گفتگو با دكتر طهرابند در برنامه سرزمین من
دكتر طهرانی در برنامه سرزمین من در مورد تاریخ آموزش و پرورش تا دوره نظامی ها صحبت كردند و گفتند:
آموزشوپرورش از قدیمیترین نهادهای اجتماعی در همهٔ جوامع است. این نهاد پیشینهای درخشان در ایران دارد كه گویای وجود تشكیلات آموزشی در جوامع ایران باستان است و به كمك آن علوم و فنون مختلف آموزش داده میشد.
به گزارش ایسنا، در بررسی تعلیموتربیت دورههای باستانی ایران، با كمبود مدارك و اسناد روبهرو میشویم و تنها با توجه به نوشتههای مورخان یونانی و اندكی تحلیل و تعمق، میتوان تا حدی از این موضوع آگاه شد. یكی از خلفای اموی میگوید: «عجیب است از ایرانیان كه صدها سال بدون كمك ما زندگی كردند ولی ما یك روز بدون كمك ایرانیان نتوانستیم فرمانروایی كنیم.»
در روزگار مادها توجه زیادی به آموزشوپرورش میشد و آموزگاران و دانشمندان مادی با به وجود آوردن الفبای 36 حرفی، بزرگترین خدمت را به جامعه بشری نموده و توانستند زمینه یك فرهنگ و تمدن بزرگ را فراهم آورده و بعداً آن را در خدمت هخامنشیان بگذارند.
به اعتقاد دیاكونوف شواهد نشان میدهد كه ایرانیان خط میخی را از مادها اخذ كردند و كتیبههای هخامنشی حاوی «لغات مادی» فراوان است. در روزگار آنان آموزشگاهها گسترش یافت و آموزگاران مغها بودند. البته بهجز مغها، آموزگاران دیگری نیز به این وظیفه مشغول بودند و آموزش جنبه همگانی داشت. آموزگاران را «دانشمند» میگفتند. هر آموزگار 50 دانشآموز داشت كه سن آنها بین هفت تا 15 سال بود و باید از صبح تا ظهر درس میخواندند. جایگاه آموزگار به اندازهای بود كه در اوستا، زردشت آموزگار خواندهشده است.
باید مدتزمان معینی را هم برای رواج و اشاعه تعلیمات زردشت توسط مغان و نفوذ آن در دربار شاهان ماد در نظر گرفت. تعالیم مغان مورد پشتیبانی جدی شاهان ماد قرار گرفته بود و آنان در مبارزه خویش علیه تجزیهطلبی بزرگان محلی از آن استفاده میكردند. تعالیم مزبور محتملاً تا حدی به مردم تحمیل میشده است. شیوهٔ تربیت پارسیان در بسیاری از سرزمینهای دیگر چندان جدی نبود ولی هخامنشیان لحظهای از تربیت فرزندان خود غفلت نمیكردند.
صفحه اصلی
علمی و دانشگاهی
فرهنگی و هنری
سیاسی
اقتصادی
اجتماعی
جهان
ورزشی
استان ها
عكس
ویدئو
گرافیك
بازار
پیشرفت
باشگاه دانشجویان
یكشنبه 16 مهر 1402 - 11:49 GMT 08:19
سرویس اجتماعی
جامعه، شهری سلامت خانواده آموزش و پرورش محیط زیست حوادث، انتظامی
دوشنبه / 4 فروردین 1399 / 05:20 دستهبندی: آموزش و پرورش كد خبر: 98122721096 خبرنگار : 71424چاپ
آموزش و پرورش در ایران باستان
آموزش و پرورش در ایران باستان
آموزشوپرورش از قدیمیترین نهادهای اجتماعی در همهٔ جوامع است. این نهاد پیشینهای درخشان در ایران دارد كه گویای وجود تشكیلات آموزشی در جوامع ایران باستان است و به كمك آن علوم و فنون مختلف آموزش داده میشد.
به گزارش ایسنا، در بررسی تعلیموتربیت دورههای باستانی ایران، با كمبود مدارك و اسناد روبهرو میشویم و تنها با توجه به نوشتههای مورخان یونانی و اندكی تحلیل و تعمق، میتوان تا حدی از این موضوع آگاه شد. یكی از خلفای اموی میگوید: «عجیب است از ایرانیان كه صدها سال بدون كمك ما زندگی كردند ولی ما یك روز بدون كمك ایرانیان نتوانستیم فرمانروایی كنیم.»
اهداف آموزشوپرورش در ایران باستان
مهمترین اهداف آموزشوپرورش در ایران باستان عبارت بود از:
1. خدمت به اجتماع و كشور
2. خدمت به خانواده
3. بهبودی و تلاش جهت پیشرفت همهجانبه و رشد كامل
در راستای این اهداف آموزههای «نظامی» و «اخلاقی» حائز اهمیت فراوان بود:
آموزههای نظامی: از آنجا كه ایران در عصر باستان پیوسته مورد تهدید دشمنان بود الزاماً هر ایرانی میبایست آموزشهای نظامی لازم را میدید تا توان ایستادگی در برابر دشمن را داشته باشد. به همین دلیل به ایرانیان بهویژه پارسیان، انداختن تیر و زوبین را از كودكی آموزش میدادند.
به روایت یونانیان و مصریان، در میان پارسیان جنگیدن و جنگاوری بزرگترین حسن یك مرد پارسی بوده است و این فضیلت پیوسته شایسته پاداشی درخور و بزرگ بوده و شاهان به هنگام پیروزی بر دشمن به سلحشورترین سربازان خود پاداش میدادند.
آموزههای تربیتی و اخلاقی: پارسیان در آموزش اخلاقیات به فرزندان خود بسیار مصر بودند. آموزگاران در تعلیم كودكان، تلقین فضائل به آنها و آماده كردن آنان برای زندگی را مدنظر داشتند. موضوع عدالت یكی از بزرگترین اصول تربیت بهشمار میرفت. از اصول دیگر، راستی و راستگویی بود، چنانچه كتیبههای به جای مانده از پادشاهان آن عصر، حاكی از اهتمام به این موضوع است.
صفت دیگر وفاداری و حقشناسی بود و این حقشناسی نسبت به آموزگار مقدم بر همه بود و نسبت به والدین هم باید رعایت میشد. بالاتر از همه نسبت به آفریدگار و خالق روشنی كه بر همه حق عظیم آفرینش و راهنمایی دارد.
پیران در تربیت كودكان قبل از همه چیز به فواید اتحاد و اجتماع توجه داشتند. از دیگر قواعد تربیت، اعتدال بود و برای رسوخ این قاعده در اذهان كودكان مثالهای بسیار میآوردند و خود آموزگاران عملاً، میانهروی را رعایت میكردند و رفتار خود را در معرض قضاوت افكار میگذاشتند تا كودكان از همین سن از افراط و تفریط بپرهیزند. موضوع دیگر اطاعت و فرمانبرداری بود. همچنین مواسات و قناعت در خوراك از دیگر اصول تربیتی بهشمار میرفت.
كودكان در صورت ارتكاب هر عمل زشتی چون دزدی، زورگیری، فریب و .... مجازات میشدند و باید از رؤسای خود درس اطاعت میآموختند. تا مربیان اجازه نمیدادند، كودكان دست به خوردن دراز نمیكردند. البته كودكان نزد والدین خود غذا نمیخوردند بلكه بعد از كسب اجازه با مربیان خویش صرف طعام میكردند بدین ترتیب تربیت جسم و روح به موازات یكدیگر پیش میرفت.
انواع آموزش در ایران باستان
1. آموزش دینی و اخلاقی
2. آموزش اداری و كشوری
3. آموزش نظامی
4. آموزش سیاسی
5. آموزش صنعتی و حرفهای (ضمیری، 22:1380ـ19)
مراحل آموزش در عصر باستان
الف. آموزش خانوادگی: قبل از 7 سالگی و به عهده مادر بود. در صورت غیاب او این امر به خواهر یا عمه كودك واگذار میشد.
ب. آموزش عمومی: از 7 تا 15 سالگی
ج. آموزش اختصاصی: كه مصادف با زمان بلوغ بود
محل آموزش: اولین و ابتداییترین محل دانشآموزی خانه بود و سپس مكتبخانهها؛ و با رواج و رسمی شدن دین زردشتی، آتشكدهها محل تعلیم بود. البته مدارس ویژه برای آموزش فنون نظامی نیز موجود بوده است. در زمان هخامنشیان به علت توسعه صنایع و حرفههای گوناگون و سازمان و تشكیلات وسیع درباری بهطور رسمی مدارس دایر شدند كه ابتداییترین مدارس به تربیت شاهزادگان و اشراف اختصاص داشته است.
تعلیم و تربیت مادها و هخامنشیان
در روزگار مادها توجه زیادی به آموزشوپرورش میشد و آموزگاران و دانشمندان مادی با به وجود آوردن الفبای 36 حرفی، بزرگترین خدمت را به جامعه بشری نموده و توانستند زمینه یك فرهنگ و تمدن بزرگ را فراهم آورده و بعداً آن را در خدمت هخامنشیان بگذارند.
به اعتقاد دیاكونوف شواهد نشان میدهد كه ایرانیان خط میخی را از مادها اخذ كردند و كتیبههای هخامنشی حاوی «لغات مادی» فراوان است. در روزگار آنان آموزشگاهها گسترش یافت و آموزگاران مغها بودند. البته بهجز مغها، آموزگاران دیگری نیز به این وظیفه مشغول بودند و آموزش جنبه همگانی داشت. آموزگاران را «دانشمند» میگفتند. هر آموزگار 50 دانشآموز داشت كه سن آنها بین هفت تا 15 سال بود و باید از صبح تا ظهر درس میخواندند. جایگاه آموزگار به اندازهای بود كه در اوستا، زردشت آموزگار خواندهشده است.
باید مدتزمان معینی را هم برای رواج و اشاعه تعلیمات زردشت توسط مغان و نفوذ آن در دربار شاهان ماد در نظر گرفت. تعالیم مغان مورد پشتیبانی جدی شاهان ماد قرار گرفته بود و آنان در مبارزه خویش علیه تجزیهطلبی بزرگان محلی از آن استفاده میكردند. تعالیم مزبور محتملاً تا حدی به مردم تحمیل میشده است. شیوهٔ تربیت پارسیان در بسیاری از سرزمینهای دیگر چندان جدی نبود ولی هخامنشیان لحظهای از تربیت فرزندان خود غفلت نمیكردند.
راه و رسم اصلی و آیین و عادات پارسها به مراتب برتر از رسوم و قواعدی بود كه سایر اقوام داشتند. بیشتر دولتها افراد خود را در تربیت اولاد خویش مختار میگذاشتند اما در آیین پارسیان تلاش بر این بود كه از ابتدا عاقبتاندیشی كنند تا افراد از ابتدا دل به تباهی و هیچگونه رفتار شرمآور ندهند. آنان در تربیت كودكان به اندازهای مراقبت میكردند كه تعلیم آنان را بزرگترین آرزوی قوم خود و حیات جامعه را وابسته به استعداد و لیاقت آنان میدانستند.
كمتر ملتی به اندازه پارسیان تا این حد به موضوع تعلیموتربیت اهمیت داده است. آنها روح جامعه و نیروی ایمان و شرف و عدالت و جوانمردی و عفت را در فرزندان خود ایجاد و تقویت میكردند تا یك نسل قوی و شریف و عادل به وجود آورند.
در زمان هخامنشیان برای تربیت فرزندان مكان خاصی در نظر میگرفتند كه نزدیك بناهای دولتی قرار داشت بنابراین شاه هم میتوانست در آنجا حضور یابد و شاهزادگان نیز همگی به اجبار مانند سایر متعلمان در آن مدرسه نظامی شركت میكردند. این مكان دور از ازدحام و غوغا بود در این محل عرضه كردن كالا و یا رفتوآمد خردهفروشان و یا داد و فریاد ایشان و هرگونه كار سبك، سخت ممنوع بود تا نظم و برازندگی محیط مختل نشود.
ارگ مزبور به چهار بخش تقسیم میشد كه یك بخش آن خاص كودكان، بخش دیگر برای نوجوانان، سومی برای ارشدها و آخری مختص افرادی بود كه زمان خدمت نظامی خود را به پایان رسانده بودند. دور بودن مراكز تعلیم از بازار و مراكز تجمع سوداگران به این دلیل بود كه تربیتشوندگان از دروغ، دشنام و تزویری كه در میان سوداگران رایج است به دور باشند و محیط بازار سبب تباهی كودكان نشود؛ زیرا پارسیان دروغگویی و سوگند دروغ را بزرگترین عامل گمراهی انسان میدانستند و ننگینترین عیب در میان آنان بود.
تربیت كودكان تا هفت سالگی بر عهده مادر بود و در این مدت پدران به ندرت با فرزندانشان ملاقات میكردند. اشرافزادگان و شاهزادگان تحت تعلیم مربیان با تجربه قرار میگرفتند تا بدون تأثیر از علاقه و عاطفه مادری، با احساس مسئولیت و كسب شجاعت و شهامت پرورش یابند. سپس به مدت 10 سال یعنی تا سن 17 سالگی در صف جوانان داخل میشدند و وظایف سربازی را انجام میدادند و فنون جنگی میآموختند.
در 27 سالگی داخل گروه مردان میشدند و در این وقت افرادی مجرب و پخته و دلیر و كاردان بودند. تا كسی مكتب كودكان و صف جوانان را نمیدید مرد محسوب نمیشد. از سن 52 سالگی نیز سالخورده محسوب میشد و به میل و رغبت تعلیم كودكان و سایر طبقات را برعهده میگرفت.
كودكی كه در مدرسه عمومی تعلیم مییافت حق ورود به طبقه نوجوانان را داشت و جوانی كه تكالیف طبقه خود را انجام میداد در صف سالمندان وارد میشد و در كسب افتخارات شركت میجست. این دسته باید اوقات خود را میان نوجوانان میگذراندند. سرانجام افراد بالغی كه زندگی پاك و منزهی داشتند قادر به ورود به ردیف ارشدها بودند.
مطابق قانون همه دستهها باید در ساعت معین در جاهای مخصوص حضور مییافتند. كودكان و نونهالان سر طلوع آفتاب در محل مقرر حاضر میشدند. ارشدها بنا بر قاعده هر وقت كه دلخواه آنان بود میتوانستند به آنجا بروند مگر در روزهای خاص. جوانان باید شبانگاه در اطراف ساختمانهای دولتی در حالی كه اسلحه خود را آماده كرده بودند بخوابند مگر افراد عیالوار.
نوجوانان پیش از طلوع آفتاب با نوای یك شیپور برنزی از خواب بیدار شده و به گروههای 50 نفره تقسیم میشدند، سپس از آنان درس پرسیده میشد و آنان باید با صدای بلند پاسخ میدادند.
تعالیم توسط استادان مجرب و خردمند یاد داده میشد. آنان پیران و ریشسفیدان بودند كه جز هدایت و تبلیغ و تربیت و آنگاه تعلیم فنون جنگ و نشر فضیلت و عدالت و عفت و جوانمردی به كار دیگری نمیپرداختند. سالخوردگان در تربیت خردسالان مانند فرزندان خود میكوشیدند، زیرا همه را فرزند جامعه و جامعه را یك خانواده میدانستند.
به آنان آموخته میشد كه چگونه بر سرما و گرما و گرسنگی و حوادث فائق آیند. افزون بر این به آنان سواركاری میآموختند و اینكه با قامتی راست و استوار بر اسب بنشینند. به آنان میآموختند كه پاكدامن باشند. آموزشوپرورش جوانان در آن عصر شامل علوم دینی، دروس علمی، حساب و فراگیری دقت بوده است. آموزش پارهای دروس هم به صورت تئوری یا نظری همراه با آموزش عملی بوده است.
به نوجوانان سواركاری، تیراندازی، كوهنوردی، پرورش اسب، چوگانبازی، كشتی، هنر، درختكاری و آماده كردن و صیقل دادن سلاح برای شكار را میآموختند. میكوشیدند آنان را از سوداگری یا معاملات بازاری دور و بر حذر دارند، زیرا خرید و فروش را پیشه مناسبی برای فرزندان خود نمیدانستند.
تناول خوراك هم وقت معین داشت و اجازه لازم بود و این قاعده نه در محل تربیت بلكه در خانه و در همهجا یك امر حیاتی بود. بعدازظهرها به درختكاری میپرداختند. آنان همچنین به شكار میرفتند ولی اجازه نداشتند آنچه را شكار كردهاند خودشان بردارند، بلكه شكار بین همه تقسیم میشد تا یاد بگیرند در میدان جنگ از غارت خودداری كنند و نبرد را تا پایان ادامه دهند و غنایم را به صورت مساوی بین خود تقسیم كنند. آنان هر روز پس از تمرینهای زیاد و تعلیمات وسیع ورزشی، نان و شیرینی و عسل میخوردند.
احترام به پیران و معلمان در نظر تمام طبقات رعایت میشد و حتی شاه هم نهایت تجلیل و تكریم را در مورد آنان به جای میآورد.
هر طایفه كه از جهات مهارت و دلاوری و وفاداری جوانان بیشتری تربیت میكرد مفتخر به دریافت پاداش از طرف اهالی میگردید و تمام مربیان این جوانان، شایسته مباهات بودند.
پارسیان بعدها برای نوشتن پارسی، نوشتار میخی را بسیار ساده كردند. این كار انقلابی بسیار پراهمیت بود.
تعلیموتربیت در عصر سلوكی و اشكانی
در زمان حمله اسكندر و سپس دورهٔ سلطه سلوكیان بر ایران، كه دانش و علم رو به ضعف نهاد، طبعاً نظام آموزشی و مقررات حاكم بر آن نیز مختل گردید اما در زمان اشكانیان حیات علمی و آموزشی كشور از نو رونق گرفت.
از علوم دوره اشكانی چیز زیادی نمیتوان گفت زیرا اسناد چندانی بهجا نمانده است، ولی چون چیزهای بسیاری كه در زمان اشكانیان معمول بوده در دوره ساسانیان نیز محفوظ مانده، از این نكته میتوان استنباط كرد كه این دوره هم مانند دوره ساسانیان مغها خواندن و نوشتن و حساب كردن را میآموختند.
در دوره اشكانی سن و طول مدت تحصیل تقریباً از دوره هخامنشیان تبعیت میكند كه از هفت سالگی شروع و تا 15 سالگی ادامه داشت و آموزشهای اختصاصی نیز از 15 سالگی آغاز میشد.
تعلیموتربیت عصر ساسانی
در عصر ساسانی به واسطه احتیاج بیشتر به دبیران، كارگزاران و مأموران وصول مالیات، تعلیموتربیت تا حدی بیش از دورههای قبل گسترش یافت.
تعلیموتربیت پسران جوان به عهده مادر بود. اگر مادر از جهان میرفت این وظیفه به عهده عمه یا دختر بزرگ خانواده بود.
15 سالگی، سن ختم تربیت بدنی و اخلاقی بود و هر جوانی باید در این سن اصول دیانت را از روی اوستا و زند بداند و تكالیف آدمی را بشناسد. جوان در 20 سالگی مورد امتحان دانشمندان و هیربدان قرار میگرفت.
اشراف و نجیبزادگان باید به تحصیل برخی آموزشهای اساسی در جایی به نام «فرهنگستان» میپرداختند كه شاید همردیف دبیرستان كنونی بوده باشد. در این مدارس علوم دینی و ادبیات تدریس میشد. همچنین خوشنویسی، سواركاری، جنگ با نیزه بر پشت اسب، چوگانبازی، شاعری، اخترگویی و استاد شدن در بازی شطرنج به آنان آموزش داده میشد.
بر اثر افزایش ارتباط در دوره ساسانی، علوم مختلف چون پزشكی، هیئت، ادبیات و فلسفه بهطور محسوسی در ایران پیشرفت كرد و حتی به علت پیدایش مذاهب تازه، بحث درباره علوماجتماعی و حكومتی و تكامل انسانی بیش از پیش معمول شد. دبیران یگانه كسانی بودند كه درباره امور مختلف خواندن و نوشتن میدانستند. آنها را برای آموختن به «دبیرستان» میفرستادند و سپس در دربار و ادارات ایالتی مشغول به كار میشدند.
به كسانی كه معلومات كمتری داشتند «كاردان» میگفتند كه میبایست دانش خود را بیفزایند. (در دبیرستان به دبیران دستخطهای گوناگون، خوشنویسی، تندنویسی و... آموخته میشد. ظاهراً آنها باید با خط آشنا میشدند.
دولت سهم مهمی در آموزشوپرورش داشت و آموزگاران از دولت حقوق دریافت میكردند. صنعتگران و طبقات پایین جامعه دورۀ تعلیمات عمومی را میتوانستند فراگیرند. جهت فراگیری هنر موسیقی هم هنرستان وجود داشت. وظیفه تعلیم به عهده مغاناندرزبد بود كه ظاهراً مأموریت داشتند طبقات مختلف را تعلیم دهند.
آموزش عالی در ایران باستان
غالباً تصور میشود كه آغاز آموزش عالی در ایران مربوط به قرن بیستم است ولی جای بسی شگفت است كه بدانیم در 2500 سال قبل و در زمان هخامنشیان به دستور داریوش آموزش عالی و دانشكدههایی برای آموختن علوم مختلف نظری و عملی در میهن ما وجود داشته است. از جمله این مراكز آموزشی میتوان از مراكز رها، نصیبین و بهویژه آكادمی جندیشاپور نام برد.
مدرسه عالی و آكادمی نصیبین: این امر مربوط به زمان ساسانی است. به دلایل مذهبی، این مدرسه مورد مخالفت موبدان زردشتی قرار داشت ولی شاهان ساسانی آن را زیر نظر خود قرار دادند و اداره آن را به عهده مدرسین و دانشمندان سپردند. در این مدرسه دانشجو برحسب انتخاب هیئت مدرسان و امنای آن انتخاب میشد. مدت تحصیل 3 سال بود و هر سال به دو نیمسال تقسیم میشد.
علوم مختلف از قبیل صرف و نحو و قرائت و خوشنویسی توسط استادان تعلیم داده میشد و معلم نقش ربّان «هدایتگر» داشت. مدرسه علاوه بر دریافت شهریه، موقوفههایی هم در اختیار داشت كه از عواید آن برای مدرسه استفاده میشد. این مدرسه شباهت زیادی به مدارس علوم دینی داشت و شاگردان از تمام نقاط دور و نزدیك میتوانستند در آن ثبتنام كنند. بعد از تعطیلی مدرسهٔ اُدُس، مدرسان و دانشجویان آن به نصیبین روی آوردند.
از نظر ظاهری هر دانشجو باید تمیز و مرتب با موهای كوتاه و لباس متحدالشكل با نظم و متین و موقر باشد و تراشیدن ریش ممنوع بود. دانشجویان باید دروس را مرتب میخواندند و همیشه برای آزمون آماده بودند.
جندیشاپور، شهر دانش و دانشمندان جهان باستان بود. در عصری كه قانون شمشیر معتبرترین قانون جهان بود، در این شهر ساسانی، بزرگترین مدرسه طب و یكی از بزرگترین بیمارستانهای دنیای كهن فعالیت داشت و بزرگترین پزشكان و علما از ملیتهای مختلف در این آكادمی به تحقیق و تدریس و مكاشفه مشغول بودند.
دانشگاه به معنی واقعی از جندیشاپور آغاز شد. در این دانشگاه طب، فلسفه، نجوم، ریاضیات و الهیات و مقدمات هر یك از علوم مذكور تدریس میشد. این دانشگاه در جنوب غربی ایران واقع بود و نِسطوریان آن را "بیتالبط"، یعنی خانه آموزش، مینامیدند. شاپور اول شهر جندیشاپور را بنیان گذاشت و آن را به یك مركز علوم پزشكی مبدل ساخت.
این آكادمی در عهد انوشیروان به اوج پیشرفت رسید و دانشمندان دانشهای هندی، یونانی، سریانی، مسیحی و ایرانی را به منظور مقایسه و انطباق گردآوری نمودند. شاید از طریق این مكان آثار ادبی -اخلاقی هند به زبان پهلوی برگردانده شد. از جمله كتاب كلیلهودمنه كه برزویهٔ طبیب به حكم انوشیروان از هند آورد و به پهلوی ترجمه كرد.
یك تقویم نو كه سال را به 12 ماه 30 روزه و هر ماه را به دو هفته هفت روزه و دو هفته هشت روزه تقسیم میكرد نیز از شمار آثار نجومی جندیشاپور است كه پنج روز كبیسه به پایان سال افزوده میشد. دانشگاه جندیشاپور مهد علم و علما شده بود و معروف است كه بر سردر آن چنین نوشته بودند: «دانش و فضیلت برتر از بازو و شمشیر است.»
این دانشگاه چند قرن دوام داشت و بعد از اسلام نیز تا چند سال از بزرگترین مراكز علمی و فرهنگی جهان بود و تا اواخر قرن سوم هجری همچنان درخشندگی و تابندگیاش را حفظ كرده بود.
علاوه بر آنچه گفته شد شواهد بسیار دیگری نیز بهطور غیرمستقیم بر پیشرفته بودن روند تعلیموتربیت در عصر ایران باستان دلالت دارد كه از آنجمله میتوان به حفر كانال سوئز اشاره كرد كه دریای سرخ را از راه رود نیل به دریای مغرب متصل میساخت و باز كردن این راه مهم دریایی.
همچنین حفر كانالی در دامنه كوه اتوس (attos) در كرانه بحرالجزایر كه از كارهای برجسته و مهم مهندسی قرن پنجم پیش از میلاد در زمان داریوش و خشایارشا بود و میتواند نشاندهندهٔ وجود مهندسان كارآزموده و ماهر باشد.
همچنین باید به ساخت بناها و آثاری چون تختجمشید اشاره كرد كه با محاسبات دقیق ریاضی و فنی و مهندسی انجام شده بود و هزاران نمونه دیگر كه همگی دالّ بر ارزش و اعتبار بالای علم و دانشآموزی در ایران باستان است.