صدای جمهوری اسلامی ایران
display result search

امروز قسمت دوم میهمان شدن ما بر سر خوان گسترده سعدیست؛ این سخنور بزرگ ما که جهانی از انسانیت و زیبایی را ارمغانمان بخشیده.
در گفتار هفته پیش از دریای وجه عرفانی آثار سعدی، مرواریدهایی صید کردیم، ((هدیهء اصحاب را)).
امروز نگاهی به وجه اجتما

سلام بر شما عاشقان زبان پارسی و فرزندان سعدی شیرین سخن.
امروز قسمت دوم میهمان شدن ما بر سر خوان گسترده سعدیست؛ این سخنور بزرگ ما که جهانی از انسانیت و زیبایی را ارمغانمان بخشیده.
در گفتار هفته پیش از دریای وجه عرفانی آثار سعدی، مرواریدهایی صید کردیم، ((هدیهء اصحاب را)).
امروز نگاهی به وجه اجتماعی و فرهنگ عامه در آثار سعدی بیندازیم و این مبحث چون بسیار گسترده و مفصل است، احتمالاً چند جلسه از بحث ما را به خود اختصاص خواهد داد.
سعدی شخصیتی جامع الاطراف است. او نگاهی بسیار بسیار دقیق و نکته سنج دارد. از کنار هیچ مقوله ای ساده و راحت نمی گذرد و در بطن هر حادثه ای و حتی هر رویداد ساده ای، حکمتی ژرف را می بیند.
این گوینده بزرگ وجدان اگاه بشری، با همه گروه ها، اجتماعات و طرز تفکرهای مختلف حشر و نشر داشته و از بقال تا پادشاه را از نظر نکته بین خود گذرانده. اما بزرگی و شکوه روح سعدی در موانست صرف با همه گونه از انسانها و زیستن با جامعه رنگارنگ بشری خلاصه نمی شود. او از نشست و برخاست با ابناء گوناگون بشر، طرفی بزرگ می بندد و ره توشه ای بزرگ به ارمعان می آورد. اما دلیل برجستگی این سخنور بی مانند وجدان بشری، فقط در حشر و تشر با هرطایفه از مردم و نیز نگاه عمیق و دقیق به ابناء بشر خلاصه نمی گردد و فقط این دو عامل نیستند که می توانند شاعری به عظمت و نبوغ سعدی بسازند. چه بسیار انسانهای مانوس با مردم و دقیق و نکته یاب که هرگز نامی از آنها در دل تاریخ باقی نمانده است. شاید بخش بزرگی از اینان حتی داعیه نویسندگی و شاعری نیز داشته اند اما حتی یک بیت از انان یا جمله ای کوتاه از کلامشان در خاطر تاریخ ثبت نگشته و به قول استاد فقید، محمد علی فروغی، چه بسیار سخن که قبل از خداوندِ آن سخن، از میان می رود و حتی گویندگان آن سخنان نیز رغبت نمی کنند بر کلام پیشین خود نظری بیفکنند.
اینجاست که نبوغ سخن و سخنوری و نوشتن، که والاترین بهره ذوقی و لطف الهی در حق شاعران و نویسندگان است، اهمیت خویش را می نمایاند و سعدی که به اعتراف رلف والدو امرسون، فیلسوف و ادیب بزرگ آمریکایی، در طول تاریخ شاید تنها یکی دونفر را بتوان با عظمت اندیشه او قیاس کرد، عرصه سخن و کلام را یک تنه تسخیر می کند و معجزه ای در کلمات ساده پدید می آورد که مخاطب را افسون می سازد و دل او را شیفته.
کلام سعدی ساده است و روشن. اما در عین حال تسلط بی همتای او بر زبان پارسی و حتی عر بی تا انجاست که تظیر کلام او را آفریدن بسی دشوار می نماید. از این روی سخنش را سهلِ ممتنع نامیده اند. یعنی به ظاهر آسان اما در هنگام تقلید کردنش، فوق العاده دشوار.
سعدی آموزگار دوم زبان پارسی دری است، بعد از حکیم ابوالقاسم فردوسی.
اشراف او بر زبان شگفت آور است. استادان بزرگ ادبیات کلام را در دست سعدی همچون مومی نامیده اند که سعدی آن را به هر شکلی که دوست دارد در می آورد. اما جادوی سخن وی در تصویرهای انتزاعی و بی مایه و هم اهمیت تجلی نیافته، چنان که مثلاً در شعر خاقانی.
خاقانی شاعری بزرگ و تواناست اما در ورای سخنش نه حکمتی نهفته و نه درسی. نه شوری عاشقانه به شاعری اش کشانده و نه ذوقی انسانی. تنها شعر ممتاز او ایوان مدائن است که از اوج عشق ملی - میهنی خاقانی سرچشمه گرفته و همین یک جایی که این عشق والا و پاک در دل خاقانی به جوش آمده، سبب شده تا همین شعرش مشهور و محبوب گردد. شهرت و محبوبیتی که هرگز در دیگر اشعار این شاعر مسلط بر زبان تکرار نشد.
اما در مورد سعدی شیرین سخن، داستان از رنگی دیگر است. سعدی سخنوری چیره دست است و ده ها مرتبه مسلط تر خاقانی است بر زبان. اما او شاعری را برای نمایش برتری کلام خویش به کار نمی گیرد. او شعر می سراید تا دلها را شیفته نیکی و انسانیت و عشق و ما می کند. او گلستان را تصنیف می کند تا عدل و داد و گذشت و فداکاری و دانایی را روحی تازه بدمد.
کلام سعدی با همه مردم ارتباطی صمیمانه بر قرار می کند و از این جهت هم سعدی شاعری ممتاز است.
او از جمله شاعرانیست که اگر بخواهیم شعرشان را معنی کنیم، کلامِ معنی شده به مراتب دشوارتر و نارساتر از اصل کلام خود ان شاعران و نویسندگان خواهد شد.
در اینجا بسی شایسته خواهد بود که به یکی دو نمونه از عالی ترین قطعات گلستان جاوید این خورشید بی غروب ادبیات ایران و جهان نظری بیفکنیم تا هم به سادگی کلامش و هم به عمق نگاهش پی ببریم:

(( هرگز از دور فلک ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده، مگر دقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم.
به جامعه کوفه درآمدم، دلتنگ. یکی را دیدم که پای نداشت. شکر نعمت حق جلا و علا به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.))
ملاحظه می فرمایید که این جملات زیبا و این حکایت دلکش را هیچ نیازی به توضیح نیست. همه ما در این لحظه که این حکایت زیبا و کوتاه را خواندیم، به راحتی تمام سخن سعدی را دریافتیم و نکته جالب تر آنکه سخن سعدی به قدری روان و شیوا و دلنشین است که ما را متوجه حضور خود نمی کند. باز هم به قول علامه فقید فروغی، کلامی است که همچون آبی بینهایت زلال است در آبگینه که از شدت لطافت و پاکی، چشم متوجه وجودش نمی شود.
او در بیان خویش صبر را اوج عظمت روح انسان معرفی می کند. و اشاره به این نکته که انسان همواره بابد به خاطر داشته باشد، اگر نعمتی را ندارد، در عوض صدها نعمت برتر را داراست. نگاهی به دقت سعدی در اطرافمان و نظر افکندن در حال کسانی که آرزو نی کنند فقط یک دم به جای ما باشند، به ما می نمایاند که چه سان نعمت داریم و چه سان ناسپاس هستیم.
آری فرزندان زبان پارسی دری، زبان انسان از شدت عظمت اندیشه نیاکان پاک نژادمان به لکنت می افتد.
بزرگواران اندیشمندی که تفکر بلندشان از محدوده زمان در گذشته است و گفتارشان سخن همین امروز ما و دغدغه های همین حالای من و شماست.
و نیز به خاطر داشته باشیم که این جملات ساده و شیرین و حکیمانه بیش از هشتصد سال پیش نوشته شده اند و امروز برای همه ما قابل فهم است.و از یاد نبریم که این امتیاز در تمام جهان تنها خاص زبان پارسی است.
حکایتی دیگر از این سعدیِ در طبن جامعه و در کنار مردم:

((پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمی‌شد مدت‌ها در آن رنجور بود و شکر خدای عزّوجل علی الدوام گفتی پرسیدمش که شکر چه می‌گویی گفت شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی

گر مرا زار بکشتن دهد آن یار عزیز

تا نگویی که در آن دم غم جانم باشد

گویم از بنده مسکین چه گنه صادر شد

کو دل آزرده شد از من غم آنم باشد))

به راستی چه نیکوست که انسان لبخند خداوند را خواستار باشد و از رنج عالم چنان نرنجد که از رنجش خداوند عالم.
این حکمت زیبا چه دلکش بر زبان سعدی نشسته است.
پارسایی را دیده است با زخم پلنگ؛ با زخمی از حیوان درنده که بینهایت جانکاه است.
بی شک افراد بسیاری از لب آن دریا و از کنار آن پارسا گذشته اند و از کنار این صحنه به سادگی عبور کرده اند. سعدی می ایستند، می نگرد، متعجب می شود از شدت عبودیت و شکرگزاری این انسان مومن و با پاسه او، بوستان وجودش شکوفا می گردد و از رهاورد این سفر به عالم جسم و جان، روح ما را تا همسایگی خداوندِ زبان پارسی، عروج می دهد.
حتی شاید این صحنه محصول تخیل سعدی باشد که در این صورت اوج بندگی و پاکی و شاکر بودن وی به درگاه ایزدتعالی را بیشتر و بیشتر به تصویر می کشد. در هرحال غرض سعدی، پروردن انسانی شاکر و شاد است. انسانی که حتی با وجود زخم پلنگ، پیوند دوستی خویش را با معبود ازلی و ابدی، هرآن مستحکم تر می کند و رنجهای عالم او را از خداوند دور نمی کند ؛ که نزدیک ترش هم می کند.

در مجالهای بعدی باز هم در زیر سایه درخت اندیشه و کلامت خواهیم نشست ای سعدی بی مانند ما و از یزدان نیکی دهش بسی سپاسگزارخواهیم بود که ثروتی چون تو را به ما ارزانی فرمود.

و درود بر زبان پارسی که چنین فرزندانی چون سعدی پرورانده است...

مرتبط با این خبر

  • نت هفتم: بررسی موسیقی فیلم «تنگه ابوقریب»

  • نقالی در دوره‌ی قاجار در ایران

  • سفرنامه ادموند ادنوان

  • «نان سال‌‏های جوانی»

  • رویای کاغذی « زوربای یونانی» را می خواند

  • "سوره باران" ویژه برنامه شب های قدر رادیو فرهنگ

  • در برنامه هفت کوچه: دعا و نیایش در فرهنگ مردم

  • گفتگو با سوسن اصلانی آهنگساز و همسر استاد دهلوی

  • نقالی در دوره‌ی قاجار در ایران

  • ارسال 5 پرونده میراث ناملموس به یونسکو