فصلی از یك رمان: شبهای روشن اثر داستایوفسكی « شبهای روشن »

داستان كتاب شب های روشن در مورد جوان رویاپردازی است كه تنهایی را به خوبی درك می‌كند. كسی كه سال‌هاست تنها زندگی می‌كند و مانند دیگر شخصیت‌های اصلی داستایفسكی با مردم عادی متفاوت است.

1397/09/21
|
15:45

درباره نویسنده: فیودار میخایلاویچ داستایِفسكی نویسندهٔ مشهور و تأثیرگذار اهل روسیه بود. ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانكاوی و بررسی زوایای روانی شخصیت‌های داستان است. سوررئالیستها مانیفست خود را بر اساس نوشته‌های داستایوسكی ارائه كرده‌اند.
كتاب شب های روشن با عنوان اصلی Belye Nochi یك داستان از خاطرات یك رویاپرداز است. داستان این رمان كوتاه هم مانند بیشتر داستان‌های داستایفسكی از زندگی خود او مایه گرفته است. داستانی كه اگر زندگی‌نامه داستایفسكی را خوانده باشید، می‌دانید به نحوی زندگی‌اش كرده است.


داستان كتاب شب های روشن در مورد جوان رویاپردازی است كه تنهایی را به خوبی درك می‌كند. كسی كه سال‌هاست تنها زندگی می‌كند و مانند دیگر شخصیت‌های اصلی داستایفسكی با مردم عادی متفاوت است. این جوان 26 ساله مدام تنهایی خود را با شهر پترزبورگ تقسیم می‌كند. با دیوارها و در و پنجره‌‌های شهر در دل می‌كند و ادعا دارد بهتر از هركسی آنان را می‌فهمد.
شخصیت اصلی رمان، یك روز وقتی با دلی خوش آواز می‌خواند و به سمت خانه می‌رفت، متوجه چیزی می‌شود: «زنی كنار راهم ایستاده، به جان‌پناه آبراه تكیه داده بود. بر طارمیِ جان‌پناه آرنج نهاده بود و پیدا بود كه به آب تیره خیره شده است. كلاه زردرنگ بسیار قشنگی بر سر داشت با روسریِ توری سیاه دلفریبی روی آن.» در ادامه متوجه می‌شود كه زن در حال گریه كردن است و به هیچ‌وجه متوجه حضور او نیست. جوان ناخودآگاه به سمت دختر كشیده می‌شود و طی یك اتفاق با او آشنا می‌شود. آن‌ها برای روز بعد قرار ملاقات می‌گذارند، داستان زندگی خود را برای همدیگر تعریف می‌كنند و…
در اولین ساعات برخورد، دختر شرط عجیبی برای جوان تعیین می‌كند. دختر كه ناستنكا نام دارد، در همان برخورد اول می‌گوید:

نباید عاشق من بشوید. باور كنید ممكن نیست. حاضرم دوست شما باشم و حقیقتا دوست شما هستم. اما باید مواظب دلتان باشید و عاشق من نشوید. خواهش می‌كنم. (كتاب شب‌ های روشن – صفحه 27)

در مواجه با این شرط سخت، یك جوان رویاپرداز چطور عمل خواهد كرد؟ گذشته ناستنكا شامل چه ماجراهایی است كه این شرط سخت را تعیین كرده است؟ پایان رابطه آن‌ها به شكل خواهد بود؟
بخش هایی از متن كتاب را در یزر بخوانید :
من دستپاچه شدم و با تعجب گفتم: «داستان زندگی‌ام؟ چه داستانی؟ كی به شما گفت كه زندگی من داستانی دارد؟ من هیچ داستانی ندارم كه…»
حرفم را برید كه: «چطور زندگی‌تان داستانی ندارد؟ پس چجور زندگی كرده‌اید؟»
«چطور ندارد! بی داستان! همینطور! به قول معروف دیمی! تك و تنها! مطلقا تنها! شما می فهمید ‘تنها’ یعنی چه؟»
«یعنی چه؟ یعنی هیچ‌وقت هیچ‌كس را نمی‌دیدید؟»
«نه، دیدن كه چرا! همه را می‌بینم. ولی با این‌همه تنهایم!» (كتاب شب‌ های روشن – صفحه 30)

آدم احساس می‌كند كه این مرغِ خیال كه همیشه در پرواز است عاقبت خسته می‌شود، با آن تنش دائمی‌اش رمق می‌بازد، زیرا آدم در عالم خیال بزرگ می‌شود و از آرمان گذشته‌اش در می‌گذرد، آرمان گذشته داغان می‌شود و به صورت غبار در می‌آید و اگر زندگی تازه‌ای نباشد آدم باید آن را با همین غبار مرده باز بسازد و در عین حال روح چیز دیگری لازم دارد و آن را می‌خواهد. (كتاب شب‌ های روشن – صفحه 51)

وای كه چقدر شادی و شیرین‌كامی انسان را خوشرو و زیبا می‌كند. عشق در دل می‌جوشد و آدم می‌خواهد كه هرچه در دل دارد در دل دیگری خالی كند. می‌خواهد همه شادمان باشند، همه بخندند، و این شادی بسیار مسری است. (كتاب شب‌ های روشن – صفحه 74)

فقط كسی را می‌توانم دوست بدارم كه آزاده باشد و احساسات مرا بفهمد و محترم بدارد. (كتاب شب‌ های روشن – صفحه 98)

یك دقیقه‌ی تمام شادكامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یك انسان كافی نیست؟ (كتاب شب‌ های روشن – صفحه 109)

دسترسی سریع