گفتگو با رضا مختاری اصفهانی در برنامه سرزمین من
بعدازظهر جمعه 8 اسفند 1286، اتومیبل محمدعلی شاه قاجار كه به قصد تفرج عازم دوشانتپه بود، مورد سوءقصد مخالفان قرار گرفت؛ البته شاه نه در آن اتومبیل كه در كالسكه پشت سر حضور داشت و به او آسیبی نرسید. شاه 9 روز پس از ترور در نامهای به نمایندگان مجلس شورای ملی بر دستگیری مسببین این واقعه تاكید كرد.
قبل از پرداختن به موضوع سوء قصد به جان محمدعلی شاه، انداختن نگاهی كوتاه به ترور امینالسلطان به منظور روشن شدن موضوع اصلی بی فایده نخواهد بود. امینالسلطان صدراعظم ایران در رجب 1325هـ .ق/ شهریور 1286ش ترور شد. ظاهراً وی را عباس آقا صراف تبریزی به قتل رساند. گرچه با توجه به برخی ادله در اینكه عباس آقا قاتل بوده جای تردید وجود دارد ولی حتی با پذیرش این مطلب باز هم سرانجام به طور دقیق مشخص نشد كه ترور او از سوی چه گروهی طراحی و اجرا شده است. محمدعلی شاه، حیدر عمواوغلی، تقیزاده، كمیته سری انقلاب، حوزه مخفی اجتماعیون عامیون تهران، كمیته سری انجمن آذربایجان، جامع آدمیت، سعدالدوله، سپهدار، فرمانفرما، علاءالدوله، مرتجعان درباری همه در مظان اتهام قرار داشتند. انگشت اتهام، گستره فراخی را نشانه گرفت كه از مرتجع ترین درباریها تا لیبرالترین لیبرالها را شامل میشد. بنابر این مشخص كردن هدف ترور نیز غیرممكن است، زیرا میان هدف شاه از ترور با هدف حیدر عمواوغلی و تقیزاده از آن هیچ قرابتی نمیتوان یافت. و این اهداف مانعهالجمعند. اما نتیجه ترور روشن است؛ هرج و مرج در بیشتر مناطق مملكت، كنارهگیری عناصر میانهرو كه میتوانستند جوی معتدل حاكم كنند، روی كار آمدن دولتهای ضعیف (زیرا پذیرش مسئولیت با توجه به خطری كه مسئولین را تهدید میكرد شهامت زیادی میخواست)، امضای قرارداد 1907م میان انگلستان و روسیه در شب ترور امینالسلطان و نبود دولتی قدرتمند برای اعتراض یا اقدامی جدی در مقابل نقض حقوق ایران.
با توجه به آنچه گفته شد ترور امینالسلطان توسط هر كس و با هر هدفی نه تنها فایدهای برای مملكت نداشت بلكه اوضاع را آشفتهتر ساخت. شش ماه پس از این واقعه گروهی قصد ترور محمدعلی شاه را میكنند. طی این شش ماه از سوی محمدعلی شاه و درباریان و امرا و سركردگان گامهای مهمی برای نزدیكی به مشروطهخواهان و مجلس برداشته شد. در هر واقعهای شاه و همراهانش از مواضعشان عقب نشستند، گروهی آن را تعبیر به ترس آنها و قدرت ملت كردند. از آن سو اكثریت وكلای مجلس شورای ملی هم با آغوشی باز مستقبل شاه و یارانش شدند. اما گروهی همچنان بر طبل مخالفت و بدبینی میكوبیدند.
نشریات در مقالاتشان هیچ مرزی را رعایت نمیكردند. مارلینگ در گزارشی به وزیر خارجه انگلیس مینویسد : « جراید تهران اتصالاً مقالات سخت بر ضد سلطنت و حتی مهیج شورشی به طبع میرساندند و یكی از روزنامهها شرحی در تمجید قاتلین پادشاه پرتغال و ولیعهدش نوشته بود و یكی دیگر از جراید هفتگی به طایفه قاجاریه پرداخته آنها را عیبجویی و ملامت میكرد.» كار بدانجا رسید كه مجلس ناچار شد دستور توقیف بعضی از آنها را صادر كند. اما شایعات و برخی اقدامات فضا را مسموم میكرد. از جمله خبری را كه روزنامه بلدیه در 15 محرم چاپ كرد و درباره تلگرافی از آذربایجان مبنی بر خلع سلطنت از محمدعلی شاه بود. مارلینگ كاردار سفارت انگلیس در تهران در گزارشی به سر ادوارد گری وزیر امور خارجه انگلیس مینویسد : « باز مردم متوحش میباشند كه شاه و درباریان مرتجع وی دوباره شروع به اقدام خواهند نمود و در افواه شایع است كه عماً قریب یك حمله سیاسی [كودتا] دیگری به ظهور خواهد رسید ولی بالنسبه در ظرف چهار هفته گذشته آرامی موجود بود.» در عین حال مارلینگ اذعان دارد كه « در عرض ماه گذشته شاه از مداخله آشكار در امور مملكت استنكاف نموده ولی این طور شیوع دارد كه خود را آماده كودتای دیگری میسازد.» و ادامه میدهد كه « مبنای این شایعات ظاهراً آن است كه بنابر گزارشی كه واصل شده مقداری تفنگ از راه محمره برای او وارد میشود و از ورامین مشغول جمعآوری و تجهیز همراهان خود میباشد. ظن قوی انجمنهای سیاسی این است كه اعلیحضرت شاه عنقریب اقدامی خواهد نمود.» البته مطالبی كه مارلینگ گزارش میدهد شایعات است، زیرا رجال معتدل كشور نظر دیگری دارند و اقدام شاه نیز به گونهای دیگر است.
محمدعلی شاه در اوایل محرم در مورد مشروطهخواه بودنش برای علمای نجف تلگرافی مخابره میكند. آنها نیز در نیمه محرم تلگرافی مبنی بر امتنان از مساعدت شاه با مشروطه ارسال میدارند اقدام دیگر محمدعلی شاه درست روز قبل از ترورش صورت میگیرد. او با صدور دستخطی از وكلای مجلس شورای ملی قدردانی و اعلام میكند روز افتتاح مجلس در عمارت جدید رسماً در آنجا حاضر خواهد شد. پس از قرائت دستخط شاه همه وكلای مجلس شورای ملی یك دفعه زنده باد اعلیحضرت میگویند و هیئتی را انتخاب كردند كه برای عرض تشكر به حضور شاه برسند. تقیزاده و امام جمعه خوئی هم در زمره منتخبین بودند. شاه نیز با مهربانی آنها را پذیرفت و گفتگوهای دوستانهای صورت گرفت. شرفالدوله در خاطراتش مینویسد : « روز جمعه طرف صبح جمعی از وكلا شرفیاب شدند و عرض تشكرات نمودند. از بس كه از شاه همراهی دیده بودند وكلا با كمال دلخوشی از حضور مراجعت نمودند و شاه هم با كمال اطمینان عصر همان روز جمعه به عزم گردش چند روزه از شهر حركت كردند كه به دوشان تپه بروند.» محمدعلی شاه چند ماهی بود كه ازترس جرئت ترك كاخ گلستان را نداشت ولی به مجرد آنكه از نمایندگان مجلس اطمینان خاطر یافت عازم دوشان تپه شد.
سازش میان شاه و ملت كه مظهرش مجلس شورای ملی بود به مذاق گروهی خوش نیامد و در صدد بر هم زدن آن برآمدند. مستشارالدوله در نامهای به ثقهالاسلام مینویسد : « بعد از صلح بین سلطنت عظمی و مجلس شورا امیدواریها داشتیم كه كارها بر وفق مرام و اذهان و افكار متوجه اصلاح خواهد شد. چندی نگذشت كه اخبار موحشه از طرفین رسید و نزدیك شد كه رشته مؤالفت بریده شود، دوباره عقلای قوم در اصلاح ذاتالبین كوشیدند. اما معاندین نخواستند صلح ادامه یابد.» مخبرالسلطنه هدایت نیز تلاشهایی را كه برای برقراری سازش و ایجاد جوی آرام صورت گرفته شرح داده و در ادامه مینویسد : « پس از آنكه شاه به مجلس تشریف بردند و قسم خوردند و تصور میرفت فیالجمله اعتمادی در بین آمده است بمب روز جمعه 25 صفر 1326ق در خیابان ماشین كه به سمت كالسكه شاه انداختند و جمعی را تلف كردند و هر چه رشته بود چله كرد.»
شایان ذكر است كه امینالسلطان نیز درست در روزی ترور شد كه همه شواهد و قرائن حاكی از برقراری سازش میان دولت و ملت بود. امینالسلطان پس از حضور در مجلس شورای ملی و قرائت دستخط شاه مبنی بر اعلام وفاداری نسبت به مشروطه و مجلس ترور شد. به جان محمدعلی شاه هم پس از اعلام همبستگی و ملاقات دوستانه با هیئت منتخب مجلس شورا سوء قصد شد. شاه گرچه از این ترور جان سالم به در برد اما بدبینیاش نسبت به مشروطهخواهان فزونی یافت و دیگر تا هنگام رفتن به باغشاه كه به بمباران مجلس انجامید از كاخ سلطنتی خارج نشد. در این ترور هم مرتكبین ترورهم مشخص نشدند. باز هم طیف گستردهای در مظان اتهام قرار گرفتند. از جمله شخص محمدعلی شاه كه عدهای میخواستند وانمود كنند او برای به دست آوردن بهانه جهت سركوب ملیون ترتیب ترور خود را داده است، تقیزاده، حیدر عمواوغلی، ظلالسلطان، ملكالمتكلمین و بسیاری دیگر متهم شدند كه در ترور شاه دست داشتهاند.
اما واقعیت ترور محمد علی شاه قاجار چه بود :
آن طور كه در منابع تاریخی آمده است مدیرعامل شركت رنو یك اتومبیل را به شاه هدیه میكند و دومی را به قیمت 16 هزار فرانك (4000 تومان) به مظفرالدین شاه میفروشد.
مظفرالدین شاه هر 2خودرو را با قطار و كشتی از روسیه و دریای خزر به انزلی آورد.
سپس از انزلی با راننده به سمت دارالخلافه قاجار حركت كرد.
اما جادههای كشور كه خاكی و پر از چاله بود، باعث شد یكی از خودروها در بین راه خراب و هرگز به تهران نرسد.
اما دومی پایش به پایتخت رسید و چون دود میكرد، «كالسكه دودی» و «كالسكه آتشی» نام گرفت. خیابانهای تهران هم مثل همهجای ایران، مناسب رانندگی نبود.
به همین خاطر شاه ایران فقط گاهی از آن استفاده میكرد.
این خودروی بعد از مرگ مظفرالدینشاه به محمدعلی پسر او رسید كه با مشروطهخواهان سر ناسازگاری داشت.
او بعدازظهر اوایل اسفندماه 1286 با این خودرو برای گردش به دوشانتپه رفت بود كه با نقشه «حیدر عمواوقلی» از فعالان جنبش مشروطه ایران، 2بمب دستساز را به سمتش پرتاپ كردند.
محمدعلیشاه آسیبی ندید اما این خودرو برای همیشه از كار افتاد و قصه نخستین خودروی وارد شده به ایران تمام، شد.