صدای جمهوری اسلامی ایران
display result search

در نوشتارگذشته مغالطه را تعریف کردیم و به ذکر انواع آن پرداختیم .در ادامه برآنیم بیشتر درباره انواع مغالطه سخن بگوییم.

نویسنده : علی شالچیان ناظر
* مغالطه اتهام نادانی :
در این نوع مغالطه، به جای اینکه شخص دلیل و برهان بر سخن خود ارائه کند، سعی می کند که به مخاطب بقبولاند که این قضیه بدیهی است و نیاز به استدلال ندارد؛ در حالی که در واقع نیازمند استدلال است.
*مغالطه توسل به ترس:
در این نوع مغالطه، فرد تلاش می‌کند که از احساس ترس مردم سوء استفاده کند و به جای ارائه استدلال، مردم را بدون دلیل معتبر، از عواقب کاری بترساند.
* مغالطه ترکیب مفصل :
گاهی دو جمله به صورت مجزا صادق هستند؛ اما اگر آن دو جمله به صورت ترکیبی و تالیفی در یک جمله بیان شوند، حاصل جمله کاذب خواهد بود. به عنوان مثال : اگر کسی هم نویسنده باشد و هم ورزشکار اما در نویسندگی بدون مهارت باشد و در ورزش حرفه ای باشد درباره این شخص می توان گفت که او نویسنده است. همچنین می توان گفت که او ورزشکار حرفه ای است. یعنی اگر به طور جداگانه حکم کنیم ، سخن درستی گفته ایم ؛اما اگر این دو حکم را در یک جمله جمع کنیم و بگوییم : او نویسنده و ورزشکار ماهری است سخن ما مغالطه آمیز است، زیرا در این صورت این توهم پیش می آید که او در نویسندگی ماهری نیز مهارت دارد.
* مغالطه "خودت هم" :
اگر کسی با استدلال به دیگری بگوید فلان کار به فلان دلیل را انجام نده -و دلیل او دلیلی منطقی و صحیح باشد- چنانچه طرف مقابل به او بگوید: خودت هم چند سال پیش همین کار را می کردی، اینجا طرف مقابل در واقع مغالطه می کند و با این سخن می خواهد از استدلال منطقی طرفِ مقابل شانه خالی کند. طبیعی است که هرکس ممکن است بر اثر نادانی و غفلت خطاهایی را در گذشته داشته باشد پس اگر با دلیل منطقی و صحیح، سخنی را بیان می کند، نباید از نقطه ضعف گذشته او استفاده کرد و گفت: "خودت هم فلان کار را انجام دادی."
* مغالطه تکرار:
یعنی شخصی با تکرار یک مطلب غلط ، و به صورت تدریجی، ‏ سخن غلط خود را برای عوام ، صحیح جلوه دهد.
* مغالطه توسل به تمثیل به جای ارائه استدلال:
همواره تکیه اصلی باید بر استدلال باشد و برای استدلال درست می توان مثالی بیان کرد تا قضیه روشن شود. اگر کسی به جای ارائه استدلالِ درست، با آوردن استدلال غلط و سپس بیان یک مثال- یا حتی گاهی بدون اینکه استدلال را بیان کند با بیان یک مثال - بخواهد سخن خود را به طرف مقابل بقبولاند او در واقع مغالطه می کند.
*مغالطه "گزاره های بدون سُور":
ذکر نکردن سُور گزاره (ذکر نکردن تعبیر "همه" یا "بعضی" و امثال آن) و بیان مطلب به صورتی که ایهام داشته باشد که قضیه کلی است، یکی از روش های مغالطه است. مثال : کسی که می‌گوید : مردم این زمانه بی وفا هستند، هرچند با صراحت از تعبیر "همه" استفاده نمی کند اما این گونه القاء می کند که همه یا اغلب مردم چنین اند؛ در حالی که دلیل و مدرکی برای اثبات سخن خود ارائه نکرده است. پس درستش این است که بگوید: برخی از مردم این زمانه بی وفا هستند.
*مغالطه "تعریف دوری" :
این مغالطه یعنی کسی "الف" را با "ب" به ما معرفی کند در حالی که برای شناخت "ب" محتاج شناخت "الف" باشیم. به عنوان مثال، اگر در تعریف "شخصیت سالم" گفته شود: هر کس که "شخصیت ناسالمی" نداشته باشد شخصیت سالمی دارد این تعریف "تعریف دوری" است، زیرا تعریفِ دقیق شخصیت ناسالم برای ما معلوم نیست. تعریف دوری یکی از روش های مغالطه است.
* مغالطه خلط کردن نیاز با حق:
یکی از سفسطه ها خلط کردن نیاز با حق است؛ چون هرچیزی که انسان به آن نیاز دارد حق نیست. به عنوان مثال، اگر کسی نیاز دارد که مخارج زندگی خود را فراهم آورد حق ندارد که از هر راه ممکن آن را تهیه کند. پس اگر کسی برای توجیه اینکه چرا فلان کار را انجام داده است بگوید : "نیاز بود که چنین کاری را انجام دهم" و برای حق بودن و کار خود دلیل موجهی نیاورد ، او مغالطه می کند.
* سطحی کردنِ امور پیچیده:
یکی از مغالطه ها و سفسطه ها سطحی کردن امور پیچیده است. به عنوان مثال، اگر کسی به جای یافتن عوامل مختلف در وقوعِ یک پدیده، ساده انگاری کند و فقط یک عامل را مؤثر بداند او در حال مغالطه کردن است؛ زیرا در وقوع یک پدیده عوامل متعددی دخالت دارد؛ و حکم کردن به اینکه فلان پدیده ناشی از یک عامل است در واقع نوعی مغالطه است. به عنوان مثال، چرا فلان شخص در امتحان قبول شد، یا مردود شد ؟ اگر در قبول شدن یا مردود شدن یک فرد در امتحان فقط به یک عامل اشاره کنیم دچار سطحی نگری شده ایم.
* مغالطه "قاعده استثناء" :
هرگاه شما با استدلال سخنی را رد کنید یا تایید کنید و طرف مقابل برای نپذیرفتنِ سخن شما بگوید : "موردی که من می گویم یک استثناء است" یا بگوید :"فلان چیز بی قاعده است" و برای اثبات سخن خود دلیل نیاورد، او به این مغالطه می پردازد.
* مغالطه مسموم کردن سرچشمه:
شخص در این مغالطه یک صفتِ منفی و مذموم را به مخالفانِ آن مدعا یا کسانی که در آن تردید دارند نسبت می دهد.
* مغالطه تله‌گذاری:
شخص در این مغالطه یک صفتِ مثبت و ممدوح را به موافقان آن مدعا یا مخاطبانی که آن را می‌پذیرند نسبت می دهد.



مرتبط با این خبر

  • سفرنامه ی کارلا سرنا

  • « آبلوموف »

  • آشنایی با ایرانشناس برجسته «زنده یاد منوچهر ستوده»

  • ویژه برنامه یادبود زنده یاد صادق عبدالهی از رادیو فرهنگ

  • نام آوران ایران زمین میزبان نادر مشایخی می شود

  • کارگردان نمایش «فیل در تاریکی» به گفتگوی جادوی صحنه می آید

  • ویژه برنامه یادبود زنده یاد صادق عبدالهی از رادیو فرهنگ

  • "خشت اول" کودکان را با مسواک آشتی می دهد

  • «نخستین اشتباهی که نی نی کرد ....»

  • مارتین هایدگر(بخش آخر)