امروز موضوع سخن ما در باب یكی از خوش قریحه ترین و ارجمندترین شاعران پارسی زبان است كه زاده هندوستان و عاشق راستین زبان پارسی و فرهنگ ایرانی بود و طوطی زبان آور هند شد و نام مباركش امیرخسرو دهلوی است.
نویسنده: ارسطو جنیدی
یاران دلباخته زبان شیرین پارسی درود بی كران بر شما.
امروز موضوع سخن ما در باب یكی از خوش قریحه ترین و ارجمندترین شاعران پارسی زبان است كه زاده هندوستان و عاشق راستین زبان پارسی و فرهنگ ایرانی بود و طوطی زبان آور هند شد و نام مباركش امیرخسرو دهلوی است.
ابوالحسن یمینالدین بن سیفالدین محمود معروف به امیر خسرو دهلوی، زادهٔ 651 در قصبه مومن آباد هند و درگذشتهٔ 725 هجری قمری در همان شهر است. وی از عارفان بسیار بزرگ و شاعران گرامی و بی ترید بزرگ ترین شاعر پارسیگوی هندوستان به شمار می رود. ذكر این نكته لازم كه او یكی از دو شاعر مهم اوایل قرن هشتم محسوب می شود كه سایر سخنوران پارسیگوی هند را تحتالشعاع قرار دادند و در ادوار بعد هم نفوذ فراوانی در میان شعرای هند و حتی ایران داشتند. نفر دوم حسن دهلوی است كه البته قریحه او به پای امیرخسرو نمی رسد اما وی نیز شاعری خوش ذدق محسوب می گردد و ما از جهت اهمیت نقش وی بعدها مقاله ای را نیز بدو اختصاص خواهیم داد. اما امروز سخن ما فقط ناظر به وجود گرامی امیرخیرو دهلوی است. نابغه ای درخشنده كه نبوغ وی در میان پارسی زبانان شبه قاره هند امری روشن و بدیهی است. ذكر این نكته نیز ضروری می نماید كه بدانیم زبان پارسی به مدت بیش از هفتصد سال بر دل و جان بخش بزرگی از ساكنان قاره آسیا فرمانروایی داشته. از قرن ششم به بعد كم كم نفوذ زبان پارسی در ممالك شرقی ایران آغاز شد و در فاصله دویست سال چنان گسترشی یافت كه یك پژوهشگر فرهنگ و زبان را حقیقتاً به شگفتی وا می دارد. در ربع اول قرن هشتم، یعنی كمتر از 30 سال پس از درگذشت شیخ اجل سعدی، ابن بطوطه، جهانگرد بزرگ و مشهور عرب، نقل می كند كه سوار بر قایقی بودم بر روی رود زرد در كشور چین، و قایق رانان در حال پارو زدن این شعر سعدی را به پارسی می خواندند كه:
تا دل به مهرت داده ام در بحر فكر افتاده ام
چون در نماز اِستاده ام، گویی به محراب اندری
بله دوستان... این گواهی یك جهانگرد عرب در هفتصد سال پیش از سفرش به چین است. شواهدی از این دست فراوانند. به قدری كه اگر بخواهیم تنها اشاره ای كوتاه به این شواهد داشته باشیم باید ده ها مقاله را تنها به ذكر نمونه هایی ازین دست اختصاص دهیم. معاصر پادشاهی صفویه در ایران، زبان رسمی دربار گوركانیان هند پارسی دری بود و در كنار زبان هندی، زبان دیگر جملگی مردم آن شبه قاره. پسر ارشد شاه جهان، پادشاه هند وه نامش دارا شكوه بود، از عاشقان زبان پارسی محسوب می شد و كتاب كهن هندوان، یعنی ((اوپانیشادها)) را به شیوایی هرچه تمام تر به مارسی ترجمه كرد.
اگر چهره زشت و سیاهِ استعمار انگلستان در قرن هژدهم و نوزدهم نبود و به دستور استعمارگران پلید انگلیسی، هركس كه به زبان پارسی تكلم می كرد، زبانش بریده نمی شد، امروز بیش از یك و نیم میلیارد نفر به زبان بی نظیر پارسی سخن می گفتند. گرچه هم اكنون نیز زیبایی و دلربایی این زبان و میراث بزرگ انسانی اش، سببِ نفوذ فوق العادهء آن در حوزه تمدنی ایران شده است. به حدی كه بیش از سیصد میلیون نفر در جهان به پارسی سخن می گویند و می نویسند و كام جان را با این زبانی كه به لطافت باران و نیز استحكام كوه است، شیرین می كنند.
ذكر این موضوع ازین جهت اهمیت داشت كه بدانیم امیرخسرو دهلوی در سرزمین دوم زبان پارسی یعنی هندوستان است كه آثار سترگ خویش را پدید می آورد. امیرخسرو به علاوه زبان هندی، به زبان های پارسی دری، عربی، تركی و حتی سانسكیریت تسلط كامل داشت. اما جملگی آثارش را به زبان پارسی پدید آورده و خود مكرراً از عشق و دلبستگی اش به این زبان سخن رانده.
اما اهمیت امیرخسرو در سرسپردگی و ارادت تام و تمام او به استاد شاعران، نظامی گنجه ای است. امیرخسرو اساساً دو سرلوحه و پیشوای فكری و ذوقی داشته كه مطالعه آثار آنان تاثیری عجیب و ژرف در روح این طوطی زبان آور هند گذارده است. یكی نظامی و دیگری هم سعدی.
اما نخست به اثرپذیری وی از نطامی اشاره می كنیم.
نظامی بی ترید موفق ترین شاعر داستانسرای ادب پارسی است؛ به ویژه در ادبیات غنایی یا آنچه غربیان ادبیات دراماتیك می نامند. اگر معیار موفق بودن در یك عرصه را داشتن مقلدان و میروان بسیار بدانیم، می باید گفت نظامی یكی از موفق ترین شاعران كل ادبیات ایران و حتی جهان است. تنها از مخزن الاسرار وی بیش از چهارصد شاعر تقلید كرده اند به امید آنكه محبوبیت نظامی را در دل ها كسب كنند و البته جملگی زرد روی و شرمسار ازین میدان بازگشته اند. حتی شاعری به بزرگی خواجوی كرمانی با مرید آوردن كتابی درخور توجه چون روضه الانوار، آرزوی فاح كردن قله محبوبیت نظامی را در دل می پروانده اما او نیز سپر انداخته و مغلوب قامت بلند بالا و آسمانی نظامی شده است. در باب دیگر آثار نظامی كه به عقیده برخی ناقدان ادب برجسته تر از مخزن ال اسرار هستند، چون خسرو و شیرین، لیلی و وجنون و به ویژه هفت پیكر كه دیگر باید گفت گرچه این آثار نیز بارها و بارها توسط شاعران مقلد و متوسط تقلید شده اند اما حای مقلدان نیز نهایتا اعتراف داشته اند كه یارای برابری با نظامی را ندارند.
در این میان شاید سه تن از باقی مقلدان نظامی توفیق بیشتری داشته اند كه عبارتند از: عبدالرحمن جامی، خواجوی كرمانی و امیرخسرو دهلوی.
و در میان این سه تن امیرخسرو لطف سخن بیشتری دارد و نمك كلام وی تا حدی گیرا ترست.
امیرخسرو از پركارترین شاعران پارسی گو و به قول استاد فقید - دكتر ذبیح الله صفا - : از این نظر حقاً كم نظیر است.
جامی كه از ارادتمندان و شیفتگان امیرخسرو و با فاصله حدود صد سالمس از وی می زیست، در نفحات الانس دكر می كند كه این طوطی زبان آور هند بیش از نودو و ته كتاب تصنیف كرده است و اشعارش از چهارصدهزار هم بیشتر بوده است كرچه به فرموده استاد صفا بدون شك این عدد مبالغه آمیز است و اشعار قطعی بر اساس مدارك و تیخ معتبر امیرخسرو حدود یكصدهزار بیت بوده.
آثار امیرخسرو گسترده و متنوع است اما اثر مذیری وی از نظامی در مثنویات وی و اثر پذیری وی از سعدی در غزلیات، مشهود می نماید؛ چنانكه مذكور افتاد.
آثار او یكی دیوان وی است كه بدین بخش ها قسمت شده:
- تحفته الصغر، شامل اشعار جوانی از شانزده تا نوزده سالگی شاعر
- وسط الحیات، از بیست سالگی تا سی و چهارسالگی شاعر
- غرّه الكمال، از سی و پنج سالگی تا چهل و سه سالگی شاعر
- بقیه النقیه، متعلق به دوران پیری شاعر
- نهایت الكمال، متعلق به سال های پایانی عمر شاعر
در این دیوان ها انواع شعر دیده می شود به جز مثنویات
بجز این دیوان، او پنج گنج نظامی را عیناً جواب گفته كه به (( ثمانیهء خسرویّه )) مشهور است. یعنی مثنوی های هشتگانه وی.
از آنجا كه این آثار آثاری بسیار گرامی و ذی قیمت هستند، لازم است چند گاهی دیگر را نیز در پیشگاه امیرخسرو دهلوی سپری كنیم و به اشعار زیبای وی پرداخته، شهد و شیرینی سخن او را نیز بچشیم.
در فرجام این نخستین دیدارمان با امیرخسروی دوست داشتنی و خوش سخن، نیكوست كه ستایشی از ستایش های عاشقانه او نسبت به نظامی را ذكر كنیم:
شعر نظامی به لطافت چو دُرّ
وز دُرِّ او سر به سر آفاق پُر
پخته ازو شد چو معانی تمام
خام بوَد پختن سودای خام
مثنوی(=قالب مثنوی) اوراست ثنایی بگوی
بشنوش از دور و دعایی بگوی
این همه ز انصاف بوَد، زور نیست
گر تو نبینی، دگری كور نیست
و این نیز از صفات فوق ابعاده زیبای این شاعر بزرگوار و لطیف طبع بوده است كه چنین دلكش در مقابل عظمت شعری نظامی، زانوی ادب بر زمین می زند و به خود نهیب می زند كه مردمان همگی می بینند و نابینا نیست و می دانند كه شعر نظامی از شعر تو برترست ای امیرخسرو.
این فروتنی و تواضع زیبا از روحیه عارف مسلك این شاعر گرامی سرچشمه می گرفته است و بی سبب نبود كه به خاطر همین قلب بسیار بزرگ و روحیه لطیف و فروتنی زیبا، وقتی جنازه پاك او را برای دفن در دهلی به سوی آرامگاهش می بردند، تمامی پیروان ادیان و مذاهب بر فقدان او اشك می ریختند و به راستی كسی نبود كه این گرامی مرد خدا را بشناسد و شیفته سرشت پاك وی تباشد و بر نبودنش خون نگرید.
و چه نیكوست كه ما بنا داریم چندگاهی را در پیشگاه او سپری كنیم و افتخار كنیم از سرزمینی هستیم كه زبان پارسی آن، چنین زیبا دل مردمان سرزمین برادر، هندوستان را می برد و چنین طوطی خوش قریحه ای را به دامان پاك فرهنگ و تمدن ایرانی تقدیم می كند تا بر شاخسار سرو همیشه سبز فرهنگ و تمدن ایرانی خوش غزلی بسراید كه:
ابر می بارد و من می شوم از یار جدا
چون كنم دل به چنین روز ز دلدار جدا
ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه كنان، ابر جدا، یار جدا
سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز
بلبل روی سیه مانده ز گلزار جدا
ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی
چه كنی بند ز بندم همه یك بار جدا
دیده از بهر تو خونبار شد، ای مردم چشم
مردمی كن، مشو از دیده خونبار جدا
نعمت دیده نخواهم كه بماند پس از این
مانده چون دیده ازان نعمت دیدار جدا
دیده صد رخنه شد از بهر تو، خاكی ز رهت
زود برگیر و بكن رخنه دیوار جدا
می دهم جان مرو از من، وگرت باور نیست
پیش ازان خواهی، بستان و نگهدار جدا
حسن تو دیر نپاید چو ز خسرو رفتی
گل بسی دیر نماند چو شد از خار جدا