت را خلق کرده و با زبان پارسی است که آتش به دلها افکنده. مولانایی که چنان به زبان عربی مسلط بوده که گاه پیچیده ترین کتب فلسفی و عرفانی متون عربی را به زبان عربی تفسیر می کرده، با زبان پارسی اندیشیده، با زبان پارسی عشق ورزیده و با زبان پارسی دل مهربان خود را در لابه لای اشعارش برای ما جا گذاشته است.
زبان پارسی گرانمایه ترین معارف بشری را بر دوش کشیده است...گرامی اش بداریم.
و درود بر عاشقان مولانا و فرزندان مهربان زبان بی همتای پارسی...

مرتبط با این خبر

  • برگزیدگان رادیو فرهنگ در روز اول جشنواره رادیو و اجلاس جهانی صدا

  • برگزیدگان رادیو فرهنگ در جشنواره رادیو و اجلاس جهانی صدا

  • مراسم افتتاح رادیو کتاب برگزار شد

  • مراسم افتتاح رادیو کتاب برگزار شد

  • چرا 400 هزار تومان برای همه کارمندان واریز نشد؟

  • مراسم افتتاحیه سی و دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران

  • زندگینامه و آثار و اندیشه های بیدل دهلوی (بخش دوم)

  • شهرهای ناپیدا

  • بررسی کتاب شعر العجم در کیمیای کلمات

  • تاریخ شهر دقیانوس در ایران