صدای جمهوری اسلامی ایران
display result search

کتاب « شبی از شب‌‌های زمستان مسافری» مجموعه 10 داستان نیمه تمام از ایتالو کالوینو، که جایزه ادبی «فل رینلی» را دریافت کرده است. این کتاب به تعبیر نویسنده‌اش زاده «اشتیاق به خواندن» است،

درباره ی نویسنده : ایتالو کالوینونویسندهٔ رمان و داستان کوتاه ایتالیایی است. وی سبک ادبی خاص خود را داشت که می‌توان آن را سورئال یا پست‌مدرن توصیف کرد.
مجموعه داستان‌های کوتاه شهرهای نامرئی و شش یادداشت برای هزارهٔ بعدی از تحسین‌شده‌ترین آثار او هستند. وی را یکی از مهم‌ترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم می‌دانند.
کتاب « شبی از شب‌‌های زمستان مسافری» مجموعه 10 داستان نیمه تمام از ایتالو کالوینو، که جایزه ادبی «فل رینلی» را دریافت کرده است. این کتاب به تعبیر نویسنده‌اش زاده «اشتیاق به خواندن» است، تجربه‌گرایی نو و منحصر بفردی از کالوینو در فرم و ساختارِ روایت که می تواند هر خواننده‌ای را مجذوب کند. کتاب شامل 10 سرآغاز است و هر کدام از این سرفصل‌ها یک عنوان دارد؛ مثلا «با دور شدن از مالبورک» یا «خمیده بر لبه ساحلی پرتگاه»، که در واقع هر کدام داستانی جدید است. هر یک از این داستان‌ها چند صفحه ادامه پیدا می‌کند و بعد نیمه رها می‌شود، ولی این خاصیت نوعی فرم بدیع به داستان بخشیده‌ است و به عبارتی داستان را ساخته است؛ روایتی در روایتی دیگر خلق شده و همه در یک روایت اصلی قرار گرفته است. داستانها در ژانر‌های مختلفی نوشته شده‌اند؛ عاشقانه، پلیسی، درام و غیره. شروع داستان‌ها نیز جالب و متفاوت است:‌ «تو داری شروع به خواندن داستانِ جدید ایتالو کالوینو، اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری، می‌کنی. آرام بگیر! حواست را جمع کن. تمام افکار دیگر را از سر دور کن. بگذار دنیایی که تو را احاطه کرده است در پس ابر نهان شود. از آن سو مثل همیشه تلویزیون روشن است، پس بهتر است در را ببندی. فورا به همه بگو: نه، نمی خواهم تلویزیون تماشا کنم! اگر صدایت را نمی شنوند، بلندتر بگو.» و به این شکل نویسنده در همان اول کتاب شروع به صحبت با خواننده‌اش می‌کند.

بخش هایی از این داستان را در زیر بخوانید :
تو داری شروع به خواندن داستانِ جدیدِ ایتالو کالوینو، اگر شبی از شب های زمستان مسافری، می کنی. آرام بگیر. حواست را جمع کن. تمام افکار دیگر را از سر دور کن. بگذار دنیایی که تو را احاطه کرده در پس ابر نهان شود. از آن سو، مثل همیشه تلویزیون روشن است، پس بهتر است در را ببندی. فورا به همه بگو: « نه، نمی خواهم تلویزیون تماشا کنم! » اگر صدایت را نمی شنوند بلندتر بگو: « دارم کتاب می خوانم، نمی خواهم کسی مزاحم شود. » با این سر و صداها شاید حرف هایت را نشنیده باشند: بلندتر بگو، فریاد بزن: « دارم داستان جدید ایتالو کالوینو را می خوانم! » یا اگر ترجیح می دهی، هیچ نگو، امیدوار باشیم که تو را به حال خود بگذارند. راحت ترین حالت را انتخاب کن: نشسته، لمیده، چمباتمه، درازکش، به پشت خوابیده، به پهلو خوابیده، دمرو، توی مبل، نیمکت، مبل متحرک، راحتی، عسلی یا توی یک ننو، اگر داشته باشی و البته یا روی تخت یا توی تخت. حتی می توانی در یک حرکت یوگا، سرت را زمین بگذاری و البته کتاب را هم وارونه بگیری.
راست است، پیداکردن حالت مطلوب برای خواندن، آسان نیست. آن وقت ها مقابل یک رحل، ایستاده کتاب می خواندند. ایستاده، عادت بود. هم چنین وقتی از اسب سواری خسته می شدند، این طوری استراحت می کردند. به فکر هیچ کس نرسیده که سواره کتاب بخواند. به هر حال باید صاف روی زین بنشینی و یا کتاب را روی یال اسب بگذاری و یا اینکه با زین و یراق خاصی کتاب را به گوش های اسب وصل کنی، فکر بامزه ای است، برای خواندن، بهتر است پا را توی رکاب بکنی. پاهای بالا گرفته اولین شرط لذت بردن از خواندن است. خب، منتظر چه هستی؟ پاهایت را دراز کن، آن ها را روی بالشتک بگذار، یا دو بالشتک، یا روی دسته نیمکت، یا روی بالای مبل، روی میز چای، روی میز تحریر، روی پیانو، یا روی نقشه یِ پنج قاره. اما اگر می خواهی پاهایت را روی بلندی بگذاری، کفش هایت را در بیاور، وگرنه دوباره آن ها را به پا کن. ولی همین طوری به یک دست کفش و به یک دست کتاب نمان.
نور را طوری میزان کن که دیدت را خسته نکند. این کار را فورا بکن، چون به محض این که گرم خواندن شوی، دیگر امکان حرکت برایت نیست. طوری بنشین که صفحه یِ مقابلت در سایه نیفتد: انگار انبوهی حروف سیاه در زمینه ای خاکستری، به مثال لشکری از موش ها. اما خوب مراقب باش تا نور شدید به کتاب نتابد و با انعکاس آن انعکاس آن روی سفیدی خام کاغذ، انبوه سایه یِ حروف، مثل تابش نور خورشید جنوب روی نماها، به هنگام ظهر، نشود. از همین حالا سعی کن هرچه که قرار است تو را از خواندن منفک کند، پیش بینی کنی. دیگر چه مانده؟
قرار نیست در این کتاب به خصوص منتظر چیز به خصوصی باشی. تو آدمی هستی که به دلیل اصول زندگی ات هیچ انتظاری از هیچ چیز نداری. آدم های بسیاری از تو جوان تر یا از تو پیرتر، زندگی شان در انتظار تجربه های فوق العاده گذشته. تجربه با کتاب ها، آدم ها، سفرها و ماجراها و با تمام چیزهایی که آینده در چنته دارد. اما تو، نه. تو می دانی به بهترین چیزی که می توانی امید داشته باشی، این است که از بدتر احتراز کنی. این نتیجه ای است که در زندگی خصوصی ات به آن رسیده ای، چه در مورد مسایل عمومی و چه مسایل دنیایی. و اما با کتاب؟ البته: چون این هدف را در تمام زمینه های دیگر رد کرده ای، فکر می کنی می توانی به خودت اجازه دهی که دست کم لذت خاص پرامید دوران جوانی را در یک مقطع کاملاً محدود چون کتاب، با تمام خطرکردن ها و مهلکه هایش داشته باشی. شکست خیلی سخت نیست. ….

مرتبط با این خبر

  • ثبت جهانی صنایع دستی ایران موجب رونق صنعت گردشگری

  • «شایو »

  • بررسی وضعیت اکران فیلم های سینمایی در دست به نقد رادیو فرهنگ

  • کودکان استثنایی پشت چراغ سبز رادیو فرهنگ

  • اکران فیلم های سینمایی در برنامه دست به نقد

  • روایت تاریخ مراسم گل افشانی در عهد هخامنشیان

  • مسئولیت های جامعه در برابر کودکان معلول جسمی حرکتی چیست؟

  • آثار مکتوب حسن مشحون در برنامه خنیاگران

  • اخبار و رویدادهای فرهنگی اجتماعی روز در برنامه کوبه رادیو فرهنگ

  • جایزه جهانی کتاب سال فراخوان داد