صدای جمهوری اسلامی ایران
display result search

یکی از سوالات اساسی درباره زندگی مولانا جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولوی این است که چه اتفاقی رخ دادکه او این چنین در عرصه¬ی شعر و عرفان، یگانه و بی همانند شد.

نویسنده : حسین نعمتی
در بخش اول یادداشت اشاره کردیم به غزلی از مولاناجلال الدین محمد بلخی در دیوان کبیر که در آن راز تغییر و تحول شگفت انگیز مولوی از یک عالم و مفتی به یک عارف واصل بیان شده است ، غزلی با مطلع :
مرده بدم زنده شدم گریه بودم خنده شدم / دولت عشق آمدو من دولت پاینده شدم
ِسر و راز این تحول شگفت انگیز تاریخی، چیزی جز دعوت شمس تبریزی از مولانا برای دست شستن از تعلقات و دلبستگی ها نبود.
مولوی پس از ترک تعلقات و پاگذاشتن برروی هوای نفس، وارد مرحله¬ی جدیدی از زندگیش شد که خود ،آن را زنده شدن ، خنده شدن ،تابش جان یافتن،ماه شدن،یوسفْ زاینده شدن و دولتِ پاینده شدن نامیده است.
تابش جان یافت دلم واشد و بشکافت دلم
اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم
زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم
یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم
مرده بودم زنده شدم گریه بودم خنده شدم
دولت عشق آمده و من دولت پاینده شدم

و از آن پس، اندیشه ها و اشعار مولانا فراگیر و جهانگیر شد.
نکته جالب دیگر آنکه شمس به مولوی هیچ وعده ای هم نمی¬دهد اما مولانا با علم به وعده ندادن شمس تبریزی دست ارادت به شمس داد .

قطعا اگر مولوی این دلبستگی ها و تعلقات را رها نمی کرد امروز ما با چنین انسانی روبرو نبودیم بلکه با یکی از عالمان روبرو بودیم که کثیری از آنها در تاریخ هستند و البته بسیار ارزشمندند اما آنها کجا و این شگفتی تبار انسانی کجا.(به قول استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در کتاب گزیده غزلیات شمس)

مرتبط با این خبر

  • سومین فستیوال شب‌های موسیقی در خانه هنرمندان

  • « هدیه ی سال نو »

  • « ستایش خرد در دیدگاه فردوسی حکیم»

  • ویژه برنامه های دهه ی کرامت »

  • «پایان‌ها»

  • سیری درترجمه آثار ادبی ایتالیا از رادیو کتاب

  • آداب خواستگاری تا عروسی در کهگیلویه و بویراحمد

  • سفر به زندگی عشایر ایران زمین

  • فرهنگ مردم مازندران در هفت کوچه

  • گفتگو با داوود کیانیان در رادیو فرهنگ