امروز سخن ما پیرامون یكی از گرامی ترین عارفان تاریخ ایران و از عشاق واصل به حق و دوستداشتنی ترین شخصیت های تصوف ایرانی است.
نویسنده: ارسطو جنیدی
عاشقان و دوستداران فرهنگ ایران زمین و زبان شیرین پارسی، درود بی كران بر شما نیكان باد.
امروز سخن ما پیرامون یكی از گرامی ترین عارفان تاریخ ایران و از عشاق واصل به حق و دوستداشتنی ترین شخصیت های تصوف ایرانی است.
شیخ ابوسعید فضل الله بن ابی الخیر محمدبن احمد میهنی، متولد سال 375 هجری قمری در ابیورد استان خراسان و متوفی به سال 440 هجری در همان ناحیه است.
پدرش پیشۀ عطاری داشت و دوستدار اهل تصوف بود و بوسعید در مجالسی كه پدر ترتیب می داد با مبادی تصوف آشنا شد. و بعدها به تكمیل علوم شرعیه و علوم گوناگون مانند ادبیات و فقه و اصول و حدیث پرداخت و سپس به مرو و سرخس سفر كرد و به در خدمت مشایخ بزرگ آن دوران كسب فیض نمود تا عارفی بزرگ و واصل شد و بعدها در خانقاه خود در میهنه و سپس نیشابور، به ارشاد مشغول شد و بر اثر قدرت بیان و ذهن نیرومندی كه لبریز از قوت شاعری نیز بود، محبوبیتی خاص در بین متصوفه و نیز بین مردم عادی پیدا كرد.
ابوسعید شاید نخستین كسی باشد كه افكار عارفانه خویش را به كسوت شعر در آورده است و در عهد اسلامی او اولین فردی به شمار می رود كه از شعر برای بیان مقاصد صوفیانه بهره جسته و به قول استاد فقید ـ دكتر ذبیح الله صفا ـ از این حیث او حتی بر نخستین شاعرانی كه نامشان با معارف عرفانی عجین شده، مثل سنایی و عطار، فضل تقدم و سبقت زمانی دارد. اشعار بسیاری به ابوسعید نسبت داده شده كه در اصل تنها بعضی از آن ها از وی می باشد اما به مرور زمان و به علت محبوبیت فراوان ابوسعید، اشعار بسیاری، گاه از شاعرانی گم نام و گاه شاعرانی شهیر، به دیوان رباعیات او راه یافت، با این حال در این كه وی طبع زلال شاعری داشته تردیدی نیست؛ گرچه باید گفت تعدادی از رباعیات منتصب به او از دیگر شاعران است. تا جایی كه در بعضی نسخ دیوان رباعیات ابوسعید، استنساخ شده در دوره صفویه و پس از آن، برخی از رباعیات سعدی، مولانا، حافظ و خواجو به اشتباه وارد كتاب ابوسعید شده است.
اما محور كلام ما در سخن امروز و هفته های آتی، تنها معطوف به رباعیات این عارف بزرگ و شوریده سر نیست. بلكه مشی و منش و زندگانی نورانی و درخشان وی است كه به همت نوۀ فاضل و ارجمندش، محمدبن منور بن میهنی در كتاب مستطاب«اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید» ثبت شده و با هزار سال فاصله زمانی، امروز به دست ما رسیده.
در این كتاب شیرین و تكان دهنده و زیبا، نوۀ اوسعید، از پدربزرگ عارف و جلیل القدر خویش سخن رانده و البته بدون هیچگونه بزرگ نمایی و مبالغه ای كه بعضاً در برخی كتب اهل تصوف در باب مشایخ صوفیه دیده می شود. محمدبن منوّر، زیباترین تابلوهای زندگانی جد بزرگوار خویش را به تصویر كشیده و این روایات صادقانه از منظر یك شاهد نزدیك، معتبرترین اسناد است در باب ابوسعید ابوالخیر و باورهای صوفیانۀ وی و عرفان عملی او. در این كتاب ما ابوسعید را با همان چهرۀ مهربانش كه در رباعیات او مجسم شده می بینیم: مردی بزرگوار كه در دلش برای همگان جای هست. او مسلمانی معتقد و موحدی راستین است. اما یهود و ترسا را نیز گرامی می دارد و با منكران نیز به بحث می نشیند، شاید كه بتواند هدایتشان كند.
بندگی محض ابوسعید و خاكساری عاشقانه اش در برابر معشوق ازلی، در سراسر كتاب، چون دریایی خروشان موج می زند و محور اصلی كتاب همین عشق سرشار این عارف است به ذات حضرت حق.
نكتۀ مهم دیگر در باب این كتاب، پرهیز از ترویج رهبانیت و گوشه گیری از خلق است كه از آموزه های عذفان اسلامی ـ ایرانی است و ما در جای خود و در نوشتارهای بعدی مصادیق عینی این تفكر سازنده را مذكور خواهیم كرد.
نثر این كتاب بسیار دلكش و شیرین و شیواست و نمونۀ كامل نثر مُرسل در قرن پنجم. جملات وافی به مقصود و شیرین و در جان نشیننده هستند. نه از اصطلاحات دشوار تصوف، كه بیشتر به كار فخر فروشی می آید در این اثر زیبا اثری هست و نه از جملات رنگین اما بی محتوا.
ما امروزه بهترین و نیكوترین تصحیح از این كتاب مهم و شیوا و انسان ساز ادب پارسی را مدیون كوشش های بی دریغ و دانشورانۀ دانشمند جلیل القدر معاصر، استاد فقید دكتر ذبیح الله صفا هستیم. دكتر ذبیح الله صفا كه در مقاله ای پیشتر به ذكر بخشی از خدمات شایان و درخشان فرهنگی ـ ادبی این بزرگمرد بی مانند پرداخته ایم، حق مطلب را در مورد كتاب اسرارالتوحید نیز به نیكی ادا كرده اند و چنان اثر منقحی به دامان جامعۀ فرهنگی ایران تقدیم كرده اند كه تالی و نظیری در تصحیح برای آن نمی توان تصور كرد.
در پایان نخستین دیدارمان با كتاب اسرارالتوحید، اثر محمدبن منور، یك حكایت دلكش و زیبا از دیدار ابوسعید ابوالخیر با شیخ الرئیس ـ ابن سینا ـ را عیناً نقل می كنیم تا هم عظمت روحی و اندیشه والای این مردان بزرگ ایرانی را بنگریم و هم روحیۀ وحدت و تسامح و تساهل بزرگدان دل و خرد را كه هرگز درصدد نفی یكدیگر برنمی آمده اند؛ نیز توجه شما عزیزان را به نثر ساده و روان محمدبن منور جلب می كنم:
«یك روز شیخ ابوسعید قدس الله روحه العزیز در نشابور مجلس میگفت. خواجه بوعلی سینا از در خانقاه شیخ در آمد و ایشان هر دو پیش از این یكدیگر را ندیده بودند؛ اگر چه میان ایشان مكاتبه رفته بود. چون بوعلی از در آمد، شیخ روی به وی كرد و گفت: حكمت دانی آمد، خواجه بوعلی در آمد و بنشست، شیخ با سر سخن رفت و مجلس تمام كرد و در خانه رفت. بو علی در خانه شد و در خانه فراز كردند(= در را بستند) و با یكدیگر سه شبانروز به خلوت سخن گفتند كه كس ندانست و هیچ كس نیز به نزدیك ایشان در نیامد مگر كسی كه اجازت دادند و جز به نماز جماعت بیرون نیامدند. بعد سه شبانروز، خواجه بوعلی سینا برفت.
شاگردان او سؤال كردند كه شیخ را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه من میدانم، او میبیند و مریدان از شیخ سؤال كردند كه ای شیخ! بوعلی را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه ما میبینیم او میداند!»
درود بر فرهنگی كه چنین ذهن های عارف صفت و چنین دل های دانایی را می پرورد و درود بر زبانی كه لطیف ترین معارف انسانی را در دل نورانی خویش ثبت كرده است و درود بر شما عاشقان خوبی و زیبایی و نیكی.